۱۶ مهر ۱۳۹۸،‏ ۱۶:۲۵
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83508556
۰ نفر

رسانه‌ها و بحران

امید نائینی
رسانه‌ها و بحران

تهران-ایرناپلاس- «فرمانروا کسی است که در وضعیت استثنایی تصمیم می‌گیرد».

این نخستین جمله کتاب تئولوژی سیاسی از کارل اشمیت، تئوریست مشهور فاشیست است. به باور اشمیت، نخستین و مهم‌ترین وظیفه‌ رهبر سیاسی، تصمیم‌گیری در شرایط بحرانی و استثنایی است و چیزی که به فرمانروا حق فرمانروایی می‌دهد، همین موضوع است. اشمیت دموکراسی را سیستمی ناکارآمد می‌دانست، چرا که در آن به‌جای تصمیم‌گیری سریع و قاطعانه در دوران بحران، فقط بحث و اختلاف‌نظر بیهوده خواهیم داشت که به ضعف کشور خواهد انجامید. بهترین نوع حکومت، سیستمی است که در آن یک فرد یا رهبر شایسته بر مردم حکومت کرده و آنها را هدایت کند.

امروز به این جنبه از عقاید اشمیت کاری نداریم، چرا که تحلیل کتاب تئولوژی سیاسی کاری طولانی و وقت‌گیر است و در آثار افرادی مثل جورجو آگامبن بسیار عمیق‌تر و مفصل‌تر از چیزی که من بخواهم حتی به آن فکر کنم هم انجام شده است. چیزی که من در این مطلب کوتاه می‌خواهم روی آن تمرکز کنم، رابطه ماهیت بحران با رسانه در عصر حاضر است. برای فهمیدن این موضوع، باید دو مفهوم را بشناسیم؛ نخست مفهوم «وضعیت استثنایی» کارل اشمیت و دوم مفهوم «ابرحقیقت» ژان بودریار.

وضعیت استثنایی چیست و از کجا می‌آید؟ طبیعتاً همه ما می‌توانیم به‌راحتی به وضعیتی فکر کنیم که بحرانی و طبیعتاً استثنایی به نظر برسد، اما اینکه این بحران از نظر سیاسی اهمیت دارد یا نه، تصمیمی متفاوت است. چه کسی این تصمیم را می‌گیرد؟ به باور اشمیت، این تصمیم به عهده خود فرمانرواست. فرمانروا، فردی فراتر از قانون است و قانون تنها زمانی معنی پیدا می‌کند که فرمانروا وضعیتی بحرانی مطرح نکرده باشد. اینجا شاید متوجه حرکت دورانی جالبی شده باشید که در قلب هرگونه حکومتی وجود دارد؛ فرمانروا بحران را مشخص می‌کند و بحران، فرمانروا را! بحران به حکومت بی‌چون‌وچرای فرمانروا اعتبار می‌بخشد و فرمانروا تصمیم می‌گیرد که چه چیزی بحران خواهد بود.

طبیعتاً در این منطق دورانی، انتظار داریم که وجود بحران دائمی باشد. اگر بحرانی نباشد، چه نیازی به فرمانروا داریم!؟ یکی از عملکردهای مهم رسانه در تمامی دولت‌ها همین است. باید بحران، به دوزهای مناسب و در فاصله‌های متوالی به خورد مردم داده شود تا باور کنند که دولت به دردی می‌خورد و اگر فرمانروا نباشد، جامعه‌ای آشفته با قوانین جنگل خواهیم داشت. البته، نباید دچار این اشتباه شد که هیچ بحران واقعی نداریم و دولت‌ها کاملاً بی‌فایده هستند. نکته اینجاست که قوی‌ترین نقش اجتماعی و سیاسی بحران، دادن بهانه به حکومت‌های سرکوبگر برای سرکوب بیشتر و عدم پاسخگویی محسوب می‌شود. تنها در دوران بحران است که حتی اختلاف عقیده و مخالفت بر سر مسائل کوچک هم می‌تواند به‌عنوان خیانت به کشور با شدیدترین مجازات‎‌ها روبه‌رو شود.

اینجاست که باید ببینیم ماهیت بحران چیست و چقدر از این بحران‌ها حقیقی هستند و دقیقاً اینجا با مفهوم ابرحقیقت ژان بودریار روبه‌رو می‌شویم. حقیقت چیست؟ گزاره‌ای که می‌توانیم به کمک مشاهده به درستی یا نادرستی آن پی ببریم. ماهیت خبر در جهان امروز که عصر رسانه‌های جمعی است و مالکیت این رسانه‌ها همیشه در دست قشر خاصی است که منافعشان با منافع دولت‌ها گره خورده است، چیست؟ چطور می‌توانیم به حقیقت دسترسی داشته باشیم، از طریقی به‌جز گوش دادن به رسانه‌هایی که چه این طرفی باشند و چه آن طرفی، همه به دنبال گسترش تفکر ایدئولوژیک خاصی هستند؟ اینجاست که با مفهوم ابرحقیقت روبه‌رو می‌شویم. رابطه انسان معاصر با حقیقت، تبدیل به رابطه‌ای با تصاویر شده است. چیزی حقیقت دارد که در اخبار تکرار شود و چیزی که در اخبار تکرار نشود، حقیقت ندارد.

نمونه واضح این را در سال حمله کوسه‌ها می‌بینیم. در سال ۲۰۰۱ که در آمریکا به نام سال حمله کوسه‌ها مشهور است، ۷۶ حمله کوسه و ۵ مرگ ثبت شدند در حالی که در سال ۲۰۰۰، تعداد حمله‌های ثبت شده توسط کوسه‌ها ۸۵ و تعداد مرگ‌ها ۱۲ نفر بود! چرا سال ۲۰۰۱ با وجود آمار پایین‌تر به سال حمله کوسه‌ها شناخته شد؟ چون تنها در آن سال بود که رسانه‌ها بر روی حمله کوسه‌ها تمرکز کردند و خبر بیشتر حمله‌ها به دست مردم رسید. در تصور مردم آمریکا، هیچ سالی به اندازه ۲۰۰۱ کوسه‌ها حمله نکردند و امروزه با اینکه شاید آمار حمله کوسه‌ها بسیار بالاتر هم باشد، مردم برخلاف سال ۲۰۰۱ با خیال کاملاً راحت به ساحل می‌روند. نمونه دیگر، جنگ خلیج فارس بود که تنها در اخبار تبدیل به جنگ شد و تحلیل آن را در کتاب simulation and simulacra  از بودریار می‌بینیم.

نتیجه این بحث‌ها چیست؟ اینکه تنها رابطه مردم با جهان رسانه است و حقیقت چیزی است که در رسانه‌ها به رخ دادن آن اشاره شود، حتی اگر مطمئن باشند که رسانه موردنظر در توصیف آن حقیقت صداقت به خرج نداده است. چیزی که وارد رسانه نشود، وجود ندارد. شاید من و شما چیزی را به چشم ببینیم و آن را حقیقت بدانیم، اما تا زمانی که این موضوع توسط رسانه‌ای در مقیاس گسترده تکرار نشود، برای بقیه مردم وجود نخواهد داشت. اینجاست که عملکرد رسانه به‌عنوان یک تولیدکننده «حقیقت» مشخص می‌شود. پررنگ کردن بحران در کشورهای خارجی عملکرد مشخص و واضحی دارد؛ تلاش برای نشان دادن اینکه هر سیستم سیاسی دیگری نتیجه‌اش فاجعه خواهد بود. پررنگ کردن بحران در داخل مرزهای کشور چه عملکردی دارد؟ اینکه سلطه فرمانروا را توجیه کند. هرجا که فرمانروایان بین مردم از مقبولیت کافی برخوردار نباشند، رسانه‌ها به‌سرعت این نقش را پر خواهند کرد تا وضعیتی بحرانی در ذهن مردم شکل بگیرد. در این وضعیت بحرانی، هرکس که جرئت مخالفت داشته باشد، خائنِ فرصت‌طلب خواهد بود و به‌راحتی از سیستم حذف خواهد شد.

--------------------------------------------------------------------------------------

نشریه درددل، دانشگاه علوم پزشکی تبریز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 14 =