بخشي از اختلافات دفتر تحكيم اجتناب‌ناپذير بود

تهران - ايرناپلاس - بخش دوم گفت‌وگوي ايرنا پلاس با دكتر علي اصغر قاسمي در خصوص تبيين عوامل انشعاب دفتر تحكيم وحدت در اسفند 80، به شناسايي زمينه‌هاي فكري و اجتماعي مؤثر در اين واقعه مي‌پردازد. وي عضو شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت و استاد علوم سياسي دانشگاه خوارزمي است.

عبدالكريم سروش؛ پرچمدار تغييرات

ايرنا پلاس: يكي از مهم‌ترين عوامل بالا رفتن سطح آگاهي، ظهور روشنفكري ديني در دهه‌ هفتاد در ايران است كه دكتر سروش آن را نمايندگي مي‌كند. مهم‌ترين تأكيد سروش در صورت‌بندي دوران جديد، گذار از «تكليف مداري» به «حق مداري» است. واژه‌ حق و «حكومت حق مدار» به‌نوعي ترجمه‌ حكومت ليبرال دموكراسي است. با همين وجه، شريعتي و قرائت ايدئولوژيك از دين را نقد مي‌كند و دين را فربه‌تر از ايدئولوژي مي‌خواند. مهم‌تر اينكه محفل شكل دهنده اين گفتمان دانشگاه است. تأثير روشنفكري ديني در اين فضا چگونه است؟

قاسمي: در دهه هفتاد تغيير ارزش‌ها و نگرش‌ها، هم در سطح جامعه و هم در سطح روشنفكران اتفاق افتاد. پرچمدار اين تغيير نيز دكتر سروش است. اما دكتر سروش تنها بخش‌هايي از اين تغييرات را نمايندگي مي‌كرد و اين تغييرات خيلي وسيع‌تر از نظرات و ديدگاه‌هاي دكتر سروش بود. مثلاً در دهه‌ هفتاد، «فردگرايي» به‌طور تدريجي جاي «جمع‌گرايي» را گرفت. در دهه‌ هفتاد تغيير نگرشي كه اتفاق مي‌افتد اين است كه جامعه مي‌شود جمعِ فردها يعني حاكميت اين تفكر كه اگر من به‌عنوان يك فرد به دنبال آرامش و رفاه خودم باشم و همه افراد جامعه به‌دنبال رشد فردي خود باشند، جامعه نيز به‌طور اتوماتيك درست مي‌شود. يعني اولويت با فرد است. من يادم هست در نيمه‌ دوم دهه هفتاد فضاي خاصي بر دانشگاه‌ها حاكم بود. در خوابگاه‌ها همه مطالعه مي‌كردند و با يكديگر بحث مي‌كردند. يكي از چيزهايي كه ما به نسل اول انقلاب مي‌گفتيم اين بود كه شما خودتان را فداي جامعه كرديد و از نظر فردي پيشرفت خاصي نكرديد، خروجي جامعه هم خروجي خوبي نبوده است. يعني با فدا كردن خود براي جامعه، نه خودتان را درست كرديد و نه جامعه را. اما نسل جديد مي‌گويد من خودم را درست مي‌كنم، جامعه خودش درست مي‌شود. وقتي من از لحاظ علمي، اقتصادي و... خودم را درست كنم، جامعه نيز به‌تبع آن اصلاح مي‌شود. چون جامعه چيزي نيست جز اجتماع افراد. غلبه‌ فردگرايي بر جمع‌گرايي يك تغيير بينشي و نگرشي بود كه در اين مقطع زماني براي جوانان اتفاق افتاد. به‌طور مثال در نيمه‌ اول دهه هفتاد آرمان ما اين بود كه با درس خواندن منجي جامعه شويم و آرمان‌هاي جمع‌گرايانه داشتيم. اما در سال‌هاي بعد خيلي از مفاهيمي كه تقدس داشت به‌تدريج قداست خود را از دست دادند. در يك چنين فضايي گفتمان روشنفكري ديني هم نياز به زايش داشت. يعني خود دكتر سروش هم محصول آن نيازي بود كه در حوزه‌ روشنفكري ديني وجود داشت. او درعين‌حال كه روشنفكر و دين‌دار بود، نيازي را در جامعه احساس مي‌كرد كه مي‌بايست به آن نياز فكري پاسخ دهد. حال آنكه گفتمان سنتي توان پاسخ‌گويي به آن نياز را نداشت. به همين دليل بايد انديشه جديدي توليد مي‌شد كه بتواند پاسخگوي نياز زمانه باشد. توليدات فكري روشنفكري ديني محصول و پاسخگوي آن نيازها بود، اما بايد به اين نكته هم توجه داشت كه اين دو يعني تغيير نگرش‌ها و بينش‌ها و توليدات فكري روشنفكري ديني، در امتداد همديگر پيش مي‌رفتند و زمينه را براي وقوع دوم خرداد فراهم كردند.



تحكيم عليه دولت سازندگي

ايرنا پلاس: بعد از انقلاب فرهنگي دفتر تحكيم در دهه‌ شصت بازوي حاكميت در دانشگاه است. اما در دهه‌ هفتاد اراده‌ حاكميت به سمت رقيب تراشي براي دفتر تحكيم مي‌رود. شكل‌گيري جريان طبرزدي؛ با عنوان انجمن اسلامي دانشجويي؛ يا جامعه اسلامي يا بسيج دانشجويي عملاً نشان‌دهنده‌ رقيب تراشي حاكميت براي دفتر تحكيم است. بعد از دوم خرداد اين تنش‌زايي به داخل تحكيم مي‌آيد. به نظر شما علت تحول نگاه حاكميت نسبت به تحكيم چيست؟



قاسمي: ماهيت اين دو بخش متفاوت است. آن چيزي كه مربوط به دهه‌ هفتاد مي‌شود، جنس متفاوتي با دهه هشتاد دارد. بعد از فوت امام دو تغيير در فضاي سياسي كشور ايجاد شد. يكي اينكه ساختار حكومتي اصلاح و اليت حاكم تغيير مي‌كند. رهبري و رياست جمهوري به عمده‌ترين كانون‌هاي قدرت سياسي مبدل مي‌شوند و تعارضات و انشقاق‌هاي ساختاري تا حد زيادي رفع مي‌شود. سمت و سوي اراده‌ سياسي حاكميت اين است كه گروه‌هاي چپ را به حاشيه براند. مثلاً در انتخابات مجلس چهارم مي‌بينيم كه رد صلاحيت‌هاي گسترده‌اي اتفاق مي‌افتد. يعني اراده اين بوده است كه جريان سياسي چپ كه دغدغه‌هاي عدالت اجتماعي و تندروي و ضديت با خارجي‌ها را از فضاي دهه‌ 60 با خود همراه داشت، كنار گذاشته شود. دفتر تحكيم هم به‌عنوان بخشي از جريان چپ مشمول اين قاعده مي‌شود. وقتي يك حزب و جريان سياسي را از قدرت حذف كنيد، ديگر توانايي مانور زيادي نخواهند داشت. ولي در دانشگاه‌ها انجمن‌هاي اسلامي كه كانون‌هاي تشكيل دهنده دفتر تحكيم وحدت بودند به‌راحتي قابل‌حذف نبودند. طيف وسيعي از جوانان انقلابي در دانشگاه‌ها وجود داشتند كه نمي‌شد با آن‌ها مثل يك حزب رفتار كرد. نمي‌شد بر آن‌ها سلطه اعمال كرد. جناح حاكم براي مهار تندروي دانشجويان مجبور به رقيب‌سازي بود. آقاي هاشمي قصد داشت با اتكا به تفكر ليبرالي و اجراي الگوي تعديل ساختاري خرابه‌هاي جنگ را به‌سرعت ترميم و سازندگي اقتصادي را در رأس برنامه‌ها قرار دهد. اين برنامه‌ها ماهيت ليبرالي داشت و اقشار پايين جامعه را تحت فشار قرار مي‌داد، به همين دليل دانشجويان كه عمدتاً تفكرات چپ و دغدغه‌‌هاي معطوف به عدالت اجتماعي داشتند در برابر آن موضع مي‌گرفتند. بنابراين با حمايت طيف فكري و سياسي حاكم جامعه اسلامي توسط جمعي از دانشجويان تشكيل شد تا موازنه در دانشگاه‌ها به‌وجود آيد و انجمن‌هاي اسلامي مهار شوند. جريان طبرزدي هم به همين طريق توسط كساني به‌وجود آمد كه قصد داشتند انجمن‌هاي اسلامي را مهار كنند. البته اتفاقات بعدي اين جريان موضوع ديگري است كه روند فراز و نشيب‌هاي آن كاملاً روشن است و بر كسي مخفي نيست.



ظرفيت‌هاي دورني تحكيم به اندازه جايگاهش رشد نكرده بود

ايرنا پلاس: دوم خرداد چه تأثيري بر گرايشات دفتر تحكيم داشت؟

قاسمي: دوم خرداد اتفاقي بسيار بزرگي بود. حتي خود آقاي خاتمي هم انتظار اين حد از اتفاقات را نداشت. جناح رقيب هم خيلي آگاهي اوليه نداشت كه چه اتفاقي افتاده است. البته در انتخابات، زماني كه جناح راست به ‌اجبار تن به رياست جمهوري آقاي خاتمي داد، نگراني‌هايي در اين اردوگاه سياسي به‌وجود آمد، اما تصور نمي‌كردند كه سرعت و عمق تغيير و تحولات در جامعه به اين حد باشد. اين اتفاق ميدان عمل گسترده‌اي ايجاد كرد تا دولت شكل بگيرد و بستر مناسبي فراهم كرد تا جنبش دانشجويي و دفتر تحكيم فعاليت كنند. ازآنجايي‌كه جنبش دانشجويي ساختار حكومتي و چارچوب وظايف مشخص ندارد، از يك طرف ميدان وسيعي براي فعاليت دارد، اما از طرف ديگر خودش هم نمي‌داند دقيقاً بايد چه‌كارهايي را انجام دهد. در اين دوره مجموعه انجمن‌هاي اسلامي و تشكل دفتر تحكيم وحدت فضاي نقش‌آفريني و تأثيرگذاري زيادي به دست آورد، در حالي كه ظرفيت‌هاي دروني‌اش به همين اندازه توسعه پيدا نكرده بود. نمي‌خواهم بگويم دفتر تحكيم ظرفيت يا پشتوانه نداشت. اتفاقاً پشتوانه‌ خيلي خوبي داشت ولي يك‌باره با پديده‌اي جديد مواجه شده بود كه بايد نقش ايفا مي‌كرد و نقشش هم خيلي پررنگ بود. اما اين نقش‌آفريني‌ها به‌طور كلي با ظرفيت‌هاي جنبش دانشجويي متناسب نبود. به همين خاطر در يك دوره‌اي شاهد اين هستيم كه نقش‌آفريني دفتر تحكيم پررنگ و جدي است اما كم‌كم به دليل عدم تناسب ظرفيت دچار مشكلاتي مي‌شود. در بحث تغيير نگرش‌ها و ارزش‌ها يكي از مواردي كه در اين دوره اتفاق مي‌افتد اين است كه مفهوم بازي سياسي با چاشني مفهوم قدرت به معناي خاص كلمه وارد ادبيات سياسي مي‌شود و تعاملات سياسي درون خانواده انقلاب روكش عقيدتي و ايدئولوژيك دهه‌ شصتي خود را كنار مي‌زند و مناسبات سياسي رقابت‌آميز قدرت محور چهره عريان‌تري به خود مي‌گيرد. يعني بحث مبارزه براي كسب، حفظ يا نمايش قدرت كاملاً علني مي‌شود. در حالي‌كه قبلاً گفته مي‌شد كسب قدرت براي انجام خدمت و وظيفه است. در اين فضا دفتر تحكيم و بچه‌هايي كه در انجمن‌ها فعاليت مي‌كنند، دچار نوسانات فكري و سياسي زيادي شدند. اين نوسانات توسط مسائل و مشكلات ديگري تشديد شد.



شرايط بعد از دوم خرداد سبب انشقاق تحكيم بود

اولاً حدود و ثغور اصلاحات برايشان مشخص نيست، كما اينكه در كل جنبش اصلاح‌طلبي نيز اين وضعيت تا حدود زيادي وجود داشت. يعني وقتي مي‌گفتيم دانشجوي كنشگر در جنبش اصلاح‌طلبي، دقيقاً نمي‌دانستيم بايد چه‌كار انجام دهيم و مرزهاي اصلاح‌طلبي كجاست. مشخص نبودن اين حدود و ثغور اصلاح‌طلبي به‌طريق‌ اولي در فضاي دانشجويي بيشتر خودش را نشان مي‌داد. چيزي كه اتفاق افتاد اين بود كه دفتر تحكيم وحدت در دو يا سه سال اول جنبش اصلاحات نقش‌آفريني بسيار پررنگي در عرصه‌ سياسي داشت و همين امر آسيب‌هايي را نيز به‌وجود مي‌آورد كه بعدها زمينه‌ساز انشقاق و اختلافات شد. به‌طور خلاصه مي‌توان گفت دانشجويان در خلق جنبش دوم خرداد پيشتاز بودند. دانشجويان آقاي خاتمي را به‌صورت گسترده به جامعه معرفي و فضاي عمومي را براي رأي آوردن ايشان فراهم كردند. البته نمي‌خواهم نقش ديگر گروه‌ها و احزاب و مجمع روحانيون و شخص آقاي خاتمي را ناديده بگيرم، بلكه مي‌خواهم بگويم نقش دانشجويان بسيار مهم بود. چون نقش آنان در دوم خرداد مؤثر بود. اين اتفاق به نظر من آسيب‌هايي ايجاد كرد كه زمينه‌ساز انشقاق در دفتر تحكيم شد.



ويژگي‌هاي جريان دانشجويي

ايرناپلاس: به نظر شما محورهاي اصلي شكل‌دهنده افتراق درون تحكيم را چگونه بايد صورت‌بندي كرد؟

قاسمي: اولين دسته‌بندي‌ كه من در مورد انشقاق دفتر تحكيم مطرح مي‌كنم، تفكيك عوامل دروني و عوامل بيروني است. دليل اينكه من آن دو سطح را از هم متمايز مي‌كنم اين است كه در اين موضوع عوامل بيروني را كمتر تأثيرگذار مي‌دانم. من در قضيه انشقاق دفتر تحكيم نقش عوامل دروني را پررنگ‌تر از عوامل بيروني مي‌دانم. وقتي حرف از عوامل بيروني مي‌زنم، منظورم عوامل خارج از چارچوب جنبش دانشجويي است نه عوامل خارج از كشور. بخشي از عوامل خارج از جنبش دانشجويي به نهادهاي حاكميتي و بخشي از آن نيز به احزاب و گروه‌هاي سياسي خارج از دانشگاه برمي‌گردد. اما قبل از پرداختن به عوامل دروني انشقاق دفتر تحكيم بايد به چند نكته در مورد ماهيت زندگي و فعاليت‌هاي دانشجويي اشاره كنم. اولين نكته به ماهيت تشكل‌ها و جنبش‌هاي دانشجويي برمي‌گردد كه تقريباً در همه‌ جنبش‌هاي دانشجويي صادق است. جنبش دانشجويي مستعد تفرقه و اختلاف است. يكي از دلايل آن «جوان بودن» كنشگران آن است. يك حزب متشكل از افرادي است كه از لحاظ سني داراي پختگي و تجربه كافي‌اند و مي‌توانند اختلافات را مديريت كنند. اما در تشكل‌هاي دانشجويي به دليل جوان و كم‌تجربه بودن ممكن است اختلافات به‌راحتي حل نشود و افراد بر سر موضوعي كوچك دچار مشكلات و اختلافات زيادي شوند. اين بدين معناست كه بخشي از اختلافات دفتر تحكيم اجتناب‌ناپذير بود. نكته‌ دوم بحث «سياليت» است. در احزاب نيروهاي جديد وارد حزب شده و يك سري هم بازنشسته مي‌شوند، اما اين فرآيند بسيار طولاني است. مثلاً در هرسال دو يا سه نفر خارج و دو يا سه نفر وارد مي‌شوند. اما در تشكل‌هاي دانشجويي چون دوران تحصيل و بالتبع حيات دانشجويي موقت است لذا اين سياليت و ورود و خروج زياد كنشگران زمينه‌ساز اختلافات مي‌شود. نكته ديگري كه در ماهيت تشكل‌هاي دانشجويي مي‌بايست مدنظر قرار بگيرد، «زيست دانشجويي» است. دانشجويان به دليل نوع و سبك زندگيشان به‌ويژه زندگي مجردي و خوابگاهي در مقايسه با احزاب شكننده‌ترند. كساني كه عضو يك حزب مي‌شوند، حداقل‌هاي زندگيشان تأمين است، مثلاً ازدواج ‌كرده‌اند يا شغل و درآمد دارند. اما دانشجو زيست خاص و عموماً نامناسبي دارد مثلاً مجرد است و مجرد بودن باعث به وجود آمدن فشارهاي جنسي به وي مي‌شود. از طرف ديگر بي‌پول است، چون شغل و درآمد خاصي ندارد. اين باعث مي‌شود دانشجو احساس محروميت‌ شديدي داشته باشد. دانشجويان عموماً آرمانگرا و راديكالند چراكه بر اسب چموش واقعيت سوار نيستند. به همين دليل ذهنشان خيلي آرمان‌گرا يا بعضي‌اوقات توهمي مي‌شود .از طرف ديگر جمع آرمانگرايي و راديكاليسم باعث مي‌شود زمينه پرخاشگري در آن‌ها خيلي شديد بشود . در يك حزب افراد حداقل‌هاي زندگيشان تأمين است، بنابراين براي تأمين بيشتر منافع به همكاري فكر مي‌كنند. ولي اينجا اصلاً بحث منافع براي دانشجو معنا ندارد و دانشجو در فضاي آرمان‌گرايي و راديكاليسم و پرخاشگري قرار مي‌گيرد و اين زمينه را براي انشقاق و اختلاف زياد مي‌كند. دانشجو قدرت زيادي براي مديريت منازعات ندارد و اين منجر به ايجاد تنش مي‌شود. لذا بخشي از عوامل دروني به ماهيت تشكل‌هاي دانشجويي برمي‌گردد.



تفاوت تحكيم با بسيج و جامعه اسلامي

ايرنا پلاس: اين مسئله چرا در بسيج يا در جامعه اسلامي باعث اختلاف نمي‌شود؟

قاسمي: اول اينكه در بسيج دانشجويي و جامعه اسلامي هم اين اختلافات وجود داشت و اين‌ها يك‌دست نبودند. اما اختلافات در جامعه اسلامي و بسيج خوب مديريت مي‌شد، به همين دليل اختلافات ظهور و بروز بيروني نداشت. نكته‌ دوم اينكه در اين تشكل‌ها به‌ويژه در بسيج يك عقلانيت معطوف به سلسله‌مراتب حاكم بود. مثلاً كسي را به‌عنوان فرمانده مي‌گذاشتند و افراد از فرامين وي تبعيت مي‌كردند. وجود فرمانده در يك تشكل دانشجويي با اينكه يك نفر رأي بياورد خيلي تفاوت دارد. اين كنترل بيروني در مديريت اختلافات خيلي مؤثر بود. نكته سوم هم اينكه ماهيت تفكرات حاكم بر انجمن‌هاي اسلامي معطوف به آزادي‌خواهي و تضارب آرا بود كه اين تفكرات ليبرال‌منشانه در كنار كم‌تجربگي منجر به اختلاف مي‌شد. اما در بسيج و جامعه نگاه‌ها ايدئولوژيك‌تر بود و ماهيت ايدئولوژي وحدت‌آفريني است. به همين دليل اختلافات در دفتر تحكيم بيشتر از دو تشكل ديگر بود. البته بايد يادآوري كنم من هنوز وارد بحث علل اختلاف و انشقاق در دفتر تحكيم نشده‌ام و صرفاً بحث‌هاي مقدماني را مطرح مي‌كنم.



ادامه دارد ...
گفت‌وگو از سيد عمادالدين محمودي