۲۹ تیر ۱۳۹۸،‏ ۱۵:۲۶
کد خبرنگار: 1893
کد خبر: 83403463
۰ نفر

اربعین مقتول فشافویه و پرسش‌های بی‌پاسخ

حسن سلامی | پژوهشگر و خبرنگار ایرنا
اربعین مقتول فشافویه و پرسش‌های بی‌پاسخ

تهران – ایرناپلاس - ماه آخر بهار ۹۸ بود. پرتوهای خورشید می‌تابید و گل و گیاه‌هایی را که روی مزارها گذاشته شده بود، روشن می کرد و به آنها گرمی می‌بخشید. در اتوبان و خیابان‌های کنار بهشت زهرا و جلوی ورودی آنجا، گل و گیاه زیادی برای فروش بود.

زائران، گل‌هایی می‌خریدند و بر مزار شهیدان و کشته‌شدگان از جمله جوان تازه کشته شده، علیرضا شیرمحمدعلی ۲۱ ساله می‌گذاشتند؛ زندانی‌ای که بیستم خرداد سال جاری در زندان فشافویه در ۳۲ کیلومتری جنوب تهران، ناجوانمردانه با ۳۰ ضربه چاقو به قتل رسید و بیست و دوم همین ماه در بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد.

قاتل‌ها، آن جوان را از خواهر و مادرش گرفتند. دشنه‌هایی در بدنش فرو کردند. وقتی جوان مظلوم شروع کرد به سردادن ناله‌های جانگداز، دیگر متوقف نمی‌شد و دردهایش هر لحظه بیشتر می‌شد. از درد به خود می‌پیچید و سلول او شاهد فریادهای وحشتناکی بود. علیرضا تا آنجا که توان داشت، مقاومت کرد. صدای ناله‌ها لحظه‌به‌لحظه بلندتر می‌شد تا طاقت او تمام و جان از بدنش جدا شد. جان و هستی‌اش چون خونی که از زخم بدنش بیرون می‌ریخت، از وجودش خارج و تسلیم مرگ شد.

با این همه، کسی به حمایتش نیامد. این اولین بار نیست که اسیران در زندان را به‌سوی مرگ سوق می‌دهند و کسی جز خبرنگاران و روزنامه‌نگاران به حمایتشان نیامده است. تاکنون این در و آن در زدن والدین و بستگان آنها در مورد هویت آمران قتل نتیجه‌ای نداشته و تظلم خواهان، پاسخ درستی دریافت نکرده‌اند؛ البته هیئتی به دستور رئیس قوه قضاییه با خانواده این جوان دیدار کرد.

هیچ درد و غصه‌ای با غصه قتلی فجیع در غربت سلول، قابل قیاس نیست. به همین خاطر، این قتل و جنایت ظرف ۴۰ روز گذشته پرسش‌های مهم و واکنش‌های گسترده‌ای را در رسانه‌های گوناگون و در میان اهل قلم برانگیخته است. از جمله:

- اگر قانونِ طبقه‌بندی زندانیان سیاسی در مورد علیرضا شیرمحمدعلی ٢١ ساله اعمال می‌شد، امروز شاهد این جنایت هولناک نبودیم. او به ٨ سال زندان محکوم شده بود نه به مرگ! آیا آنهایی که این جوان را با قاتلان هم بند کردند، سهمی در این رویداد ندارند؟

- در پی صحبت‌های مکرری که از داخل زندان با خانواده مقتول صورت گرفته، خیلی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که در شب قتل، درِ سلول علیرضا برخلاف روال معمول در شب‌های گذشته باز بوده که معلوم نیست چرا چنین شده است؟

- بحث دیگر مربوط به تعداد ضرباتی است که از جانب قاتلان بر بدن مقتول وارد شده که گویا بیش از ۳۰ ضربه بوده است. حال آنکه اگر هدف فقط کشتن باشد با دو تا سه ضربه این مسئله محقق می‌شد و معلوم نیست چرا به کرّات ضرباتی را بر پیکر او وارد کرده‌اند؟

- آن زندانی بارها از شرایط زندان شکایت کرده و گفته بود که در زندان فشافویه احساس امنیت نمی‌کند و سه ماه پیش از کشته شدنش، خواهان انتقال به زندان اوین و گذراندن دوران حبسش در کنار زندانیانی با اتهام‌های مشابه بود. اما چرا به این درخواست منطقی‌اش پاسخ مثبت ندادند؟

- چرا هنوز جزییات این جنایت و انگیزه قاتلان و اینکه چرا او را در کنار این جانیان قرار داده‌اند، معلوم و منتشر نشده است و چرا قاتلان و آمران احتمالی، معرفی و قصاص نشده‌اند؟

در چهل روز گذشته، خواهر و مادر علیرضا چهل بار مردند و زنده شدند، در خواب و بیداری، آرام و قرار نداشته و ندارند. نمی‌دانند دست به دامن کدام مسئول و آدم با وجدانی شوند. آنها همچنان با هق‌هق گریه می‌کنند و سپس گریه‌هایشان به فریادهای دردناک تبدیل می‌شود؛ فریادهایی که اشک آدم را درمی‌آورد، انسان را دچار اندوه می‌سازد؛ اندوهی چنان عمیق که قلب آدم را پاره‌پاره می‌کند.

در این چهل روز بلایی که سر آنها آمده به‌قدری مسلم، قطعی و چاره‌ناپذیر است که مدام باید پیدا و آشکار بگریند و بر مظلومیت جوانشان اشک بریزند و خفقانی که راه گلویشان را تنگ و غمی که وجودشان را قبضه کرده است، تحمل کنند.

مادر علیرضا تصویرهای نوزادی، کودکی، نوجوانی و سپس جوانی جوانش را آشکارا مشاهده و حس می‌کند. خنده‌ها و شادی‌های او، صحنه‌های دور، اما فراموش نشده دوره کودکی‌اش جلو چشمانش است و او را دچار عذاب مدام جسمی و روحی می‌کند.

خاطراتش را، چهره‌اش را و خنده‌هایش را زیاد به یاد می‌آورد، خنده‌ای درخشان‌تر از خنده‌های پسرش ندیده است و نخواهد دید. زین پس شهر برایش تنگ خواهد شد، مانند همه مادرانی که عزیزی را از دست داده‌اند. زین پس تنها موضوع مصیبت بار او، تنهایی و اندوه ژرف و پایان‌ناپذیرش خواهد بود. آیا او سرانجام می‌تواند با این درد و اندوه بزرگ کنار بیاید؟ آیا قتل فرزندش همه چیز، حتی ترس را در وجود او از میان می‌برد؟

مادری که نمی‌تواند حق مظلومش را بگیرد و از پیگیری خسته می‌شود، ممکن است از سرِ عزت، کاری نکند، اما پشت دیواری از اندوه و کینه و نفرین به قاتلان، منزوی می‌شود و به موجودی تهی از هرگونه میل و آرزو در این دنیا تبدیل خواهد شد. اما روزی کسی یا کسانی پیدا می‌شوند که آن قاتلان و آمران قتل را از چنگ مادرانشان در بیاورند. نظام عالم بر پایه جزا و پاداش استوار است.

از دیدگاه قرآن، اگر به اندازه ذره‌ای شرّ بورزی، جزا می‌بینی و به اندازه ذره‌ای خیر کنی، پاداش می‌گیری (۱). قاتلان و آمران به قتل، به خاطر جنایتشان ذلیل خواهند شد، در اینجا و آنجا، خزی فی الدنیا و الاخره (۲) و زمان مجازات کشیدنشان فرا خواهد رسید. «در زندگی لحظاتی برای حاکمیتِ حقیقت وجود دارد، به‌ندرت ولی بی‌تردید »(۳).

پی‌نوشت:

۱ . فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره (زلزال/۷و ۸)

۲. لهم خِزی فی الدنیا و فی الآخره لهم عذاب عظیم (بقره/۱۱۴)

۳. دیدار به قیامت، پی یر لومتر، ترجمه مرتضی کلانتریان، تهران، نشر آگاه، ۱۳۹۴ ص ۶۱

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =