۲۳ مرداد ۱۳۹۸،‏ ۱۱:۱۳
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83435896
۱ نفر

چرا فلسطین مسئله ماست؟

علیرضا جعفرزاده | دانشجوی دانشگاه علم‌وصنعت ایران
چرا فلسطین مسئله ماست؟

تهران-ایرناپلاس- برای ما که فلسطین را غالباً از دریچه‎ رسانه‎های جریان اصلی دنبال کرده‎ایم، نام آن معمولاً همراه واژه‎هایی نظیر محور‎ مقاومت، حزب‎الله، راهپیمایی و کمک‎های دولتی از بودجه‎ عمومی مطرح بوده است.

مفاهیم قالبی‎ای که باعث شده‎اند «ما» و «آنها»یی جعلی و فاقد اصالت شکل بگیرد. در پرتو این تعاریف از «ما» عده‎ای از قِبل مقاومت مردم فلسطین برای سیاست‎های نابخردانه‎ خود هویت ساخته‎اند و عده‎ای دیگر از روی مبارزه‎ هویتی با دسته‎ قبلی قدم در راه تطهیر رژیم شبه‎آپارتایدی اسراییل برداشته‎اند یا در بهترین حالت از دریچه‎ منافع ملی نسبت به آن بی‎اعتنایند.

در پاسخ  به سؤال «چرا فلسطین مسئله‎ ما است؟» باید در تقابل با دو دیدگاه ذکر شده، «ما» را بازتعریف کرد. تعریفی که نه مانند دسته‎ اول مسئله را در قالب نزاع «ما» با دشمنی به نام آمریکا و به تبع نماینده‎اش اسراییل یا در قالب نزاع «ما» مسلمانان با یهودیان قراردهد و نه مانند دسته‎ دوم مسئله را به دعوای دو گروه ساده‎لوح فلسطینی و قدرتمند یهودی از دیدگاه «ما»ی ایرانی ایزوله تقلیل دهد.

آنچه به آن نیاز داریم تعریفی انسانی از «ما»ست. تعریفی که ستون خیمه‎ آن، انسان و  حقوق اساسی او باشد. تعریفی که فارغ از هویت‎های ملی و دینی و نژادی، تجاوز به ساحت حقوق انسان را برنتابد. به خط‎کشی اخلاقی نیاز داریم که معاش‌اندیش نباشد و برای حصول سود و منفعت بردن، انسان را به قربانگاه نکشاند یا در برابر پایمال شدن حقوق او سکوت پیشه نکند. آنچه در فلسطین با آن مواجهیم، نقض هرروزه و نظام‎مند حقوق انسانی‌ است؛ آنچنان‌ که انسان‎ها را از خانه و کاشانه‎ خود به زور سرنیزه و گلوله می‎رانند و بر ویرانه‎ خانه‎های آنان شهرک می‎سازند. سپس هرآنچه را برای آنان مانده است، بمباران می‎کنند و آنگاه که انسانِ به‌ستوه‎آمده از ظلم و ستم، به دنبال احقاق حقوق خویش برمی‎خیزد، به او می‎گویند: «تو یک تروریستی».

همه‎ این جنایات درحالی صورت می‎گیرند که «ما»های منفردی وجود دارند که همگی در عین باور داشتن به حقوق انسان، در برابر این جنایات مواضعی غیرانسانی گرفته‎اند. این مسئله نه فقط متوجه فلسطین که ناظر به تمامی مشکلاتی‎ است که رسیدن به صلح پایدار جهانی را امری محال و دست‌نیافتنی کرده‎اند. چرا که وقتی بشر به‌واسطه‎ هویت‎های دینی و ملی و نژادی چندپاره شده‎ است و هجوم هرروزه به حقوق انسان را مشکل خود نمی‎پندارد، لاجرم اراده‎‎ای عمومی نیز برای حل معضلات کلانش شکل نخواهد گرفت.

مجریان مختلفی اعم از دولت‎های تمامیت‎خواه، کشورهای متجاوز، سرمایه‎ مالی و ... ابعاد مختلف حقوق انسان را نادیده گرفته‎ و پایمال کرده‎اند و در عین تفاوت با یکدیگر، همه در ارجحیت دادن چیزی بر انسان مشترک بوده‎اند که مسئله‎ فلسطین تنها تراژیک‎ترین نمونه‎ آن است که در آن حتی حق حیات انسان به هیچ انگاشته می‎شود و راه‌حل چیزی نیست جز درافتادن با منطقی که انسان را از اولویت بر همه چیز خارج می‎کند. پس فلسطین مسئله‎ ما، به‌عنوان انسان است. این تعریف انسانی از ما نه‌تنها زمینه‎ساز شکل‎گرفتن اراده‎ عمومی است، بلکه ما را از افتادن به ورطه‎ تناقضات و سیاست‎های دوگانه می‎رهاند. بدین معنی که دیگر شاهد مرثیه‎سرایی برای معترضان فرانسوی در عین سرکوب جنبش‎های داخلی نخواهیم بود. از طرف دیگر، چرخه‎ معیوب بنا کردن منافع ملی روی حقوق دیگر انسان‎ها پایان خواهد گرفت.

در وهله‎ دوم، مسئله‎ فلسطین و نقض سازمان‎یافته حقوق بشر از طرف اسراییل رویه‎ای خطرناک برای حقوق بین‎الملل و نظم نه‌چندان ‎کارآمد سازمان ملل متحد است که بیم آن می‎رود به قاعده‎ای مخرب تبدیل شود. رویه‎ای که در آن می‎توان با استناد به نوشته‎ یک کتاب و زیر سایه‎ مظلومیتی تاریخی و با تکیه بر توان نظامی و مالی سرزمینی را اشغال کرد و هرگونه جنایتی را نسبت به مردم آن روا داشت و با بیان «این‎جا سرزمین موعود ماست»، از پایبندی به اصول پذیرفته‌شده‎ حقوق‎ بین‎الملل سر باز زد.

شورای امنیت سازمان ملل متحد از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۹، ۱۳۱ قطعنامه در موضوع مناقشه فلسطین، و کمیته حقوق بشر سازمان ملل متحد از بدو تأسیس خود در سال ۲۰۰۶، ۴۵ قطعنامه علیه اسراییل صادر کرده‌اند، یعنی تقریباً بیشتر از مجموع تمام قطعنامه‎هایی که علیه باقی کشور‎ها صادر شده است. قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت که در سال ۱۹۶۷ و به اتفاق آرا تصویب شده است، صریحاً ذکر می‎کند که نیروهای مسلح اسراییل باید از سرزمین‎های اشغالی بلندی‎های جولان، کرانه‎ باختری رود اردن و نوار غزه خارج شوند.

اما چه می‎شود که این همه قطعنامه و آشکارا اشغالی خواندن سرزمین‎ها، کوچک‎ترین اثری ندارند و این اشغال و جنایت، هر روز بیشتر و عادی‎تر می‎شود؟ پاسخ ساده است. اسراییل و حامیانش زورمندند و این رژیم حافظ منافع این زورمندان در خاورمیانه است، درحالی که طرف مقابل چیزی جز سنگ و فلاخن برای دفاع از خود ندارد. البته که تاریخ همواره جدال زورمندان و ضعیفان بوده است، لیکن آیا این دنیایی است که ما در هزاره‎ سوم می‎خواهیم در آن زندگی کنیم؟

این مسئله از این جهت به ما مربوط است که ما نیز قرار است در چارچوب همین نظم زندگی کنیم. اگر جامعه‎ جهانی با نظم کنونی نتواند حق حاکمیت ملتی بر سرزمین خودش را تضمین کند، ما چگونه می‎توانیم انتظار داشته باشیم حقوق کشور ما مورد تجاوز قرار نگیرد؟ آنچه مسئله را با اهمیت می‎کند این است که فلسطین نمونه‎ تراژیک و البته شکوهمند جدالی است میان حقوق پذیرفته‌شده‎ ملت‌ها و منطق زور. در واقع احقاق حقوق ملت فلسطین احقاق حقوق همه‎ ملت‎ها و به رسمیت شناختن اراده‎ آنها است. به عبارتی، اعاده‎ حیثیت از سازمان ملل و دیگر نهاد‎های بین‎المللی است و به عبارت بهتر فلسطین نمادی است از ناکارآمدی نظم کنونی حاکم بر جهان و حل مسئله‎ فلسطین لزوماً همراه است با بازنگری و اصلاح این نظم و نهادهای مجری آن.

جنبه‎ دیگر اهمیت مسئله، به‌طور کلی نقش منطقه و جریانات آن بر سیاست‎ورزی ما است. شناخت عواملی که توازن قوا را در منطقه رقم می‎زنند برای کنشگری که در ایران فعالیت سیاسی می‎کند، از آن جهت ضروری است که اولاً دید وسیع‎تری از آنچه بر وضعیت ما اثرگذار است، به دست می‎دهد و ثانیاً این شناخت، حامل تجربیاتی است از حوادث تاریخی و عواملی که وضعیت امروز منطقه و کمابیش وضعیت ما را ساخته‎اند. از حمله به افغانستان و عراق، تا بهار عربی در تونس و مصر، همه نقش عواملی نظیر دین، منابع ‎طبیعی، اقلیت‎های قومی و علی‎الخصوص دخالت خارجی را در سرگذشت کشورهای خاورمیانه هویدا می‎کنند.

خاورمیانه به‌عنوان تأمین‎کننده‎ عمده‎ انرژی، در تعیین منافع استراتژیک دیگر کشورها از چین و روسیه تا ایالات‎متحده نقش بسزایی ایفا می‎کند و مسلماً روابط ایران، به‌عنوان کشوری خاورمیانه‎ای، با آنها  تابعی است از نقشی که قرار است در معادلات منطقه به عهده بگیرد. هر نیروی سیاسی‎ای که بخواهد برای برون‎رفت از وضعیت فعلی راهکاری ارائه دهد، ناگزیر از ارائه‎ گفتمانی برای سیاست خارجه است و لاجرم باید سیاست منطقه‎ای را نیز در برگیرد. موضوعی که در گفتمان سیاسی نیروهای علی‎الخصوص پروغرب ایران مغفول مانده و اگر هم به آن اشاره‎ای شده است، خارج از چارچوب انتقادات کلیشه‎ای و ساده‎سازی معادلات منطقه نبوده است. موضع این نیروها در قبال منطقه باعث آن شده است که در نبود یک سیاست بدیل، از یک سو سیاست هژمون‌سازی مذهبی از طریق فشار به بودجه‎ عمومی و از سوی دیگر، سیاست بی‎اعتنایی نسبت به منطقه، تنها آلترناتیو‎های موجود در اذهان عمومی باشند.

فلسطین و رویکردهای ناظر به حل مناقشه‎ آن، شاید مهم‎ترین و مؤثر‎ترین مسئله در مرزبندی نیروهای تأثیرگذار اعم از داخلی و خارجی در منطقه است و برای ما که در ایران به سیاست فکر می‎کنیم، شناخت و تعیین رویکردمان نسبت به آن مسئله‎ای ضروری است.

----------------------------------------------------------------------

نشریه آرمانشهر، دانشگاه علم‌وصنعت ایران

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 4 =