افطاری با رئیس‌جمهوری؛ سهم احزاب از قدرت سیاسی

تهران – ایرناپلاس – اوایل هفته جاری، رسانه‌ها خبر از دیدار جمعی از فعالان سیاسی با رئیس‌جمهوری و برگزاری ضیافت افطار دادند. از ویژگی‌های جالب توجه این دیدار، تركیب حاضران در جلسه، عدم حضور وزیر كشور و از همه مهم‌تر، القای صوری بودن چنین جلساتی به مخاطب بود؛ موضوعی كه در شبكه‌های اجتماعی از سوی فعالان سیاسی و مدنی بدان پرداخته شد.از این منظر، برگزاری این جلسه، استعاره خوبی برای ترسیم وضعیت احزاب و نسبت آنها با قدرت سیاسی در ایران است. اما پرسش این است كه القای چنین تصویری از نسبت احزاب و دولت به چه دلیل است؟

چه كسانی حاضر بودند؟

الیاس حضرتی، آذر منصوری، حمیدرضا جلایی‌پور، محمد سلامتی، بهزاد نبوی، ابراهیم اصغرزاده، حسین مظفر، محمدحسن غفوری‌فرد، غلامرضا مصباحی‌مقدم، علی ربیعی، محمود واعظی، علی شكوری‌راد، شهاب‌الدین صدر، احمد توكلی، عبدالحسین روح‌الامینی، علی یونسی، غلامعلی حدادعادل، زهرا ساعی، محسن هاشمی‌رفسنجانی، سیدرضا تقوی، اسدالله بادامچیان، محمد عطریانفر، رمضان‌علی سبحانی‌فر، علی جنتی، فیض‌الله عرب‌سرخی، قدرت‌الله علیخانی، محمدعلی ابطحی، محمد قوچانی، جواد امام، حسین مرعشی، مرتضی بانك، فیاض زاهد، صادق نوروزی و محمدرضا باهنر در این جلسه حضور داشتند.

چنانچه از تركیب بالا برمی‌آید، عمده حاضران جلسه (اگر نگوییم همه) محصول سیاست‌ورزی دوره پیش از انقلاب و دهه شصت هستند؛ گویی كه اتمسفر سیاسی ایران در دهه‌های بعدی نوزایی چندانی نداشته ‌است و سیاست در سیاسیون دهه شصت فریز شده باشد. شاید افرادی همچون علی شكوری‌راد و محمد قوچانی را بتوان در این جمع از دیگران بر این اساس متمایز كرد.

پیروزی انقلاب سبب شد تا چهره‌های جوان، كهنه‌كاران سیاست را كنار بزنند تا برای مدتی طولانی بر صدر كرسی سیاست‌ورزی تكیه كنند. لیبرال‌های نهضت آزادی و سكولارهای جبهه ملی كنار رفتند تا چپ‌های جوان بر صدر بنشینند. همچنین نگاه به تركیب میهمانان ضیافت رئیس‌جمهوری نشان می‌دهد مدعوین بیش از آنكه امروز درگیر فعالیت حزبی باشند، فعالان مستقل سیاسی به حساب می‌آیند و عمدتاً در حاشیه احزاب كنش می‌كنند. همین امر حاكی از عدم برخورداری جایگاه مناسب احزاب فعلی است.

