۷ مهر ۱۳۹۸،‏ ۱۴:۵۸
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83495501
۰ نفر
او به شکل غم‌انگیزی عادی بود...

تهران-ایرناپلاس- «او به شکل غم‌انگیزی عادی بود»، جمله مذکور را هانا آرنت در وصف آیشمان، مسؤل «اداره امور یهودیان» در حزب نازی نوشته است؛ همان کسی که در طی چند سال، دستور انتقال هزاران یهودی به کوره‌های آدم‌سوزی را صادر کرده بود.

این کلمات آنقدر مهیب بودند که حتی صدای ناشر و طرفداران این فیلسوف را، که خود یهودی و آلمانی بود، هم درآورد. اما واکنش‌های پرخاشگرانه به رساله «آیشمان در اورشلیم»، حاکی از واقعیتی بود که انسان قرن بیستم نمی‌توانست آن را بپذیرد. انسان مدرنی که در قله تاریخ ایستاده بود، نمی‌خواست باور کند فاجعه‌ای که پیشتر حتی در افسانه‌ها نشنیده بود، به دستان خود او رقم خورده باشد.

بعدها که استنلی میلگرام و سالومون اش نتایج پژوهش‌های خود پیرامون هم‌نوایی را منتشر کردند، دیگر چاره‌ای جز قبول این واقعیت نگذاشتند که هولوکاست نه به دست چند اهریمن، بلکه محصول قانون‌مداری جمع بزرگی از انسان‌ها بوده است. انسان‌هایی که نه شاخ داشته‌اند نه دم! انسان‌هایی که به شکل غم‌انگیزی عادی بودند و توجیه آنها برای انجام وحشتناک‌ترین کارها، بسیار ساده‌لوحانه به نظر می‌رسید:

قانون بود دیگر، باید انجام می‌شد!

همه انجام می‌دادند، من هم روی آن!

من هم انجام نمی‌دادم دیگری انجام می‌داد!

قانون بد بهتر از بی‌قانونی است!

من فقط تکنسین کوره آدم‌پزی بودم!

و ده‌ها توجیه دیگر...

همین انسان‌ها در آزمایش میلگرام با اینکه می‌دانستند وارد کردن شوک به فرد مقابل که از بیماری قلبی رنج می‌برد، نتیجه سوئی خواهد داشت، تنها با این حرف به آزمایشگر که «مسئولیتش با خودتان» یا «من مأمورم و معذور»، حاضر به وارد کردن شدیدترین شوک‌ها شدند.

پس از جنگ جهانی دوم مرثیه‌های زیادی سروده شد و از شاعران تا فیلسوفان از ناامیدی نسبت به انسان و انحطاط بشر سخن‌ها راندند. آدورنو، فیلسوف نامدار آلمانی همان روزها می‌نویسد: پس از هولوکاست شعر گفتن بربریت است! او با این جمله می‌خواهد بگوید فرهنگی که نتوانسته جلوی بروز چنین فاجعه‌ای را بگیرد، همان بهتر که سکوت پیشه کند. اما این جملات بیش از آنکه بشر را موجودی شرور نشان دهند، به ما می‌گویند که او انعطاف‌پذیرتر از آنی است که بتوان تصور کرد. انسان در تکامل یاد گرفته است برای اینکه زنده بماند، باید با محیط سازگار شود. اما این توان گاهی او را به موجودی صرفاً تابع و مقلد تبدیل می‌کند که قابلیت بسیار بالایی در هم‌نوایی با گروه و اطاعت از مراجع اجتماعی و سیاسی دارد، به‌گونه‌ای که حتی پس از مدتی، افکار او نیز تحت تأثیر رفتارهای مقلدانه‌اش تغییر می‌کنند.

اما نترسید! نقطه امیدی هست. همان‌گونه که آزمایش میلگرام نشان داد، عده‌ای از آزمون‌شونده‌ها از پذیرش اقتدار آزمایشگر سرباز زدند و حاضر به انجام کاری که از نظرشان غیراخلاقی بود، نشدند. این افراد کسانی بودند که توانایی تفکر انتقادی و تأملات اخلاقی، آنها را از پیروی کورکورانه بازداشته بود.

واقعیت این است که ما نیز مانند ژرمن‌های دوران هیتلر، در لحظه‌لحظه زندگی خود در حال انتخاب‌هایی هستیم که اگرچه در ظاهر بسیار کوچک و شخصی به نظر می‌رسند، اما در کلیت خود در جهت اعمال دستور یا قانونی است که مراجع سیاسی، اجتماعی و مذهبی آن را تعیین کرده‌اند؛ از قوانین راهنمایی و رانندگی گرفته تا بیدار شدن رأس یک ساعت خاص و حتی نوع لباس پوشیدن. بسیاری از این رفتارها نیز حتی تحت تأثیر مراجعی غیررسمی است مانند نحوه نگرش ما به پدیده‌های اجتماعی. این رفتارها در اکثر موارد مناسب و لازمند، اما یک چیز بسیار واضح را نشان می‌دهند: ما انسان‎‌ها موجوداتی کاملاً سیاسی هستیم و عبارتِ مد روز «من سیاسی نیستم»، یا ناشی از عدم تفکر است یا نشان از موجود منفعلی دارد که سعی می‌کند با گریز از واقعیت، وظیفه شخصی خود را انکار کند. این انسان نمی‌داند که حتی گویش، پوشش و روش‎‌هایی که برای گذراندن زندگی خود انتخاب کرده است، نیز به نحوی سیاسی است.

در واقع، فرد از لحظه تولد که شناسنامه‌ای به نام او ثبت می‌شود تا لحظه‌ای که می‌میرد و ده‌ها سند خط می‌خورد، درگیر هزاران مناسبات سیاسی است که بسیاری از آنها حتی پیش از تولد او شکل گرفته‌اند. منظور ما از سیاست یک دیسیپلین خاص نیست، بلکه سیاست به معنی شبکه‌ای از روابط قدرت است که در تار و پود زندگی انسان نهفته است. به همین دلیل وقتی ما هر اقدامی انجام می‌دهیم یا تصمیمی می‌گیریم، با کمی دقت می‌توانیم اثر نیروهای سیاسی روی خود را به‌وضوح ببینیم. امروزه اگر بخواهیم از وظیفه اجتماعی و آگاهی سیاسی صحبت کنیم، اشاره‌ ما باید به شناخت شبکه‌های رسمی و غیررسمی‌ای معطوف باشد که اگر با هیچ پرسشی مواجه نشوند، در پی یکدست‌سازی انسان‌ها و اعمال قدرت مطلقه بر افراد هستند. شبکه‌هایی از قدرت که اگر آنها را خوب تحلیل نکنیم، ممکن است از ما موجوداتی به همان ترسناکی بسازند که آشویتس را رقم زدند.

---------------------------------------------------------------------------------

نشریه آفتاب امید، دانشگاه تهران

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =