کاهش شدید آرمان‌گرایی در ایران؛ «واقع‌گرایی حداکثری» اقتصاد مقاومتی را بدفرجام کرده است

تهران- ایرناپلاس- بخش دوم گفت‌وگوی ایرناپلاس درباره ارزیابی کارنامه اقتصاد مقاومتی با دکتر فتح‌الله آقاسی‌زاده پژوهشگر و صاحب‌نظر در حوزه اقتصاد مقاومتی، در ادامه می‌آید.

به نظر شما سیاست‌هایی که به نسبت خوب ترجمه شده است، در حوزه اجرا چه وضعیتی داشتند؟
پاسخ به این پرسش، اندکی دشوار و مخاطره‌آمیز است، باید توجه کنیم تا زحمات نادیده گرفته نشود و منصفانه حرف بزنیم. همان‌طور که پیش‌تر عرض کردم، دوباره تصریح می‌کنم به باور من، ترجمه به اجرای سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی، هرچند که حداکثری نبود، اما اقدامی شایسته و نسبتاً رو به جلو بود. برای معنابخشی به چنین گزاره‌ای، باید این توضیح را اضافه کنم که وقتی مجموعه سیاست‌های اقتصاد مقاومتی به برخی پروژه‌ها ترجمه شد، باعث شد روند اجرای پروژه‌هایی در کشور هم در سطح ملی و هم در سطح استان‌ها، شتاب پیدا کند یعنی مجموعه‌ای از پروژه‌ها و بسیاری از فعالیت‌ها از مجموعه پروژه‌های کشور، مورد توجه بیشتری واقع شدند و ذیل پرچم اقتصاد مقاومتی شتاب یافتند. هرچند که می‌شود این احتمال را نیز دور از ذهن ندانست که آن پروژه‌ها در حالت جاری و در فقدان اقتصاد مقاومتی نیز، امکان اجرا می‌یافتند چرا که بر شرح وظایف دستگاه‌های اجرایی منطبق بود. اما فرض کنید اگر خودکفایی در بنزین فعالیتی بود که باید در کشور ما انجام می‌شد، زیر چتر اقتصاد مقاومتی، شتاب بهتری گرفت و توجه بیشتری را نسبت به خود جلب نمود و نهایتاً با فوریت بیشتری استمرار یافت و زودتر به نتیجه رسید. یا برای مثال در پروژه‌هایی چون آبیاری تحت فشار و تولید گندم، اقدامات با فشار و علاقه‌مندی بیشتر و تحکم مناسب‌تری به پیش رفت. به‌علاوه در سطح استان‌ها هم خلاقیت‌ها و نوآوری‌هایی در اقدامات دستگاه‌های اجرایی بروز یافت.

در کنار چنین استنباط و برداشتی، می‌توان از سویی دیگر نیز به تحلیل و نظر پرداخت و آن اینکه، با همه دستاوردهای پراهمیت حاصله، نتایجی که از اقتصاد مقاومتی حاصل آمد، با بسامد اقتصاد مقاومتی مطابقت نداشت. این را بدان‌روی عرض می‌کنم که انتظار می‌رفت اقتصاد مقاومتی، اتفاقات بزرگی را در کشور شکل بدهد. رهبری نیز در توصیه‌ها و جملات خود این انتظار و تصریح را داشتند که کارهای جهشی و ویژه‌ای انجام شود. از چنین منظری و فارغ از نگرش‌های اداری، من معتقدم هرچند که به نسبت، عملکرد خوبی حاصل شده است ولی عملکردها، حداکثری نبود. اصل بحث من در این گفت‌وگو، در اینجاست. در واقع پرسشی فراتر از معمول، این است که چرا انتظار حداکثری، بروز نیافت؟

من فکر می‌کنم باید دور از فضای تکفیر و تقدیس و به دور از فضای انتقادهای غیرمسئولانه، و نیز فراتر از این و آن دولت، به این پرسش بیندیشیم که چرا محتوای ارزشمند سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی، به فرجامی متناسب با بسامدش نینجامید؟ چه شد؟ چه اتفاقات، مقتضیات و ویژگی‌هایی باعث شد برخی مباحث که می‌توانست ذیل اقتصاد مقاومتی پررنگ شود و شکل بگیرد، شکل نگرفت؟ به‌عنوان مثال، چرا موضوعاتی مثل فساد، مدیریت شایسته بر منابع انسانی، آموزش، سرمایه‌های انسانی، شفافیت، نظام قضا و عدالت و مواردی این‌گونه‌ای که همه از این قابلیت برخوردار بودند که ذیل اقتصاد مقاومتی دقیق‌تر و با مدلی منسجم‌تر دنبال شوند، در کانون توجه قرار نگرفتند؟ به‌عبارت دیگر، چرا انتظار حداکثری از اقتصاد مقاومتی شکل نگرفت.

پرسش ما هم دقیقاً همین است. چرا این انتظار به‌صورت حداکثری، برآورده نشد؟
همان‌طور که عرض کردم به نظر من، مهم‌ترین بخش این گفت‌وگو می‌تواند این بحث باشد. توضیح خواهم داد اما حتماً تأکید می‌کنم که این بحث یک کنکاش محققانه است و نباید در یک چارچوب اداری یا سیاسی نگریسته شود. به قول سیاسیون لازم است در ابتدا با برخی آرمان‌ها، تجدید میثاقی داشته باشیم! مایلم در این تحلیل خاص، گروه‌های سیاسی را از حمله به دولت یا انتقادات بلاوجه دور نمایم. من عقیده دارم دولت اقدامات خوبی را درخصوص اقتصاد مقاومتی انجام داده است. اقداماتی که پیش از این در مورد سیاست‌ها و گفتمان‌های مشابه، کمتر رخ داده است. به‌علاوه به اتکای مشاهدات روزمره، تجارب و یافته‌هایم، می‌توانم گواهی بدهم که در بسیاری از حوزه‌ها، تلاش‌ها و نتایج درخور و بسیار خوبی هم‌ شکل گرفته است اما در اینجا از منظری فراتر و کل‌گرایانه‌تر می‌خواهیم گفت‌وگو کنیم. می‌خواهیم در عین ارزشمند دانستن اقدامات بسیار مهم و نتایج پرارجی که صورت گرفته است، به تحلیل بپردازیم که چرا انتظار حداکثری، تحقق نیافت؟

مطابق برخی استنادات، رهبری وقتی اصل 44 را که جزو سیاست‌های کلی است، ابلاغ نمودند به دفعات این را مطرح می‌کنند که من علاقه‌مند بودم یا هستم که انقلابی در اقتصاد ایران شکل بگیرد. ولی امروز من و شما به‌عنوان کنشگران معمولی جامعه عقیده داریم در چارچوب اصل 44، انقلابی در جامعه شکل نگرفته است. می‌خواهم مجدداً بگویم در بسیاری از سیاست‌های کلی، عموماً این انتظارات حداکثری شکل نگرفت و نتوانستیم به نگاهی انقلابی و جهشی برسیم اینکه چرا این‌گونه شده است، جوابش کلیدی و خاص هست!

من به اجمال عرض می‌کنم، بحث درازدامنی هست. مطالعات و بررسی‌هایم نشان می‌دهد ما عموماً به متن توجه می‌کنیم اما از زمینه و بافت متن غافل می‌شویم. در واقع text و context را با هم نمی‌بینیم.

اگر با چنین رویکردی نگاه کنیم درمی‌یابیم که ما با نقیصه‌هایی جدی و زمینه‌ای روبه‌رو هستیم که باعث می‌شود نه‌فقط اقتصاد مقاومتی بلکه بسیاری از حرف‌های پرارج و معتبر ما در این کشور، به فرجام خوبی نرسد. می‌شود از عبارت «بدفرجامی» هم استفاده نمود. مقصودم از بدفرجامی همان عدم تحقق انتظارات حداکثری هست. من سه چهار دلیل برای چنین رخدادی دارم.

