۲ تیر ۱۳۹۸،‏ ۱۶:۱۰
کد خبرنگار: 1892
کد خبر: 83361344
۰ نفر
چرا مرسی سقوط کرد؟

تهران– ایرناپلاس– انتشار خبر فوت محمد مرسی، اولین رئیس جمهوری مصر، پس از سقود دولت حسنی مبارک، همه کارشناسان و صاحب‌نظران را به‌نوعی متأسف کرد؛ تأسف از این بابت که می‌شد عاقبت مرسی این‌گونه نباشد؛ اما مرسی و اخوان‌المسلمین چه خطاها و اشتباهاتی در صحنه مصر داشتند که به این نتیجه ختم شد؟

محمد مُرسی عیسی العیاط‌زاده متولد هشتم آگوست ۱۹۵۱ میلادی و دارای مدرک دکترای محافظت از موتورهای فضاپیما از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود. وی پیش از پیروزی در اولین انتخابات ریاست‌جمهوری بعد از سرنگونی حسنی مبارک، دیکتاتور مخلوع این کشور، ریاست حزب آزادی و عدالت وابسته به اخوان‌المسلمین را به عهده داشت.

عدم توانایی در ایجاد جبهه منسجم داخلی علیه مخالفان

بسیاری کارشناسان پس از شنیدن خبر فوت وی، شاید به این موضوع هم فکر کردند که اگر محمد مرسی برخلاف رویه‌ای که علیه ایران پیش گرفته بود، به سمت اتحاد یا همگرایی با ایران پیش می‌رفت، امروز همچنان سوار بر اریکه قدرت بود و شاید عاقبت مرسی، بهترین نمونه از اختلاف توان ایران و ارتجاع منطقه درخصوص مسائل منطقه باشد.

به نظر می‌رسد در مورد تأثیر عوامل مخالف مرسی - چه داخلی و چه خارجی - در اسقاط دولت باید تأمل کرد. برای ناکامی و در نهایت سقوط حکومت اخوانی، جبهه پرقدرتی شکل گرفته بود. اما مهم‌تر این بود که مرسی نتوانست از حدود ۱۳ میلیون رأیی که آورده بود، جبهه منسجمی درست کند. درحالی‌که سازماندهی ۱۰ درصد آنها هم برای خنثی کردن حرکت مخالفان کفایت می‌کرد. مرسی یک رأی نسبتاً یکپارچه داشت که حدود ۴۰ درصد از ۵۱ درصد رأیی بود که در مقابل کاندیدای ارتش و الیگارشی دوران مبارک به دست آورد؛ این در حالی بود که نیروهای مقابلش یک‌دست نبودند.

اعتماد اخوانی‌ها به آمریکا و سعودی

مرسی در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۲ میلادی نامزد اخوان‌المسلمین در انتخابات ریاست‌جمهوری شد و با شکست احمد شفیق، آخرین نخست‌وزیر حسنی مبارک، در این انتخابات پیروز شد. در چنین شرایطی وی نتوانست سیاست درستی در پیش گیرد تا در فضای آرام‌تر، مصر جدید را مدیریت کند. یکی از اشتباهات مهلک او، ورود گستاخانه در دسته‌بندی‌های منطقه‌ای بود. حال آنکه وضعیت عدم استقرار کامل، اقتضا می‌کرد در دسته‌بندی‌های منطقه‌ای جانب سکوت و بی‌طرفی در پیش گیرد. او با ورود در جبهه منطقه‌ای آمریکایی- سعودی، عملاً یک طرف نزاعی شد که کرانه‌های آن مشخص نبود. از سوی دیگر، قرار گرفتن در جبهه آمریکایی - سعودی، توقع به‌جای شکل‌گیری «مصر جدید» را از بین برد و از قضا همین جبهه، دست و پاگیر او شد. رئیس‌‎جمهوری فقید مصر در تاریخ دوازدهم تیرماه ۱۳۹۲ پس از هفته‌ها ناآرامی با عنوان جنبش تمرد به‌نمایندگی محمد البرادعی، رئیس اسبق آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به‌دست ارتش برکنار شد. هرچند در مورد چرخش مرسی یا تمایل به چرخش در اواخر ریاست‌جمهوری‌اش به سمت ایران خبر یا شواهدی نداریم، اما به‌نظر می‌رسد اخوانی‌ها حتی تا یکی دو سال پس از سقوط دولتشان هم به آمریکا و سعودی اعتماد داشتند.

تفاوت اخوانی‌های پوزیسیون و اپوزیسیون

مرسی و اخوانی‌ها در مقام دولت، با مرسی و اخوانی‌ها در مقام اپوزیسیون تفاوت اساسی دارند. مثلاً:

- اخوانی‌های اپوزیسیون، مخالف قرارداد کمپ دیوید بودند، ولی دولت اخوانی مدافع آن شد.

- اخوان اپوزیسیون مخالف رابطه با رژیم اسرائیل بود، ولی دولت اخوانی از رابطه با اسرائیل دفاع کرد.

- اخوان اپوزیسیون مؤید حزب‌الله لبنان بود، ولی دولت اخوان علیه آن شد.

- اخوان اپوزیسیون مخالف حزب نور سلفی بود، ولی دولت اخوان با آن ائتلاف کرد.

- اخوان اپوزیسیون در انتخابات موتلف صباحی – ناسیونالیست‌ها - بود، ولی دولت اخوان با سلفی‌های مخالف صباحی در مجلس ائتلاف کرد.

- اخوان اپوزیسیون از ایران و انقلاب اسلامی حمایت می‌کرد، ولی دولت اخوان علیه آن شد.

- اخوان اپوزیسیون مخالف سعودی بود، ولی دولت اخوان به‌شدت دنبال جلب نظر ملک عبدالله بود.

- اخوان اپوزیسیون مخالف آمریکا بود، ولی دولت اخوانی خود را مورد حمایت آن فرض می‌کرد.

با وجود چنین شرایطی به نظر می‌رسد مرسی نباید در شرایط عدم استقرار کامل، وارد دسته‌بندی‌های منطقه‌ای می‌شد. مرسی از زمان برکناری تا زمان مرگ در زندان به‌سر می‌برد و در چندین پرونده به اعدام یا حبس ابد محکوم شده بود. قتل معترضان در اطراف کاخ الاتحادیه، جاسوسی برای قطر و ایران، حمله به یک زندان در سال ۲۰۱۱ میلادی و فراری دادن هزاران زندانی از جمله اتهاماتی بود که دادستانی مصر به مرسی وارد کرده بود.‌

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =