۱۱ آذر ۱۳۹۸،‏ ۱۰:۱۷
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83565743
۱ نفر

برچسب‌ها

اینترنت، انقلاب و جنبش‌های اجتماعی

تهران- ایرناپلاس- اینترنت پدیده‌ای است که جهان ما را تغییر داده است. امروز زندگی فرد فرد ما متأثر از این شبکه‌ بزرگ از اتصالات کامپیوتری است.

در زندگی انسان قرن بیست‌ویکمی، اعمال روزمره از قبیل خرید، بازی، مطالعه و... در قالب شبکه جهانی وب نمایان می‌شود. پناهگاه این فرد در قبال احساسات روزمره ارتباط با دیگران از طریق همین شبکه‌های اجتماعی گسترده است. نحوه ارتباط اینترنتی ما با دیگران در نوع نوشتار و گفتار ما نیز تأثیرگذار است. به‌عنوان مثال، استفاده از تلگرام نحوه کاربرد ما از واژه‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. ما به‌جای به کار بردن کلمات در بیان حالات روحی از استیکرها استفاده می‌کنیم؛ کاربرد استیکر به‌جای کلمات نوع دیگری از ارتباط است که کم‌کم در حال باز کردن جایگاه خود در متن‌ها و کتاب‌هاست. همه‌گیر شدن گروه‌های تلگرامی و فیسبوکی نمونه‌ دیگری است که موجب ارتباط افراد در چارچوب‌های جدید و به تبع آن، ایجاد هویت‌های جدیدی شده است.

این شبکه‌های اجتماعی تأثیرات بزرگی نیز در ساختارهای سیاسی و جنبش‌های اجتماعی معاصر گذاشته‌اند، این تأثیرات هم ناشی از سرعت و وسعت ارتباطات شکل گرفته از طرف شبکه‌های اجتماعی با توده‌های مردم بوده و هم ناشی از عقلانیت و روش‌های ساخت معنا در چارچوب این شبکه‌هاست. آن‌گونه که کاستلز می‌نویسد: «با اینکه ذهن هر انسان با تفسیر داده‌های مبادله‌ شده بر اساس وضعیت خودش معنای خاص خودش را می‌سازد، اما این پردازش ذهنی را محیط ارتباطی مشروط می‌سازد. بنابراین دگرگونی محیط ارتباطی به‌طور مستقیم بر اشکال ساخت معنا و در نتیجه بر تولید روابط قدرت تأثیر می‌گذارد. در سال‌های اخیر، دگرگونی‌ای بنیادین رخ داده و در عرصه‌ ارتباطات، ظهور چیزی بوده است که من آن را خود ارتباطی توده‌ای نامیده‌ام.»۱  

برای شناخت جنبش‌های اجتماعی معاصر و تحت‌تأثیر قرار گرفتن آن‌ها توسط شبکه‌های اجتماعی و ویژگی‌های منبعث شده از این نوع ارتباط، ابتدا به شناخت ویژگی‌های ارتباط شبکه‌ای از طریق اینترنت می‌پردازیم. سپس در انتها سعی می‌کنیم نحوه‌ ارتباط این شبکه‌های کامپیوتری به شبکه‌های شهری و ایجاد کنش‌های اجتماعی را بشناسیم.

۱. در جهان سایبری هر فردی می‌تواند به تولید محتوا بپردازد. ابزار تولید در این محیط‌ها رایگان است. وبلاگ، فیسبوک، اینستاگرام، تلگرام و... همه، برنامه‌ها و محیط‌هایی هستند که استفاده از آنها رایگان است. برای برنامه‌نویسان کامپیوتر نیز که می‌خواهند به عرضه بازی‌ها و اپلیکیشن‌های کامپیوتری بپردازند، ابزار تولید بازی‌ها و اپلیکیشن‌ها، ابزارهای برنامه‌نویسی تقریباً رایگان است. انحصار در جهان سایبری آن‌گونه که در جهان تولید با آن مواجهیم، انحصار ابزار تولید نیست، بلکه انحصار در تولید، تبلیغ و توزیع است. در کشورهای جهان‌سوم و کشورهایی که قوانین copy right را امضا نکرده‌اند، دور زدن انحصار تولید آسان‌تر است. به این سبب که برنامه‌نویسان و مصرف‌کنندگان با کپی کردن و crack برنامه‌ها انحصار تولید را بی‌معنا کرده‌اند.

در همین راستا و برای مبارزه با انحصار تولید در فضای سایبری و کامپیوتری، نهادها و پروژه‌هایی پی‌ریزی شده‌اند. به‌عنوان مثال، می‌توان از «ویکی‌پدیا» و سیستم عامل «لینوکس» نام برد. این پروژه‌ها متأثر از جنبش نرم‌افزار آزاد۲ و پروژه گنو۳ تشکیل شده‌اند. جنبش نرم‌افزار آزاد، جنبشی اجتماعی و سیاسی است که هدف آن تضمین چهار آزادی بنیادی کاربران نرم‌افزار است: آزادی استفاده از نرم‌افزار، مطالعه و بررسی و تغییر آن، توزیع مجدد کپی‌ها «با» یا «بدون» تغییر آن.

