۲۸ مهر ۱۳۹۸،‏ ۱۴:۳۵
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83510560
۰ نفر

ترامپ و مسئله ایران

سید محمدجواد حسینی
ترامپ و مسئله ایران

تهران- ایرناپلاس- دولت ترامپ در سه سال گذشته هیچ دستاوردی در مهم‌ترین مسائل سیاست خارجی آمریکا نداشته است.

برنامه هسته‌ای و موشکی دولت کیم همچنان پابرجاست و دورنمایی از توافق درخصوص آن مشاهده نمی‌شود. دولت مادورو که تا آستانه سقوط پیش رفت، با مداخله روسیه هنوز دولت مستقر ونزوئلاست. پرونده یمن به شکاف میان امارات و عربستان ختم شده و اخباری از مذاکره مستقیم میان دولت آمریکا و حوثی‌ها به گوش می‌رسد. در پرونده سوریه سرمایه‌گذاری بر کردستان سوریه و معارضان سکولار به بن‌بست اردوغان-بشار رسیده، به نحوی که هیچ مهره مؤثری در معادلات آتی سوریه در اختیار آمریکا نیست. در پرونده صلح خاورمیانه، طرح معامله قرن فارغ از همه مقاومت‌هایی که در جهان اسلام برابر آن صورت خواهد گرفت، به سرنوشت مبهم دولت آتی نتانیاهو گره خورده است. جنگ تجاری با چین فعلاً به توافقی منجر نشده است و اخبار، حکایت از تعلیق تصمیم‌گیری در طرف چینی تا انتخابات ۲۰۲۰ دارد. نهایتاً پرونده ایران در سه بعد امنیتی، موشکی، منطقه‌ای و هسته‌ای بعد از ایجاد کمپینِ موسوم به فشار حداکثری، تاکنون شاهد دستاورد موردنظر آمریکا نبوده است.

به سیاهه ناکامی‌های سیاست خارجی ترامپ می‌توان موارد بیشتری چون شکاف با متحد اصلی خود یعنی اروپا بر سر مسائلی چون ایران و تعرفه‌های تجاری، شکست در مذاکرات محدودسازی موشک‌های میان‌برد با روسیه و نگرانی از آغاز عصر جدید رقابت تسلیحاتی، تشدید تنش‌ها در دریای جنوبی چین، شکست در ایجاد ائتلافِ فراگیر امنیت دریایی خلیج فارس و مواردی از این قبیل اضافه کرد. در این میان، آنچه حائز توجه برای ماست، آینده تنش‌ها با ایران است. آیا دورنمایی از توافق به نحوی که دست‌کم بخشی از تنش‌ها با ایران از بین برود، وجود دارد یا آنکه همچنان آمریکا به روند افزایش فشار بر ایران پایبند خواهد ماند؟ پاسخ به این پرسش متأثر از چند عامل مختلف است.

نخست؛ راه‌حلی که ایران برای رهایی از فشار تحریم‌ها به آن متوسل شده است، تکیه بر تجارت .. با متحدان شرقی در عین تلاش برای بازگشایی مسیر تجارت قانونی با اروپاست. استراتژی‌ای که مطابق آمارهای رسمی دست‌کم در بخش نفت، موفقیت خاصی به همراه نداشته است. البته نباید از نظر دور داشت که ویژگی تجارت پنهان، عدم شفافیت آمارهای آن است. با این همه، آنچه قطعی است، تحمیل هزینه بالای تجارت پنهان بر سرمایه‌های کشور و فساد گسترده در آن است. تجربه سال‌های ۹۰ تا ۹۲ نشان داد که به موازات تشدید تحریم‌ها، فساد در دیوان‌سالاری کشور رشد تصاعدی یافته است. آمار و ارقام هزینه تحریم در دور جدید در سالیانِ آینده از این واقعیتِ قطعی اما پنهان پرده برخواهد داشت. به نظر می‌رسد مادامی که فضای سیاسی داخل نسبت به هزینه‌های تحریم حساس نباشد، چنان‌که تا امروز چنین نبوده است، استراتژی فوق ادامه خواهد یافت.

