۹ فروردین ۱۳۹۸،‏ ۱۰:۳۶
کد خبر: 83258512
۰ نفر
داستان نود و هفت

تهران- ايرناپلاس- داستان 97 كماكان، چون سال‌هاي پيش از خود در همان مسير هميشگي اجتماعي و سياسي و جنگي پيش رفت. مسيري كه از معضلات شهري، «رهش» وار گذر كرد و در اين ميان تلاش نمود ناكجاآبادي به نام تهران را سرمشقِ شدن‌ها و نشدن‌ها قرار دهد.

اما در هياهوي دود و بوق سال 97 كماكان هواي دهه شصت زنده بود. «طريق بسمل شدن» محمود دولت‌آبادي كه به‌زعم من عليرغم نگاه ضد جنگ آن، كماكان دفاعيه‌اي از رزمندگان مي‌تواند قلمداد شود، صحنه ماندگاري از مظلوميت بچه‌هاي جبهه و جنگ را به تصوير مي‌كشد، آنجا كه رزمنده ايراني كه گاه زيادي از بازگشتش به خانه و ديدن محبوبش نمي‌گذرد، غذا نخورده بلند مي‌شود و مي‌رود تا اول نامه هم‌رزمانش را به خانه‌هايشان برساند.

شب دنيا نوشته كامران پارسي نژاد حركتي ديگر در جهت زنده نگاه داشتن داستان‌هاي دفاع مقدس بود؛ رماني از يك منتقد كه طبيعتاً تكنيك‌هاي داستاني را بايد به‌خوبي در داستان به كار بسته باشد. رمان پارسي نژاد فلسفه‌اي در باره شب دنياي ماست.

در ميانه اين سال چيزي كه از همه بيشتر مي‌تواند مايه خوشحالي يك منتقد باشد پيدا شدن قلم‌هايي تازه است. ماندانا جعفري با كتاب «مشت خالي گل يا پوچ» توانست نويد يكي از اين قلم‌ها را بدهد. زبان راحت و خوشخوان و در عين حال مضامين اجتماعي كتاب او مايه تحسين بسياري از منتقدان بود.

برخي داستان‌هاي 97 البته صرفاً به مناسبت خوانده شدند و شايد تنها دليل براي خواندشان را همين مناسبت‌ها بايد دانست تا اينكه خود كتاب سحر و مجذوبت كند. رمان «احضاريه» علي موذني از اين دسته كتاب‌ها بود كه خيلي از نام خودش (نويسنده) پايين‌تر ارزيابي شد. چنين برمي‌آيد كه يك نويسنده نبايد نام خودش را فداي شرايط و اجبار بيرون كند.

سال 97 سال تكرار ناكارآمدي جوايز دولتي بود كه فقط ارزش مادي، آن هم براي افراد خاص داشته‌اند، بود. جوايز دولتي جوايزي سياسي‌اند تا ادبي. جريانات ادبي كشور همواره در حلقه‌هاي خاص و تابع اوضاع سياسي خاص سير كرده‌اند. طيف برندگان گويي از پيش تعيين شده‌اند. نويسنده‌اي كه برنده يك جايزه دولتي شود بايد به توان خودش شك كند.

سال 97 سال برخورد با كتاب‌هاي قاچاق و هم قاچاقچيان كتاب بود. اين را نمي‌شود در كارنامه دولت نمره مثبت نداد. زماني خواهان تدوين و امضاي سند تكريم اهالي قلم شده بودم، اما گويا بايد همچنان به انتظار نشست تا زماني كه تهيه چنين سندي لاجرم اوجب واجبات شود.

سال 97 سالي بود كه به قول ناشران شعر فروش نداشت، اما باز هم نمي‌شد كه نباشد. نمي‌شد گريه‌هاي امپراطور فاضل نظري را نشنيد.

سال 97، چون عموم سال‌هاي پيش از خود به ترجمه بيشتر تعلق داشت تا تأليف.

اما در كنار اين‌ها سايه‌هايي بر سر ادبيات كماكان سنگيني كرد. سايه نبود كاغذ و گراني كتاب، سايه چاپ كتاب با هزينه خود نويسنده كه خروجي‌اش آثار بسيار ضعيفي در عرصه ادبيات هستند؛ آثاري كه فقط قرار است كساني را خوشحال كند كه تنها افتخارشان اين است كه نامي بر كتابي دارند.

«ملت عشق» ملت ما را عاشق رمان ترجمه كرد و من چه پيش از تو و چه پس از تو و حتي در اين سال هنوز هم من تيراژهاي زيادي را به خود اختصاص دادند تا نشان دهيم از لحاظ عناوين خوب تأليفي همچنان نگاه اميدواري به آينده بايد داشت، بلكه...

سال 97 سالي تلخ و شيرين براي ادبيات كشور بود. از يك طرف كتاب‌هاي چاپ شده بر شيريني جريان ادبي حكايت داشتند و از طرف ديگر، كتاب‌هايي كه مي‌توانستند به اين سال برسند، اما نبود كاغذ، شايد وعده سال ديگر را به آن‌ها داده است.

در كل، سال 97 بيشتر سال نگراني و اميد به آينده بود. سالي كه ... گذشت.

*نويسنده و منتقد

**اداره كل اخبار چندرسانه اي**ايرناپلاس**