ورشو و آدرس غلطی به نام ایران

تهران - ایرناپلاس - كنفرانس «صلح و امنیت در خاور میانه» در ورشو لهستان در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه (13 و 14 فوریه) با محوریت آمریكا و متحدان ضدایرانی‌اش به پایان رسید؛ كنفرانسی كه بیش از شصت كشور، از جمله كشورهای عربی خاورمیانه در آن حاضر بودند.

نتانیاهو در آغاز كنفرانس اعلام كرد قصد دارد فعالیت خود علیه ایران را با كشورهای عربی هماهنگ كند تا با همكاری یكدیگر، با آنچه «خطر مشترك» می‌خواند، مقابله كنند. هر چند روزنامه آلمانی «هندلزبلات» اذعان كرد او در این هدف پیشرفت زیادی نكرد.



اتفاق اصلی

سیاوش فلاح پور، كارشناس مسائل خاور میانه در خصوص ماهیت كنفرانس ورشو گفت: «اولین نكته در باب ورشو این بود كه این كنفرانس با تمام حواشی‌اش، به همراه جلسات حاشیه‌ای و پوشش رسانه‌ای خیلی گسترده آن كه از یك ماه پیش شروع شده بود، معطوف به ایران بود. اما در حقیقت اتفاق اصلی كه در پی این نشست رخ داد، عادی سازی روابط عربی – اسرائیلی بود. در حقیقت هسته اصلی و آن اتفاق اصلی كه باید رخ می‌داد، همین بود. در حالی‌كه این كنفرانس با عنوان ایران و ضدیت با ایران نمایانده شده بود.»



خروج از منطقه، ویژگی آمریكای عصر ترامپ

وی گفت: «در واقع ما امریكایی را می‌بینیم كه در عمل، صرفا پیام‌ها، تصمیم‌ها و قوانین «خروج از منطقه» را صادر می‌كند. خروج آمریكا چه در سوریه و چه در افغانستان پیامدهای زیادی در ساختار داخلی آمریكا داشت. مذاكرات غیرمنطقی امریكا با طالبان باعث شده سفیر سابق آمریكا در افغانستان، این مذاكرات را نوعی مذاكرات تسلیم در برابر طالبان قلمداد كرده‌است. چراكه ترامپ می‌خواهد تا قبل از پایان دوره ریاست جمهوری اول، پرونده این پروژه بسته شود و خروج 18 ماهه از افغانستان كلید بخورد. این وجهه اصلی آمریكای عصر ترامپ است.»

فلاح پور ادامه داد: «با این وجود آمریكا در ورشو سعی دارد وجهه و تصویری از «منشا اثر بودن» و عاملیت خود در منطقه به رخ ایران و بیش از آن به رخ متحدانش در منطقه بكشد. البته با این تفاوت كه این خروج از خاورمیانه روی زمین اتفاق می‌افتد و عملی است، اما در ورشو ما بیشتر حرف شنیدیم و فضای كنفرانس صرفا سیاسی بود.»



ورشو، ادامه فرآیند عادی سازی اعراب و اسرائیل

فلاح پور در ادامه خاطر نشان كرد: «در حقیقت همان‌طور كه بیشتر تحلیلگران و رسانه‌های عرب پیش از آغاز كنفرانس ورشو نسبت به آن تاكید داشتند، مساله كنفرانس ورشو، مساله فلسطین است و ایران صرفا یك بهانه برای شكل‌گیری این كنفرانس بود تا كشورهای عرب با نتانیاهو دور یك میز بنشینند. لذا اتفاق تاریخی، همنشینی كشورهای عربی با اسرائیل بود، و اساسا ایران موضوعیت نداشت.»

وی در تبیین این فرایند اضافه كرد: « اما اگر بخواهیم روی این روند تمركز كنیم، در این زمینه در واقع ما با یك روند تاریخی مواجه هستیم. در درجه اول ما با یك مسیر تاریخی روبه رو هستیم و هیچ عامل شگفت انگیزی این بین اتفاق نیفتاده است. این یك مسیری است كه از كنفرانس مادرید آغاز شد و در مذاكرات كمپ دیوید و اسلو تا امروز تكامل پیدا كرد. این یك مسیری است كه در طول تاریخ ظرفیتش از بالقوه به بالفعل تبدیل شده‌است.»

وی گفت: «بنابراین هیچ اتفاقی عجیبی نیفتاده كه بخواهیم این كنفرانس را به انتخابات اسرائیل، شرایط نتانیاهو و وضعیت ترامپ یا حتی نقش بن سلمان و بن زاید ارتباط دهیم. این‌ها نقش محدودی دارند. این اتفاق یك روند تاریخی است كه دیر یا زود باید طی می‌شد. حتی عده‌ای تعجب می‌كنند كه چرا عمان در این نشست شركت كرده. این‌ها هیچ اتفاق عجیبی نیست.»



چرا اعراب و اسرائیل كنار هم می‌نشینند؟

فلاح پور در خصوص علت نزدیكی اعراب و اسرائیل گفت: « این نظام‌هایی كه مشروعیت خود را از جایی غیر از صندوق رای به دست می‌آورند، مشروعیت‌شان را مدیون قدرت های خارجی هستند. از آنجایی كه این نظام ها ناكارآمد هستند و حتی در مهار تهدیدهایی كه متوجه امریكاست ناكارآمد بودند، كاركرد تاریخی‌شان همین است. حال چه دوست ما باشند و چه دشمن ما. وقتی ما از نظامی حرف می‌زنیم كه مشروعیتش را از جایی غیر از صندوق رای می‌گیرد، كاركردش اجرای سیاست‌های منطقه‌ای امریكا در خاور میانه است. بنابراین من معتقدم نفی صندوق رای در كشورهای عربی خلیج فارس اصلی‌ترین علتش امنیت اسرائیل است. چون كاركرد این نظام‌ها این است كه در نقاط حساس، هسته اصلی سیاست امریكا در منطقه كه همان امنیت اسرائیل است را مراقبت كنند و در این راستا، سیاست‌های امریكا را دنبال كنند.»

وی افزود: «فرقی نمی‌كند عربستان باشد یا بحرین یا عمان. اصل و اساس این نظام‌ها و اینكه این همه سال با وجود ناكارآمدی زیاد روی كار هستند، حفظ روابط با اسرائیل است. مثال دیگر آن تشكیلات خودگردان فلسطین است. تشكیلاتی به غایت ناكارآمد، خائن و نظامی كه اندك محبوبیتی بین مردم ندارد. علت این موضوع هم حفظ امنیت اسرائیل است. بنابراین ورشو یك گام مهم در راستای عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل است. این روند تاریخی باید طی می‌شد و ربطی به اشخاص مختلف ندارد. این روند با هر شخصیتی طی می‌شد.»



نتیجه این روند تاریخی چیست؟

فلاح‌پور در خصوص نتایج روند عادی سازی روابط اعراب و اسرائیل گفت: « اولین نتیجه این اتفاق، تقویت وضعیت ایران و تركیه در سطح منطقه است، مخصوصا ایران. چون این سیاست تندی كه الان رهبران جوان عرب خلیج فارس با محوریت «شورای همكاری خلیج فارس» اجرا می‌كنند فاصله خیابان عربی، افكار عمومی و بدنه مردم با حاكمیت‌ها را دو چندان می‌كند. اعتراضات اقتصادی در كشورهای عربی بیش از پیش خواهد شد. در سال 2019 یك سری كشورها مثل سودان و لبنان به مرز فروپاشی نزدیك می‌شوند. در برخی كشورهای دیگر، بحران‌های جدیدی در حال وقوع است. مثل بحران سرمایه گذاری خارجی در عربستان و امارات كه تا پیش از این نبود.»



شكاف گفتمانی در راستای تقویت شكاف اقتصادی

وی در این باب افزود: «می‌دانیم كه فاصله مردم با نظام‌های عربی بسیار زیاد است. اما عملا نقطه اتكای این فاصله‌ها بحث اقتصادی است. الان با توجه به سیاستی كه اكثر نظام‌های عربی در خصوص فلسطین به شكل علنی اتخاذ كردند، این فاصله یك بعد گفتمانی هم پیدا می‌كند و این یك تهدید بزرگ برای این نظام‌ها خواهد بود. مخصوصا نظام هایی كه پشتوانه كمتر مالی نسبت به كشورهای نفت خیز دارند. مثل مصر و مراكش. این‌ها از این منظر تهدید جدی خواهند شد.»



تقویت موضع گفتمانی ایران

این كارشناس مسائل خاورمیانه ادامه داد: «از جهت دیگر این وضعیت سبب تقویت موضع گفتمانی ایران و تركیه در منطقه خواهد شد. خصوصا این وضعیت برای ایران مفید است. چون جریان‌های اسلامگرا كه بخش مهمی از آنها در پی بحران سوریه از ایران فاصله گرفتند، یا حتی رو در روی ایران ایستادند، الان در حال بازگشت به ایران هستند. در گوشه و كنار اخباری می‌شنویم كه گفت‌وگوها و رایزنی‌هایی را برخی از این جریانات با ایران دارند. هر چند الان در مراحل مقدماتی است. ولی همین اتفاق نشان می‌دهد كه ضربه‌ای كه در اثر این چرخش ناگهانی نظام‌های عربی ایجاد شده خیلی بزرگ است و جریان‌های پیدا و پنهان خاور میانه كه در پی بحران سوریه از ایران فاصله گرفته بودند، به سمت تهران باز می‌گردند.»

وی گفت: «عادی سازی روابط صرفا مختص به اسرائیل نیست. كشورهای عربی باید بسیاری از سیاست‌های‌شان را در خاورمیانه تغییر دهند. از جمله اینكه روابط شان با خیلی از گروه‌ها و جریانات اسلامگرا را به حداقل برسانند. جریاناتی كه كشورهای عربی خلیج فارس با آنها ارتباط داشتند. این جریانات اسلامگرا اصلی ترین نیروی خاورمیانه هستند. غیر از این نیروها صرفا با ساختار مواجهیم. تفاوت نیرو و ساختار این است كه این نیروها میرا نیستند. یكی از این نیروهای اسلامگرا هم جریان «اخوان المسلمین» است كه هیچگاه از بین نمی‌رود كه اسرائیل و صهیونیسم خط قرمز آنهاست.»



نتایج عادی سازی روابط عربی – اسرائیلی

فلاح پور در خصوص نتایج روند عادی‌سازی اعراب و اسرائیل گفت: « اولین نتیجه این روند، طبیعتا تاثیری است كه بر افكار عمومی و جوامع عربی دارد كه ماحصل آن افزایش فاصله مردم با حاكمیت‌های عربی خواهد بود. نتیجه دیگر بازگشت جریان‌های اسلامگرا به تهران است. »

وی ادامه داد: «اتفاق سوم، نابودشدن جریان میانه‌رو در پرونده نزاع فلسطین و اسرائیل است؛ جریانی كه نمادش جریان خودگران فلسطین و فتح است كه هویت سیاسی‌شان بر اساس رابطه شان با اسرائیل و جریانات عربی – اسرائیلی شكل گرفته‌است. این‌ها سوپاپ اطمینانی بودند كه كاركرد تاریخی‌شان به‌نوعی مهار جریانات داخلی و كمك به اسرائیل بود. اما در در تصویر رسانه‌ای خود را یك جریان صلح‌طلب می‌خواندند. در صورتی كه این جریانات به لحاظ مالی و امنیتی كاملا وابسته به اسرائیل هستند.»

وی در نهایت خاطر نشان ساخت: «این كنفرانس و اتفاقات بعدی نشان می‌دهد كه این‌ها تا چه حد اعتبار و وزن شان قلیل است. تا جایی كه تشكیلات خودگردان كه این كنفرانس را تحریم كرده بود، اساسا به كنفرانس دعوت نشده بود. بنابراین این جریان میانه رو و كشوری مثل اردن به حاشیه كشیده می‌شوند و جریانات رادیكال از دو طرف فضا را به دست می‌گیرند.»



معامله قرن، خلع سلاح ایران یا تقویت ایران؟

با این اوصاف به نظر می‌رسد راهبرد اصلی امریكا در خصوص عادی‌سازی روابط اسرائیل و اعراب معطوف به خلع سلاح گفتمانی ایران در منطقه بوده‌است. هرچند به نظر نمی‌رسد معادلات امریكایی‌ها به نقطه مطلوب نزدیك شده باشد. تقویت هسته‌های اسلامی - شیعی در منطقه و بازگشت برخی گروه‌های اسلامی به سمت تهران، ظهور گروه‌های شبه نظامی شیعی منطقه در قامت ساختار حزبی و ورود آنها به سیاست، از موانع بزرگ معامله قرن است.



گزارش از سیدعمادالدین محمودی