۱۹ تیر ۱۳۹۸،‏ ۱۶:۰۸
کد خبرنگار: 1911
کد خبر: 83390092
۰ نفر
زنانی که فقط زنده‌اند

تهران- ایرناپلاس- نویسنده از زنانی صحبت می‌کند که بسیار ملموسند و به اصطلاح خودمان در بیشتر موارد از همین کف خیابان هستند. او از اقلیت زنان روشنفکری صحبت نمی‌کند که در واگویه‌های ذهنی و فلسفی‌شان در پس هر اتفاقی غرق می‌شوند و خواننده بی‌حوصله امروز را خسته‌تر از پیش می‌کند.

استاد ارجمند آقای دکتر پاینده که در کتاب دو جلدی خود «نظریه و نقد ادبی» این واژگان «منظر مطالعات زنان» را به‌کار برده‌اند؛ واژه جایگزین بهتری برای رویکرد فمینیستی که این روزها به‌صورت کلیشه‌ای نازل در هر سخن بی‌مورد استفاده می‌شود. هرچند این واژه هم از دیدگاه نظریه فمینیسم پساساختارگرایی، به دلیل افتادن در شرایط زیستی زنانه شاید محل اشکال باشد.
دوست گرانقدری در معرفی این کتاب (زنانی که زنده‌اند) اشاره کرده بود: علی‌رغم نام کتاب، نویسنده در دام بیانیه‌های شعاری فمینیستی نیفتاده است.
باید بگویم هر جنبشی اگر به افراط‌گرایی دچار نشود، قابل تأمل و اعتناست و نظریه فمینیستی هم یک نظریه از چندین نظریه نقد ادبی است.
نویسنده از زنانی صحبت می‌کند که بسیار ملموسند و به اصطلاح خودمان در بیشتر موارد از همین کف خیابان هستند. او از اقلیت زنان روشنفکری صحبت نمی‌کند که در واگویه‌های ذهنی و فلسفی‌شان در پس هر اتفاقی غرق می‌شوند و خواننده بی‌حوصله امروز را خسته‌تر از پیش می‌کند، چون دغدغه‌های ذهنی این زنان هم بسیار واقعی‌اند، دور از بحث‌های فلسفی و روشنفکری. این زنان حقیقی‌اند یا به عبارت دیگر، اکثریت زنان جامعه ما… سادگی زبان نویسنده باعث می‌شود هر شخصی بسته به آگاهی خود، خوانشی متفاوت داشته باشد.
زنان این مجموعه داستان، مدت‌هاست از واژه مردسالاری عبور کرده‌اند؛ واژه‌ای که قدمتش بسیار بیشتر از فمینیسم است. این عبور به معنای گذر از این واژه در کلمه و عمل نیست، بلکه پذیرش و بی‌حسی و نوعی انفعال در برابر این واژه است.
در گذشته، عدم حضور فرهنگی و سیاسی، محدودیت‌های فکری، آسیب‌پذیری جنسی و بهره‌کشی اقتصادی که همگی بنام طبیعت و خدا توجیه می‌شد، بر زندگی زنان سایه افکنده است.
منفعل بودن زنان شاید بدین‌جهت است که تاریخ در این مورد برساخته نشده است و هر آنچه بر گذشتگان رفته، بر آنها نیز می‌رود.
می‌شود در این داستان‌ها در تقابل‌های دوجزیی زن بودگی و مرد بودگی، کنش گری - کنش پذیری، عقلانیت - احساس، مقاومت - تسلیم، دانستگی - جهل، بیان - سکوت، مرکز - حاشیه، اخلاق باوری - بی‌اخلاقی.
تقابل رها کردگی - رها شدگی را نیز افزود. شخصیت‌های زن خانم چلبی یانی این تقابل آخر را پذیرفته‌اند. زنانی از این نوع به‌دلایل متفاوت و ریشه در مشکلاتی که به آن اشاره شد، قسم دوم این تقابل را بپذیرند و نقش غیاب و سکوت خود را به‌خوبی اجرا کنند.
در داستان «حاشیه» که حتی نامش بخش دوم همان تقابل زن بودگی است، شخصیت زن داستان تنها عملی که نشان می‌دهد، سوزاندن چک پول با فندکش است و جمله «پول‌هات رو نگهدار واسه خودت» او و دیگرانی شبیه به او کنش‌پذیری در وجودشان نهادینه شده است.
او زندانی تسلیم و سکوت خود است و مانند هر زندانی، حسرت شادی زن و مرد درون پارک را می‌خورد، حسرت رها بودگی. در حالی که تمام تحقیرهای مرد را می‌شنود، یک لحظه می‌خواهد شخص دیگری باشد، و درنهایت در را محکم می‌کوبد و می‌رود … امید که دیدن آن زوج، انگیزه‌ای بدهد برای زندگی بهتر از یک برده جنسی اگر مشکلات اقتصادی امانش دهد.
در داستان «مرد کنار خیابان» نوعی دیگر از انقیاد دیده می‌شود. شخصیت زن داستان شغلی را پذیرفته که باید عاشق کند، اما عاشق نشود. خود این شرایط را پذیرفته است، اما دیگر نمی‌خواهد ادامه دهد. در لحظه‌ای که فکر می‌کند از همه چیز رهاست، دوباره مأموریت دیگری به او محول می‌شود و او دوباره تقابل دوگانی تسلیم و سکوت قرار می‌گیرد.
در سایر داستان‌هایی که شخصیت اصلی، زن است، این پذیرفتن شرایط پیش آمده برای او از هر بعدی کاملاً مشخص است.
تنها کنش نیلوفر در داستان «این همه راه…» این است که مکان را ترک کند، اما دوباره مدلول دال دیگری می‌شود و خود به‌عنوان یک دال عمل نمی‌کند «ماشینی جلوی پایم نگه می‌دارد و در جلویی را باز می‌کنم؛ خم می‌شوم؛ راننده کسی به‌جز همان پسر تو کافی‌شاپ نیست…»
این عدم احساس رهایی حتی در داستان «معامله» دیده می‌شود و شخصیت زن داستان به خالقش بازمی‌گردد، گویی بدون او، هویت مستقلی ندارد، اما باعث انگیزه خالقش است.
در سایر داستان‌ها هم حتی اگر راوی داستان مرد است، چگونگی اطاعت و انفعال و پذیرندگی زن بودگی را می‌بینیم. در داستان «جاده خاکی» مرد داستان در جایی که به سیما اشاره می‌کند، بیاد می‌آورد که سیما گفت: «مگه خودت نگفتی که گم شو، دیگه نمی‌خوام ببینمت؛ خوب منم…»
گویی زنان مانند ندیمه‌های آتوود در خدمت مردانند که هر چه بگویند ملزم به اطاعت‌اند. مطیع بودن و منفعل بودن را به‌عنوان یک اصل پذیرفته‌اند.
در این میان داستان‌هایی هم با راوی مرد و با همان موتیف تکرار می‌شود که به‌خاطر نوع رویکردم در نقد این مجموعه داستان و طولانی شدن مطلب، آنها را بررسی نمی‌کنم و اینکه به نظرم یکی دو داستان وجود دارند که اگر در این مجموعه گردآوری نمی‌شد، بهتر بود، تا این داستان‌ها با آن موتیف تکرار شونده دچار سکته نمی‌شدند و علی‌رغم تفاوت در شخصیت‌ها، زنجیروار خوانده می‌شدند.
روزی از فروغ فرخزاد پرسیدند که می‌گویند زبان شعری شما زنانه است و او جواب داد خوب به خاطر اینکه من زنم… نمی‌دانم فروغ در آن زمان با نظریات خانم سیکسو آشنایی داشت یا خیر. سیکسو به کارکردهای جنسیتی زبان معتقد بود؛ جمله‌های ناتمام، میل به سکوت، بیان عاطفی و غیره. به عقیده او، زنانه‌نویسی باید دقیقاً بر همان محدودیت‌هایی فائق آید که ایدئولوژی مردسالاری به زنان تحمیل کرده است. یعنی ایجاد شکاف در زبان که باعث واسازی زبان می‌شود. نمی‌دانم خانم چلبی یانی چه پاسخی خواهند داد و دیگر بانوان نویسنده. فقط سؤال شود زبان داستانی شما زنانه است یا…؟
زنانه‌نویسی با معیارهای سیکسو در چند داستان خانم چلبی یانی به چشم می‌خورد، به‌خصوص در داستان «مرد کنار خیابان» و دو الی سه داستان دیگر. اما بیشتر داستان‌ها با آن سیر منطقی یک خطی، نویسنده را تابع ادبیات مردسالاری نشان می‌دهد، و اینکه نویسنده به‌خاطر اجتناب از احساسی گری افراطی، به نحوی این زنان را شخصیت‌پردازی کرده است که حس خواهربودگی را از مخاطب گرفته است. البته این به‌عنوان یک نقض نیست، بلکه نشانگر بی‌حسی و بی‌تفاوتی دنیای مدرن امروز است و این زنان در بی‌حسی کامل و پذیرفتن سرنوشت محتوم خود، حتی برای خود، سوگواری هم نمی‌کنند و از مسائل پیش آمده غمگین نیستند چون نقش خود را به همین صورت پذیرفته‌اند. اما در داستان‌های آخر، نویسنده زبان داستانی خود را تثبیت می‌کند. زبانی جدا از جنس نه جنسیت.
کریستوا معتقد بود فرو ریختن زبان به درون زیست شناسی و پافشاری بر اینکه زنان صرفاً به دلیل پیکر خویش، شیوه نگارشی متفاوت با مردان دارند، به این معنی است که مردان و زنان را بار دیگر به درون قفس مردسالاری بیندازیم. مفهوم زن فقط از نظر سیاسی امکان می‌یابد نه از نظر فلسفی. کودک هنگام ورود به دنیای نمادین، حق انتخاب دارد که با پدر یا مادرش همانندسازی کند.
مشکل بنیادین جامعه مسئله تحقیرشدگی است که «زنانه» فقط یکی از ویژگی‌های آن است که البته این حقیقت تلخ تا زمان رسیدن زنان به حقوق اولیه‌شان ادامه پیدا خواهد کرد و به نظر می‌رسد تفکرات کریستوا در بعضی جوامع بسیار ایده‌آلی به نظر بیاید؛ از دیدگاه فمینیسم رادیکال؛ مبارزه در زبان و ادبیات.
امید که این زنان فقط زنده نباشند و زنده بودگی نکنند و زندگی کنند.

منابع :۱. نقد و نظر: درآمدی جامع بر نظریه‌های فمینیستی، رزمری تانگ، منیژه نجم عراقی، نشر نی

۲. زنان در روزگارشان، تاریخ فمینیسم در غرب، مارلین لگیت، نیلوفر مهدیان، نشر نی

۳. نظریه و نقد ادبی، جلد دوم، حسین پاینده، انتشارات سمت

۴. سرگذشت ندیمه، مارگارت آتوود، سهیل سمی، انتشارات ققنوس

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =