۴ شهریور ۱۳۹۸،‏ ۱۰:۱۹
کد خبرنگار: 1893
کد خبر: 83451110
۱ نفر

مشکل رشته علوم سیاسی در دانشگاه‌های ایران

محمد بیات | دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
مشکل رشته علوم سیاسی در دانشگاه‌های ایران

تهران- ایرناپلاس- احیای پیشه سیاست‌گری به‌عنوان علم تجویزی (توسعه سیاسی، اقتصاد سیاسی و ...) و قرار دادن واقعیتی سیاسی، تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی به نام ایران (ایرانشهر) به‌عنوان موضوع دانشگاه، دو رکن اصلی برای درمان این وضعیت نابه‌سامان و زخم مهلک است.

از زمان تأسیس مدرسه علوم سیاسی به فرمان مظفرالدین شاه و همت میرزا نصراله خان مشیرالدوله در سال ۱۲۷۸ ه . ش، بیش از یک قرن می‌گذرد . در این دوران، علم سیاست فراز و فرودهای بسیاری  را در دانشگاه و سپهر سیاسی ایران به خود دیده است . در این یادداشت، با توجه به محدودیت‌های فکر، قلّت دانش و ضعف قلم، ضمن برسی احوال علم سیاست در دانشگاه، در حد توان آسیب‌شناسی کرده و با توجه به آرای صاحب‌نظران و دانشمندان علم سیاست در جهت «احیای علوم سیاسی» و  «پیشه سیاست‌گری» مطالبی را بیان می‌کنیم .

 اکنون!

موقعیت امروز ما (بد یا بدتر!) حاصل جهت‌گیری و طرز فکر حاکم بر رشته علوم سیاسی، همت اساتید و دانشجویان، خط‌مشی سیاست‌گذاران و تصمیمات دولتمردان از گذشته تاکنون است . برای همین لازم می‌دانم با طرح سؤالاتی بسیار ساده اما مهم ، بصیرتی نسبت به شرایط و احوال خود پیدا کنیم .‌نخست باید پرسید که رسالت و هدف علم سیاست چیست؟ چرا امروز این پیکر رنجور و زخم دیده، این‌گونه به خاک نشسته و مرگ خود را انتظار می‌کشد؟ و چگونه می‌توان با دمی مسیحایی، باری دیگر این سَروَر اقلیم علم را زنده کرد؟  اقبال به سیاست‌گری و بازگشت به ایران، خلاصه‌ای است از آنچه به آن خواهیم پرداخت .

احیای سیاست‌گری

حاکمیت نگرش تجربی و تاریخی، سبب غیرسیاسی شدن رشته علوم سیاسی و از دست رفتن روح و رسالت آن شده است . حسین بشیریه به‌خوبی این آسیب را تشخیص داده و سعی کرده تا بار دیگر علم سیاست را احیا کند ‌. پیشنهاد معلم‌الثانی طرح پرسش‌هایی جدید در جهت رسیدن به اهداف و غایات زندگی  مطلوب سیاسی و کوشش نظری فراوان برای بازشناسی هدف و کارکرد دانش سیاست به منزله دانش تأسیسی و تجویزی بوده است؛ تا بار دیگر رسالت و کارکرد سیاست‌گری را زنده و نقشه راه جدیدی برای ما ترسیم کند .

بازگشت به ایرانشهر

فیلسوف ایران، جواد طباطبائی تأسیس نخستین نهاد دانشگاه در ایران را نتیجه احساس نیاز ایرانیان در مواجهه و برخورد با تمدن غربی (جنگ‌های ایران و روس) می‌داند . احساسی که در دوره پهلوی اول، ذیل جنبش مدرنیسم (استبداد منوّر) و در دوره پهلوی دوم ذیل جریان تکنوکراسی دولتی منجر به «واردات» الگوی ناپلئونی و آنگلوساکسونی از غرب شد . پس از انقلاب و پس از وقفه‌ای کوتاه (انقلاب فرهنگی) این سوغات فرنگی به اشکالی دیگر به حیات خود ادامه داد .

واقعیت این است که ما شعبه‌ای دسته چندم از دانشگاه‌های غربی شده‌ایم، بی آنکه کوچک‌ترین توجهی به زیست بوم خود، یعنی ایران داشته باشیم . بیشتر دانشگاه‌های بزرگ در مغرب زمین، وطن و کشور خود را «موضوع دانشگاه» قرار داده‌اند . ایشان خود را نهادی اجتماعی می‌دانند که رسالت ایشان علم‌آموزی و پرسشگری در جهت حل مشکلات و ایفای نقش در مسیر توسعه و رفاه اجتماعشان (خیر عمومی) در وهله اول و سپس خدمت به جامعه بشری است. ما نیز پس از گذشت سال‌ها از واردات دانشگاه به کشورمان باید طرحی نو دراندازیم و با پشتوانه تمدن و دولت کهن خود، موضوع دانشگاهمان را نه مسائل و معضلات روز دیگر کشورها، بلکه ایران یا به تعبیری دقیق‌تر «ایرانشهر» قرار دهیم . این‌گونه می‌توان دست به تولید و انباشت علم زد و سیاست‌ورزی ایرانی را احیا کرد .

 نتیجه‌گیری

 در آخر باید گفت احیای پیشه سیاست‌گری به‌عنوان علم تجویزی (توسعه سیاسی، اقتصاد سیاسی و ...) و قرار دادن واقعیتی سیاسی، تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی به نام ایران (ایرانشهر) به‌عنوان موضوع دانشگاه، دو رکن اصلی برای درمان این وضعیت نابسامان و زخم مهلک است . اما این همه ماجرا نیست . مسائلی همچون استقلال دانشگاه، مصیبت پایان‌نامه‌ها، اساتید رزومه‌ای، فرار نخبگان، وضعیت بازار کار، ناامیدی دانشجویان و ... سوژه‌های مهمی هستند که به‌شرط حیات و در حد توان به آن خواهیم پرداخت .

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 8 =