۱۲ آبان ۱۳۹۸،‏ ۱۴:۴۳
کد خبرنگار: 1911
کد خبر: 83540422
۰ نفر

برچسب‌ها

یادداشتی بر کتاب «روزهای سرگشته در سکوت»

تهران- ایرناپلاس- سایمون در تمام سالهای زندگی‌اش به دنبال ردّ و نشانی از خانواده‌اش است. پدرومادرش در کودکی مرده‌اند، اقوامش را از دست داده و خاطراتش ناملموس شده‌اند.

سایمون از باقیمانده‌های یهودیانِ قربانیِ جنگ جهانی است که تمام بستگانش را در کشتار یهودیان با گاز از دست داده‌ است. او دچار نوعی سکوت و سکون شده است و از این طریق تمام ظلمت و تاریکی حاصل از درد و رنجِ گذشته‌اش را به درون خود می‌کشد و به دنبال فرصتی می‌گردد تا به گذشته ازدست رفته و پنهانش هویت ببخشد و آرامشی نسبی در زندگی خود و خانواده پنج نفره‌اش ایجاد کند؛ اما نوعی کشمکش درونی با خود و مواجهه با ترس از فاش کردن رازش او را از این کار بازمی‌دارد. به همین دلیل کم‌کم دچار فراموشی خودخواسته می‌شود و با اعمال و رفتارهایش احساساتش را به شکلی ظریف به خواننده انتقال می‌دهد و خواننده را شیفتۀ اعمال و رفتار و حتی سکوتش می‌کند.

اِوا همسر سایمون یا همان راوی در طول داستان دچار نوعی سردرگمی در سپردن همسرش به خانه سالمندان است و علی‌رغم اصرارهای دخترش هلنا در سپردن سایمون به آنجا؛ در این مورد تردید دارد. اِوا وسعت دید محدودی در روایت خاطرات گذشته دارد و نگاهش را به سایمون و خاطرات و مسائل مربوط به او محدود کرده است. این محدودیت چنان معطوف به همسرش است که حتی در موقعیت‌هایی مثل خرید، استراحت، پیاده‌روی، یا دیدن مناظر بیرون که سایمون همراهش نیست، کارها، حرکات و خاطراتش در پیش رو و درون ذهنش تداعی می‌شود. راوی مدام بین گذشته و حال در رفت‌وآمد است و این را با فلش‌بک‌ها و جمله‌هایی کوتاه و اشاره‌ای در طول داستان به تصویر می‌کشد. مقدار زیادی از این فلش‌بک‌ها مربوط به خاطرات محو و ناخوشایند کودکی سایمون و خانواده‌اش در مخفیگاه است که قبل از سکوتش برای اِوا تعریف  کرده و در طول داستان از زبان اِوا روایت می‌شود.

اِوا با مرور جنبه‌های دردناک گذشته و یادآوری‌شان متوجه می‌شود که سایمون پا به دنیایی درونی گذاشته و به عقب بازگشته است. در خود فرو رفته و این در خود فرو رفتن به نوعی سکوت تبدیل شده است. سایمون با سکوتش از مرزهای ممکن می‌گذرد و به شدت در تنگنای محدودیت‌های خودش_ از همان کسی که می‌تواند باشد و به همان صورتی که هست رفتار کند؛ ولی نیست_قرار می‌گیرد.

اِوا و سایمون نقطه مشترکی دارند. هرکدام به دنبال گمشده‌ای هستند. سایمون در تمام سالهای زندگی‌اش به دنبال ردّ و نشانی از خانواده‌اش است. پدرومادرش در کودکی مرده‌اند، اقوامش را از دست داده و خاطراتش ناملموس شده‌اند. اِوا نیز به دنبال فرزندی است که سالها قبل به افراد ناشناسی سپرده و خاطرات فرزند از دست داده‌اش یک رؤیاست، دور است و مه‌آلود شبیه مزار بی‌نام و نشانی در محوطۀ کلیسا که به غریبه‌ای ناشناس تعلق دارد.

داستان از کشمکش درونیِ قوی بین راوی و شخصیت‌های دیگر و همزمان با گذشته‌شان برخوردار است که خواننده را درگیر می‌کند.

روزهای سرگشته در سکوت روایت سرگشتگی قصه زندگی اِوا با سایمون است که طی سال‌ها دچار سکوت و سکونی تدریجی شده است. با این ‌وجود پیوندی عمیق و ناگسستنی بینشان برقرار است و سکوت سایمون به شدتِ این عاطفه افزوده است. داستان در خانه اتفاق می‌افتد و نکاتی تکراری و نا امید کننده به وجود می‌آورد که باعث می‌شود فضای بسته داستان  حالت خفقان به خودش بگیرد. به دلیل محدودیت‌ فضا و زمان، اتفاقات با سرعتی رخ می‌دهند که به عنوان مخاطب نمی‌توان با تمام  شخصیت‌ها جز سایمون و اِوا همذات‌پنداری کرد؛ با این وجود ارتباط برقرار کردن با جنبه‌های بینامتنیِ داستان (کشتار یهودیان، مخفیگاه‌های یهودیان) کار راحتی است و خواننده را ترغیب می‌کند بعد از تمام‌کردن کتاب حداقل نگاهی گذرا به تاریخ و سرگذشت یهودیان در سراسر اروپا بیندازد.

«روزهای سرگشته در سکوت»

 نویسنده: میریسه لیندستروم/ ترجمه شقایق قندهاری

تهران: نشر حکمت کلمه، ۱۳۹۸

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 8 =