یکی اینکه فضای کلان ما قطبی و واگرا شده است. یعنی ما در سپهر مدیریت و سیاست کشور، قطبی و واگرا شده‌ایم. اگر کسی خارج از سیستم جمهوری اسلامی ایران این سیستم را وارسی کند، حتماً قطب‌های واگرا را مشاهده می‌کند. بدون ممیزی و سانسور و صادقانه‌تر و همراهانه‌تر باید گفت اگر ناظری سپهر سیاست جمهوری اسلامی ایران را اسکن کند، حتماً در قطب‌بندی‌ها، گرفتار و سردرگم می‌شود که برخی هم کاذب و صوری هستند. فهم من این است که این قطب‌های واگرا باعث می‌شوند انرژی‌ها تحلیل برود و مباحث دچار اختلال شود و بستر، بستری نامناسب شود. در مدیریت منابع انسانی این موضوع مطرح است که یک سازمان برای رسیدن به اهداف خود باید به‌گونه‌ای رفتار کند که اهداف سازمان، اهداف مدیران سازمان و اهداف کارمندان سازمان یکسان و همساز باشد. این ارکان باید اهداف مشترکِ مورد وفاق داشته باشند. اما درست در مقابل چنین اصلی، در مدیریت منابع انسانی ایران و در ساختار ایرانی، ما با پدیده غامضی به نام اهداف چندگانه ناهمسو مواجه می‌شویم. طبیعی است چنین وضعیتی، ساختار اداری و منابع انسانی این ساختار را تحت تأثیر قرار داده و در نهایت تحقق اهداف با ناکامی مواجه خواهد شد.

به باور من در مقیاسی وسیع‌تر، این فضا در کشور ما باعث می‌شود نه بتوان سیاست‌ها را با ترجمه حداکثری پیش برد و نه می‌توان به نتایج و دستاوردهای حداکثری امید بست، چراکه واگرایی‌های پیش‌رونده، تأثیر خود را در ترجمه و اجرا نشان خواهد داد. به‌هرحال مترجمان و مجریان، در چنین فضایی عمل می‌نمایند!

دلیل دوم، اختصاصاً به خود ساختار اداری مربوط است. ساختار اداری ما، به اذعان اهل فهم و سکانداران، ساختاری نامناسب و بیمار است. همین امروز نقل قولی از رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور می‌خواندم که حکایت از این داشت که فضای اداری ایران، رضایت‌بخش نیست و قطعاً دچار انحراف است. مرحوم عظیمی سال‌ها پیش مطرح می‌کردند که بهترین برنامه‌ها در یک ساختار اداری بد، فاقد دستاورد درخشانی خواهد بود. ساختار اداری در ایران اهمیت بسیاری دارد چون ما با یک دولت عظیم‌الجثه و سیستمی پهن‌پیکر روبه‌رو هستیم که چیزهای زیادی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد، در مورد مسائل زیادی تصمیم می‌گیرد و بر مسائل بسیاری احاطه دارد. ما گاهی فکر می‌کنیم هر متن دقیق و هر جمله معتبر و ارزشمندی می‌تواند نتایج مشعشعی داشته باشد، درحالی که الزاماً این‌طور نیست. برخی جامعه‌شناسان عبارتی را مطرح می‌کنند و می‌گویند ما یک عقلانیت نظری داریم و یک عقلانیت عملی داریم. عقلانیت عملی یعنی ابزارها و لوازم برای تحقق موضوعات فراهم شده‌اند یا نه؟!

به نظر من، ما الزامات و پیش‌نیازهای لازم را برای تحقق اقتصاد مقاومتی به‌طور عامدانه مورد غفلت قرار داده‌ایم و تا زمانی که این الزامات و پیش‌نیازها فراهم نشود هم ترجمه و هم اجرا دچار مشکل  خواهد شد. اگر الزامات و پیش‌نیازها فراهم نشود، نتایج از سطحی که شاهد آن هستیم فراتر نمی‌رود. مطابق همه یافته‌ها، یکی از این الزامات، سرمایه اجتماعی در کشور ماست. دال مرکزی سرمایه اجتماعی، اعتماد است. اعتماد افراد به سازمان‌ها، به ساختارها، اعتماد به حکمرانی، مدیریت و ...

بنا بر مطالعات انجام شده، سرمایه اجتماعی در ایران وضعیت مطلوبی ندارد. اگر اعتماد اجتماعی بالا نباشد، هر موضوعی (در هر دولتی)، به انحراف کشیده می‌شود. به نظر می‌رسد فساد و درک از فساد، قاتل سرمایه اجتماعی است. اینکه چه میزانی از فساد می‌تواند یک سیستم را از بین ببرد، بحثی مستقل است ولی در فضای ذهنی تشویش یافته با درک فساد فزاینده (که البته می‌تواند واقعی هم نباشد)، تحقق سیاست‌های کلی از جمله سیاست‌های اقتصاد مقاومتی هم با مانع مواجه می‌شود. بنابراین بدیهی است لازمه ترجمه و اجرای خوب سیاست‌های اقتصاد مقاومتی، این است که در این بخش، شرایط مناسب‌تری داشته باشیم.

دلیل سوم و نیز از جمله سایر لوازم، لزوم تفوق یافتن آرمان‌گرایی بر واقع‌گرایی است. به نظر من دُز (سطح) آرمان‌گرایی در کشور به‌شدت کاهش پیدا کرده است. منظور من اصطلاحات مصطلح سیاسی نیست. آرمان‌گرایی در اینجا حرکت یک جامعه بر مبنای قواعد متقن، اصول و آرمان‌های مورد اجماع همه جامعه است. تعریف عملیاتی من از آرمان این است. آرمان‌ها از فضای سیاسی، از دین و از اخلاق انسانی درمی‌آید. به‌طور مثال، شایستگی در مدیریت، ظلم‌ستیزی یا مبارزه با انحرافات در همه جای دنیا جزو آرمان‌هایی هستند که وجود دارند و من این موارد را آرمان‌گرایی می‌دانم. به نظر من آرمان‌گرایی در ایران سال 1398 دُز پایینی دارد و در مقابل به واقع‌گرایی افزوده شده است. تعریف عملیاتی‌ام از واقع‌گرایی هم این است که وضع موجود را به تمام و کمال به رسمیت می‌شناسیم. ما امروز به وضعیتی رسیده‌ایم که بخش بزرگی از مدیران ما واقع‌گرای حداکثری شده‌اند و وضعیت موجود را به رسمیت شناخته‌اند و می‌خواهند در همین سیستم مدیریت کنند. وقتی دُز واقع‌گرایی،حداکثری شود، تلاش برای حرکت به سمت آرمان‌ها و اصول سخت می‌شود و در چنین شرایطی، نه‌تنها اقتصاد مقاومتی، بلکه هر گفتمان دیگری، بدفرجام می‌شود و حداکثری نمی‌شود.

تأکید می‌کنم اگر از الزامات و پیش‌نیازها، غافل شویم به نتایج حداکثری نخواهیم رسید.

از جمله تبعات غفلت از لوازم و پیش‌نیازها و بدفرجامی، این است که علاوه بر طراحی و اجرا، زنجیره اجرا، ارزیابی، و پایش و نظارت هم به‌درستی طی نخواهد شد. سیاست‌ها مشمول مرور زمان شده و سینوسی می‌شوند. یعنی زمانی در کانون توجه قرار می‌گیرند و زمانی هم از دور خارج شده و به بایگانی سپرده می‌شوند. همچنین سیاست‌ها یا گفتمان‌ها، جناحی می‌شود و فقط چند نفر یا یک گروه و رسانه‌هایی خاص از آن متن و گفتمان، سخن می‌گویند. رخداد بعدی رها شدن است. در ایران گزارش ارزیابی مستقلی از بسیاری از سیاست‌های کلی و از جمله اقتصاد مقاومتی پیدا نمی‌کنید. من در مورد برخی از سیاست‌ها این موضوع را دیده‌ام. گزارشی مستقل نداریم تا بتوانیم بفهمیم از منظری به دور از سوگیری، چه اتفاقی افتاده است و چرا؟ منظورم از گزارش مستقل، گزارشی است که همه‌جانبه، متعهدانه و به دور از اغراض طیفی باشد. یعنی کسانی که فرانگر باشند و دلبسته قطب‌بندی‌های سیاسی نباشند. البته سمن‌هایی دانشجویی در کشور ما شکل گرفته است یا برخی مراکز وجود دارند ولی به نظر من، آنها هم از مسئله قطبی بودن و واگرایی بی‌بهره نیستند؛ ضمن اینکه درک عمیق و همه‌جانبه‌ای از مسائل ندارند.

نقص در پایش و ارزیابی، به موجی شدن سیاست‌ها هم منجر می‌شود. مقصودم این است که سیاست قدیمی با موج بعدی یا نابود می‌شود یا به حاشیه رانده می‌شود. این اتفاق برای بسیاری از سیاست‌ها افتاده است. سخنم را کوتاه می‌کنم فرجام ثمربخش و انتظارات حداکثری، مستلزم توجه به الزامات و پیش‌نیازهایی هست که الزاماً هم به یک دولت یا یک قوه مربوط نمی‌شود. پای مباحث ساختاری، بنیادین و تغییرات عمیق در میان است، پای نگاه بلندمدت در میان است.

گفت‌وگو از سید عمادالدین محمودی

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 15 =