دوم؛ راه‌حل مسئولان ارشد کشور ظاهراً امید بستن به اصلاحات ساختاری به‌خصوص در نظام مالیاتی است. اصلاحات ساختاری به خودی خود نامطلوب نیست، به‌خصوص اینکه برای ده‌ها سال اقتصاد ایران از معضلات ساختاری‌ای رنج برده است که معطل تصمیم‌گیری‌های سیاسی بوده‌اند. از جمله این معضلات، نظام مالیاتی کشور است که کارکردی نقضِ غرض‌گونه دارد: به جای آن که دولت را نسبت به مالیات‌دهندگان پاسخ‌گو سازد، سبب کاهش فاصله طبقاتی شود و تولید داخلی را تقویت کند، به‌واسطه عدم اجرای نظام جامع مالیاتی با فشار بر طبقه متوسط و تولیدکننده، موجبات رونق واسطه‌گری و تحلیل توان تولید داخلی شده است. با این‌همه، تصمیم بر اصلاحات ساختاری اقتصاد کشور، اگرچه فی‌نفسه مثبت است، با این حال به نظر نمی‌رسد اراده سیاسی لازم برای عمق‌بخشی به آن وجود داشته باشد. در تمام سالیان گذشته، ساختار اقتصادی کشور امتیازات و منافع کلانی را به نفع مجامع و گروه‌های خاص و علیه اقتصاد ملی ایجاد کرده است که انجام اصلاحات ساختاریِ عمیق به معنای قطع آن امتیازات خواهد بود. بخش مؤثری از ساختار سیاسی کشور بهره‌مند از این منافع است و بر فرآیند تصمیم‌سازی مؤثر. طبیعی‌ترین واکنش این مجامع، مقاومت نامحدود مقابل از بین بردن آن منافع خواهد بود.

سوم؛ واقعیت این است که دولت ترامپ با وجود بی‌ثباتی‌های مختلفی که در سیاست خارجی خود بروز داده است، در این جمع‌بندی که مهار ایران برای منافع آمریکا ضروری است، هیچ اختلافی با اسلاف خود ندارد. تحریم، مذاکره و تهدید به جنگ در واقع ابزارهای تحقق مهار ایران هستند. در سه سال گذشته، ترامپ تحت‌تأثیر نومحافظه‌کاران دولت خود متقاعد شده بود که مهار ایران از طریق مذاکره صورت نمی‌گیرد. چه اینکه از دید نومحافظه‌کاران، ایران در برجام توانسته بود «توان تولید سلاح هسته‌ای» را برای بعد از دوره انقضای توافق حفظ کند و از آن زمان به بعد تنها ملاحظات امنیتیِ ایران خواهد بود که در خصوص تولید یا عدم تولید سلاح هسته‌ای تصمیم‌سازی می‌کند. برجام از این منظر، نه‌فقط تعادل استراتژیک میان ایران و رقبای منطقه‌ای آن یعنی اسلام‌گرایی سنی و سکولارها را بر هم زده بود، بلکه متحد اصلی آمریکا در منطقه یعنی اسرائیل را نیز در معرض تهدید جدی قرار داده بود. به این معنا، مذاکره منجر به مهار ایران نشده بود، بلکه بر قدرت آن نیز افزوده بود.

رتوریک ترامپ در چهار سال گذشته نشان می‌دهد موازنه دستاوردهای برجام به‌سوی ایران بوده است و این واقعیت را بیش از همه جمهوری‌خواهان آمریکا دریافته بودند. بنابراین، خروج از برجام و آغاز کمپین فشار حداکثری در واقع تلاشی بود در این راستا که مهار ایران این بار از طریق تسلیم یا جنگ با آن رخ دهد. گزینه دوم البته آرزوی نومحافظه‌کاران بوده و شخص ترامپ از این گزینه استقبال نمی‌کند. امروز و بعد از ناکامی آمریکا در همراه‌سازی جامعه جهانی در کمپین فشار حداکثری، سیگنال‌هایی دال بر کاهش فشار از سوی دولت ترامپ به گوش می‌رسد. برکناری بولتون و زمزمه موافقت مشروط با خط اعتبار مکرون و تغییر لحن محسوس شخص ترامپ علیه ایران، نشانه‌هایی از تغییر محتاطانه سیاست فوق است.

و نکته آخر؛ سیاست عرصه تعین‌ناپذیری است... به هر تقدیر باید منتظر ماند و تغییرات احتمالی در گفتار و رفتار دو طرف را به نظاره نشست. تداوم وضعیت فعلی، یعنی اینکه خطر جنگ ناخواسته در هر لحظه وجود دارد و این گزینه‌ای نیست که طرف ایرانی یا ترامپ از آن استقبال کند.

-------------------------------------------------------------------------------------

*نشریه جاده، دانشگاه تهران

*تذکر: بازنشر برخی مقالات دانشجویی با هدف آگاهی مخاطبان ایرنا از محتوای نشریات دانشجویی انجام می‌شود و طبیعی است که بازنشر آنها به معنای تایید محتوای آنها نیست.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 3 =