در بر كدام پاشنه می‌چرخد؟ احزاب یا افراد؟

به‌طور كلی با نگاه به عمر، عمق، صبغه و سابقه احزاب پس از انقلاب، شاید بتوان آن‌ها را بر اساس نحوه شكل‌گیری بر سه‌گونه احصا كرد: احزابی كه حول محور شخصیت‌های سیاسی شكل گرفته‌اند: حزب جمهوری اسلامی و حزب كارگزاران سازندگی، از جمله چنین احزابی بودند كه علی‌رغم وابستگی به شخصیت‌های سیاسی از اثرگذاری بیشتری در ساخت سیاسی كشور نیز برخوردار بودند. دسته دوم احزابی كه حول دولت‌ها تشكیل شدند مانند حزب مشاركت. البته جبهه مشاركت با وجود اتكا به دولت خاتمی، به لحاظ مؤلفه‌های سیاست‌ورزی، یكی از تجربیات مهم حزبی پس از انقلاب است. دسته سوم احزاب تشكیلات‌محورند كه عمدتاً بر بخش خاصی از جامعه تكیه می‌كنند: سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مؤتلفه اسلامی را می‌توان در این دسته جای داد. باقی احزابی كه طی این سال‌ها كمابیش حیات داشته‌اند را بیشتر باید احزاب «تك‌نفره» قلمداد كرد. تشكل‌هایی كه فاصله دوری با مؤلفه‌های یك حزب سیاسی دارند. شاید به‌واسطه چنین وضعیتی، افراد دعوت ‌شده چهره‌هایی تكراری به حساب بیایند. عدم وجود بستر مناسب برای تربیت افراد سیاسی سبب عدم امكان كادرسازی در احزاب و جریانات سیاسی می‌شود كه تبعات فراوانی برای جریانات سیاسی به بار می‌آ‌ورد.

نه politics نه policy!

چندی است میان اندیشمندان و تئوری‌پردازان سیاسی و اقتصادی، با نگاه به تحولات 40 سال اخیر نزاعی شكل گرفته كه كدام‌یك بر دیگری مقدم است: سیاست یا سیاستگذاری؟ برخی بر این باورند كه علت عدم تحقق توسعه در ایران نشأت گرفته از فقدان برنامه و خط‌ مشی سیاسی منسجم است و برخی بر این نكته تأكید می‌كنند كه حتی با وجود برنامه‌های مشخص و خط‌ مشی‌های مدون، در صورت عدم برخورداری از توان سیاسی، نمی‌توان ایده‌ها را پیش برد. به هر حال، تقدم سیاست یا خط‌ مشی موضوعی است كه هر كدام طرفدارانی دارد.

با این وجود، احزاب سیاسی ایران در سیاست (politics) گیر افتاده‌اند. به این معنا كه اساساً چارچوب مشخصی برای كنش سیاسی تعریف نمی‌كنند و فعالیت آن‌ها منحصر در دوره‌های انتخاباتی است. بحث آموزش و سازماندهی تشكیلاتی عمدتاً محلی از اعراب ندارد و احزاب را در بوروكراسی‌های بی‌فایده درگیر كرده‌ است. علاوه بر فاصله احزاب با مؤلفه‌های سیاست‌ورزی، نیروهای سیاسی هیچ ایده و برنامه‌ای در حوزه سیاستگذاری (policy) هم ندارند. احزاب سیاسی عمدتاً از دكترین مشخصی در اموری همچون آموزش، بهداشت، محیط زیست، مسكن، سیاست خارجی و... برخوردار نیستند. از این منظر در نگاه جامعه و حتی فعالان مدنی و سیاسی، احزاب بدل به بنگاه‌های كسب رانت می‌شوند. امروز مهم‌ترین مطالبه اصلاح‌طلبان پیشرو، حذف نظارت استصوابی است. اما پرسش این است كه بر فرض اگر چنین اتفاقی رخ دهد، آیا این جریان برنامه مشخصی برای اداره امور كشور دارد؟ آیا این برنامه‌ها محصول و خروجی احزاب است، یا نهادهای دیگر در حوزه عمومی؟ اساساً توان كارشناسی كشور چه نسبتی با احزاب برقرار می‌كنند؟

حزب خوب، حزب مرده؟

در چنین شرایطی، مواجهه احزاب با دولت‌ها، همچون مواجهه سهام‌داران خرد با صاحبان سهام است. پرسش این است كه چرا دولت‌ها ید با احزاب سیاسی رابطه‌ و نسبتی جز ارتباط سمبلیك داشته باشند؟ گویی حزب خوب حزب مرده و بی‌برنامه است و نیروهای حزبی هم همچون عافیت‌طلبان، غایتی جز كسب چند كرسی محدود در بهارستان یا در بدنه اجرایی دولت (و نه حتی كابینه) ندارند. در چنین وضعیتی سهم كهنه فعالان سیاسی از تصمیم‌گیری‌های كلان، حضوری نمادین است.

گزارش از سیدعمادالدین محمودی