۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸،‏ ۱۰:۲۱
کد خبر: 83301802
۰ نفر
طرح بحثي كوتاه در سركوب آكادمي - پيام كوشكي*

تهران-ايرناپلاس- افلاطون اسپارتي‌ها را مي‌ستود، درست به همان دليل كه اسپارتي‌ها هرگز نتوانستند افلاطون بپرورند. افلاطون نه زاييده‌ دنياي جداگانه‌ كودكان و نه محصول ژيمناستيك و موزيك و آموزش افلاطوني، بلكه محصول روايات ديالكتيكي و مكالمه‌گون سقراطي است.

آموزه‌ افلاطوني با ارگانيك نمودن شناخت آدمي در ساختار‌هاي آموزشي، اولين قدم را به‌سوي علم آكادميك برداشت، يعني به‌سوي شناختي تك‌گفتاري، يك‌سويه و برداشتي؛ به بيان ديگر، به‌سوي تعريفي ابزاروار از استاد و عضلاني از دانشجو. در محيط آكادميك، نظريات در محفل استاد-دانشجو، به‌صورت نظامي تك‌گفتاري و يك‌جانبه، عرصه‌اي براي بازتوليد معنا‌هاي پذيرفته‌شده در اجتماع و مفاهيم ايدئولوژيكي خود مي‌يابند. گفتار‌هايي كه داعيه‌ حقيقت دارند، از سوي استاد به‌عنوان اطلاعات محض ارائه مي‌شوند. در اين فضاي آموزشي، دانشجو سوژه‌اي جز فرد پذيرا و دريافت‌گر نيست.

فرضِ دروغينِ نشأت‌ گرفته از اين نگاه ابژكتيو و غيرانتقادي آن است كه علم چيزي است براي خود مجزا و چونان كالايي است كه بايد توسط استاد ارائه گردد و دانشجو بايد آن را فرصت‌طلبانه دريافته و حفظ نموده و در هنگام بازجويي (يعني هنگام امتحان) در بهترين و تغييرشكل‌نيافته‌ترين حالت تحويل دهد. اين بازيابي و تفتيش اطلاعات در هنگام امتحان، دانشجو را چونان سوژه‌ بازگوينده‌ صِرفِ اطلاعات، تكثير مي‌كند و بدين معنا از او ارزش كمّي مي‌سازد.

اطلاعات، آن هنگام از دانشجو، دانشجوي ايده‌آل مي‌سازد كه وي همان اطلاعات را بي‌كم‌وكاست بتواند ارائه دهد. در اين سيستم افلاطوني، متن استاد ايده‌آل فرض شده و بازتوليد آن در هنگام پرسش استاد از دانشجو، نهايت ارزش دانشجو محسوب مي‌شود. ديوار آموزش شكل مي‌گيرد.

اما، فضاي نقد تنها در يك محيط ديالوگ‌محور ايجاد مي‌شود و استاد (سقراط)، نه كسي است كه چيزي چونان حقيقت كامل ارائه مي‌دهد كه بايد بي‌كم‎‌وكاست دريافت شود، بلكه او يك «نمي‌دانم» است و دانشجو، نه سوژه‌ دريافت‌گرِ صِرف و بي‌قدرت در نقد، بلكه طرف ديگر مكالمه و به ارزشِ همان سوي ديگر ديالوگ است.

درست در سيستم افلاطوني (يا همان نظام آموزشي فعلي) است كه در آن دانشجو، نه طرف ديگر مكالمه، بلكه نهايتاً در صورت بازدهي نظام آموزشي، به نمونه‌ ناقص تكثيرشده‌ استاد و اطلاعاتش مبدل مي‌شود. البته نبايد مغفول گذاشت كه اطلاعات استاد نيز، عمدتاً اطلاعاتي مربوط به نياز‌هاي ساختار قدرت و بازتوليد روابط جامعه است.

ديوار بالا مي‌رود. سيستم آموزشي (چه متوسطه چه عالي)، نه يك سيستم صِرفِ آموزشي، بلكه همزمان درهم‌تنيدگيِ دو نظام است: نظام آموزشي تك‌گفتاري و يك‌جانبه‌نگر كه محيط كلاس را ايجاد مي‌كند و نظام بازرسي و تفتيش‌گر كه محيط امتحانات بازنماي آن است. هر دو فضا، آلوده به رخوت و ترس دانشجويند، چرا كه در دانشجو، سوژه به‌عنوان فردي صاحب عقيده و نظر، مغبون شده و در دانشگاه و مدرسه سقوط كرده است، سقوطي مرگبار.

دانش‌آموز و دانشجو، شماره‌گذاري شده و هرگونه اطلاعاتِ پيشين خود و نيز هرگونه نقد را بايد به دور بيندازند تا بتوانند گوشه‌اي از كلاس را اشغال كنند؛ و البته كه اين مورد تنها به حجم كلاس بستگي دارد. او بايد خوب بشنود و به‌موقع جواب بدهد. ارزش محتواي آموزشي نه لزوماً به محتوايش، بلكه به مؤلف قدرتمندِ ارائه‌دهنده‌اش بازمي‌گردد و متن، ارزش خود را از استاد (مؤلف) مي‌گيرد.

ديوار آموزش بالاتر مي‌رود. اما فارغ از تمام اين‌ها، دانشجو با يك سؤال فلسفي وارد حوزه آموزشي-بازرسي مي‌شود: چرا بايد آموخت؟ سؤالي ساده، اما بي‌جواب. چرا كه هدف نظام آموزشي، همان هدف دانشجو براي آموزش نيست. هدف، خلق يك مهره‌ كارآمد براي ماشيني سيستميك است. ماشيني با تمام كارمند‌ها و استادانش كه در پي خلق مهره‌هايي است كه در عين كاراييِ مستقيمشان براي بازتوليد مناسبات قدرت، قابل‌اعتماد، يا به عبارت ديگر، مغزشويي شده باشند.

در اين ميان، آن موجودات خاكستري كه جايگاه خود را نشناخته و ساده‌لوحانه و در عين حال زيركانه پاسخ مي‌دهند كه «مي‌خواهيم به جامعه خود خدمت كنيم»، ديوار آموزش را بالاتر مي‌برند. عبارت «نظام آموزشي»، تركيبي ناتمام و از همين حيث، ايدئولوژيك است. عبارت صحيح، «نظام آموزشي-بازرسي» است. انضباط، شيوه‌ كاركردگراي تكثير دانشجو است تا مقامات آموزشي-بازرسي بتوانند عناصر نامطلوب را شناسايي كنند. عنصر نامطلوب، دانشجويي است كه ارزش سرمايه‌گذاري نظام آموزشي روي آن ديگر سود و كاركردي ندارد. ناظم بيرون از صف، از بالا و با تركه‌اي در دستانش، دانش‌آموزان را كنترل مي‌كند تا از صف خارج نشوند.

در محيط آموزش عالي نيز عمدتاً وضع بر همين منوال است. منتها ديوار بالاتر رفته و چشم‌هايي اندر ديوار مراقب‌اند. وظيفه دانشجو، در رابطه‌ باينري استاد-دانشجو، ساختنِ دانشجو است؛ دانشجو به‌مثابه‌ نيروي عضلاني پذيرنده. سوژه‌ استاد نيز در اين رابطه، جبون و بي‌مقدار است. در واقع سوژه‌ استاد، اعتلايافته‌ سوژه‌ عضلاني دانشجو است. يعني همان دانشجويي كه خط به خط اطلاعات استادش را از بر كرده است.

بدين معنا، پروسه رهايي دانشجو از اين ماهيت عضلاني، طرح سؤالات فلسفي است كه متون شبه علمي استاد را به چالش بكشند. طرحي از دانشجو كه او را روشنفكر، نقاد و مصلح مي‌سازد. طرحي با چونان نقدي، با چونان سازوكاري و با چونان ابزاري كه ديوار آموزش را فرو بريزد.


--------------------------------------------------------------------------
* دانشجوي دانشگاه تهران
نشريه روجا، دانشگاه تهران