۵ آذر ۱۳۹۸،‏ ۱۸:۴۲
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83552334
۳ نفر

ابتذال شر

امید نائینی
ابتذال شر

تهران-ایرناپلاس- در اینکه فساد یکی از بزرگ‌ترین مشکلات هر جامعه‌ای است شکی نیست. واژه «فساد» از آن واژه‌های بد مثل «دیکتاتور» است که هیچ‌کس نمی‌خواهد خود را به آن بچسباند.

هیچ رهبر سیاسی را نمی‌بینیم که در مقابل مردم قرار بگیرد و بگوید: «من به دیکتاتوری اعتقاد دارم و هم‌اکنون شما را سرکوب خواهم کرد»! برعکس، همه دم از آزادی و برابری می‌زنند. پس چرا آنقدر دیکتاتور داریم؟ در سطح اول و بدیهی اینکه چون رهبران به چیزی که می‌گویند اعتقاد ندارند، اما این برای ساختن و پایدار نگه داشتن یک دیکتاتوری کافی نیست. در سطحی عمیق‌تر، مشکل، عدم پایبندی به اصول که به‌طور معمول «فساد» می‌نامیم، نیست، بلکه در خود همان اصولی است که پایبندی به آنها را انتظار داریم. موفق‌ترین دیکتاتورها کسانی هستند که آزادی را تبلیغ می‌کنند، اما این آزادی به نحوی تعریف می‌شود که از هرگونه زنجیری بدتر است. اینکه چگونه چنین چیزی رخ می‌دهد بحث مفصل و جدایی‌ است که نیازمند نگاهی دقیق‌تر به مفهوم هژمونی آنتونیو گرامشی و تحلیل میشل فوکو از درونی‌سازی سرکوب است. در این مبحث کوتاه، به این مطالب نخواهیم پرداخت و فقط روی چیزی که اصطلاحاً «ابتذال شر» نامیده می‌شود، تمرکز خواهیم کرد.

چرا و چطور در طول جنگ جهانی دوم میلیون‌ها یهودی از کودک خردسال تا پیرزن و پیرمرد اعدام شدند؟ آیا همه آلمانی‌ها مثل هیتلر «شیطانی» بودند؟! این پرسشی است که هانا آرنت در کتاب آیشمن در اورشلیم به آن می‌پردازد. چیزی که باعث ظهور این فجایع می‌شود وجود یک یا دو فرد شیطانی نیست، بلکه وجود افراد وظیفه‌شناس و قانون‌مداری مثل آیشمن است که روی «عدم فساد کاری» تأکید داشته و تمامی دستورات مقامات بالاتر خود را بی‌چون‌وچرا اجرا می‌کنند. قطعاً فسادهای سیاسی و مالی عامل ضربات بزرگی به هر جامعه هستند. در اینکه اختلاس‌های پی‌درپی و دزدیده شدن دکل نفتی و... آسیب‌های جبران‌ناپذیری به ایران زده‌اند، شکی نیست. با این حال، مشکل اساسی‌تر فقط چیزهایی که آن بالا می‌گذرد، نیست.

فساد به معنی عدم پایبندی به ساختار تنها نوعی ظاهری و کمیاب است، اما فسادِ خودِ ساختار چیزی است که هر روز و هر ساعت به‌طور مستقیم و غیرمستقیم جامعه را تخریب می‌کند. فساد ظاهری توسط یک یا چند نفر انجام می‌شود اما هیچ‌گونه ساختار فاسدی بدون تکیه به شهروندان وظیفه‌شناس و قانون‌مدار پابرجا نمی‌ماند. آیا باید شهروندان وظیفه‌نشناس و بی‌قانونی باشیم؟ اصلاً معنی عبارت بالا پیروی کردن یا نکردن از قوانینی که برای سهولت زندگی اجتماعی گذاشته شده‌اند، نیست. مشکل اصلی، تیپ شخصیتی کارمندِ وظیفه‌شناسِ دولتی است که در یک سیستم بوروکراتیک بسیار بزرگ‌تر از خودش بلعیده شده و یاد گرفته است که هر دستوری از مقامات بالاتر را موبه‌مو اجرا کند. ماکس وبر بوروکراسی را عامل «منطقی» شدن جوامع می‌دانست به این معنی که کارآمدی اعمال قدرت سیاسی را افزایش می‌دهد، اما در ازای این موضوع رابطه‌ای کاملاً ماشینی جایگزین رابطه انسانی می‌شود و با شکل جدیدی از سرکوب روبه‌رو می‌شویم.

یک ساختار فاسد زمانی موفق می‌شود که شهروندان، قدرت تفکر نقادانه نداشته باشند و تنها روی وظایفشان تمرکز کنند. افراد قانون‌مدار و متعهدی که معمولاً به‌خاطر وظیفه‌شناسی تقدیر می‌شوند، منجیان جامعه نیستند، بلکه کسانی هستند که باید به صورتشان تف انداخت و با کتاب بر سرشان کوبید. آنها که در برنامه‌ریزی‌های گروهی می‌گویند «ما تابع جمع هستیم»، دوستانِ با درک نیستند، بلکه میکروهیتلرهایی هستند که عصای دست هر دیکتاتوری خواهند بود. یک نمونه خیلی واضح در همین روزهای اخیر رخ داد. در سطحی ظاهری، رفتن خانم‌ها به استادیوم‌های ورزشی قانون‌شکنی و در نتیجه فساد قانونی محسوب می‌شود. با این حال، قانون‌مداری مطلق در این زمینه به پوشاندن فسادی بسیار بنیادی‌تر کمک می‌کند. دختر آبی، کسی بود که سعی کرد با «عدم قانون‌مداری» و با انجام یک فساد ظاهری، به این فساد بنیادی‌تر در قوانین جامعه اشاره کند، فسادی که بین حقوق ابتدایی مرد و زن تمایز قائل می‌شود.

خودسوزیِ دردناک این خانم جوان در برابر حکم زندان، در ذهن بسیاری مردم یک واکنش بیهوده و جوگیرانه به حکمی کوچک محسوب می‌شد، اما نتیجه‌ای بسیار مهم و دردناک‌تر داشت.

چندماه پیش که وزیر سابق بهداشت جمله معروف «خودت بمال» را به یکی از کارگران مظلوم کشور گفت، در همین نشریه مقالات زیادی در نقد این وزیر نوشته شد. اینجا یکی دیگر از جاهایی بود که تمامی دوستان نگارنده دچار اشتباه شدند. مشکل اصلی ما وجود افرادی مثل این وزیر یا آن مسئول نیست، اینکه افراد ناشایست در موضع قدرت قرار بگیرند، چیز رایجی است. مشکل اصلی ما تمامی مردم دیگر حاضر در آن فیلم هستند که به شوخی‌های بی‌مزه وزیر سابق بهداشت با صدای بلند می‌خندیدند بدون آنکه لحظه‌ای به این فکر کنند که شرایط این کارگر نگون‌بخت برای هرکدام از آنها هم ممکن است رخ دهد. آیا چنین رفتار زشت و زننده‌ای در صورت واکنش سریع و انتقادی مردم امکان‌پذیر بود؟ هرگز!

ریشه این مشکل کجاست؟ نباید نقد ژاک رانسیر به لویی آلتوسر را فراموش کنیم. بدون شک دانشگاه‌ها بی‌تقصیر نیستند. دانشگاه ساختاری است که بیشتر از گسترش دانش، روی تقویت ساختار طبقاتی قدرت و تربیت انسان‌هایی با فانکشن و ذهنیت محدود و خاص که در محدوده و به روش تعیین‌شده توسط استادشان عمل می‌کنند، تمرکز می‌کند. با این حال، مشکل فقط از دانشگاه نیست، چراکه ساختار طبقاتی قدرت در محیط دانشگاه در کشورهای غربی بسیار قوی‌تر بوده (و ساختار بوروکراتیکِ بسیار پیشرفته‌تری می‌بینیم) اما این ضعف هویتی در ایرانیان شدیدتر است. عامل تأثیرگذار دیگر را شاید بتوان فرهنگ دانست. تحلیل امیل دورکهیم از جوامع مکانیکی و ارگانیک به‌خوبی تفاوت فرهنگ جمعی ایرانیان با کشورهای پیشرفته را توضیح می‌دهد. با این حال، چاره‌ای نخواهیم داشت جز اینکه به پیچیدگی و چندجانبه بودن عوامل تأثیرگذار در شکل‌گیری این هویت فسادپرور اعتراف کرده و در کنار تلاش مداوم برای تحلیل عوامل، روی درمان این مشکل تمرکز کنیم.

----------------------------------------------------------------------------------

*تذکر: این مقاله از مطالب منتشره در نشریات دانشجویی است که ایرنا برای بازتاب دیدگاه دانشجویان آن را بازنشر می‌کند و طبعاً این اقدام به معنای تأیید موضع یا محتوای آن نیست.

نشریه درددل، دانشگاه علوم پزشکی تبریز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 9 =