آنچه جامعه‌ امروز بیش از پیش با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، انحصار تبلیغ و توزیع محتواست. آنچه به نام انحصار رسانه‌ای می‌شناسیم؛ انحصاری که ماهیت قدرت خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها را نشان می‌دهد؛ قدرت تأثیرگذاری بر خودآگاه و ناخودآگاه انسان‌ها. رسانه با تزریق فرهنگ غالب و سعی در یکسان‌سازی فرهنگ‌های متعدد، خرده‌فرهنگ‌ها را زیر هژمونی خود گرفته و به مرور بستر نابودی آنها را فراهم می‌کند. به‌دلیل رابطه نزدیک رسانه‌ها با نهادهای متمرکز ثروت و قدرت، آنچه رسانه در اختیار مصرف‌کننده‌ خود قرار می‌دهد، بر پایه‌ عدم‌تغییر وضع موجود و نوعی محافظه‌کاریِ ثبات‌بخش به بازار سرمایه است. ارزش‌های تزریقی نیز نه از دل مردم عادی بلکه روایت زندگی افراد قدرتمند و ثروتمند است. آن‌گونه که ثروت و قدرت را حق ثروتمندان و اصحاب قدرت دانسته و تجلی فرد و زندگی آرمانی را شخصیت و زندگی این افراد می‌داند. این نوع تحکم رسانه بیش از پیش مسئله‌ اراده‌ آزاد انسان و به تبع آن، دموکراسی و آرای حقیقی مردم را تحت‌الشعاع قرار داده است. در تقابل با این فضا از دل شبکه‌های اجتماعی، وبلاگ‌نویسان و فیسبوک‌نویسان سر برآورده‌اند که سعی در تجمیع خرده‌فرهنگ‌های نادیده‌گرفته شده را دارند. آنها در حقیقت آلترناتیوی برای فضای موجود رسانه‌ای هستند. کنشگران مجازی‌ای که رهبران ناشناس جنبش‌های اجتماعی متأخر بوده‌اند؛ از تونس و مصر گرفته تا ایسلند و اسپانیا.

۲. در شبکه‌های اجتماعی ما قادریم دوستان و مخاطبان خود را انتخاب کنیم و ارتباط خود را گزینش کنیم. شبکه‌های اجتماعی نیز با استفاده از همین نحوه‌ گزینش افراد و لایک‌زدن‌ها به ما، افراد و مطالب جدید دیگری معرفی می‌کنند که مشابه همان مطالب و افراد قدیمی هستند. به‌مرور در اطراف ما حبابی شکل می‌گیرد از آنچه می‌خواهیم بشنویم و تکرار آنچه شنیده‌ایم. در واقع گسستی میان واقعیت جامعه که متشکل از افراد و افکار متعدد است و حباب مجازی ما که شامل افکار و عقاید نسبتاً مشابه است، رخ می‌دهد. این گسست از طرفی شناخت ما از جامعه را که ناشی از آن افرادی است که انتخاب کرده‌ایم، تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و از طرف دیگر، باعث رادیکال شدن افکار در محیط‌های ایزوله‌ مجازی می‌شود. در واقع فضای مجازی که می‌تواند محیطی برای تبادل نظر افکار مختلف باشد، بدل به فضای تبادل نظر رادیکالِ دور از واقعیت می‌شود.

۳. در فضای مجازی افراد قابلیت کنش فردی دارند. هرکسی می‌تواند بنویسد و به اشتراک بگذارد. به‌خاطر قابلیت‌های یکسانی که شبکه‌های اجتماعی به افراد با هویت‌های مختلف و حتی ناشناس می‌دهند، در این فضا افراد قابلیت کنش تقریباً برابری در عین تفاوت‌های جنسیتی، نژادی، زبانی و جغرافیایی دارند. همین ویژگی باعث می‌شود که شبکه‌های اجتماعی جایگاه مناسبی برای رشد جنبش‌های برابری‌طلب باشند. جنبش‌هایی که از دل این شبکه‌های اجتماعی بیرون آمده‌اند، تحت‌تأثیر سازوکارِ برابرِ شبکه‌ها، بی‌رهبر و چندچهره بوده و هرکس تنها خود را نمایندگی می‌کند.

۴. شبکه‌های اجتماعی از سانسور سازماندهی‌شده به‌دورند. این شبکه‌ها بستر ارتباطی مناسبی ایجاد می‌کنند تا فعالان اجتماعی با استفاده از آن اطلاعات و تحلیل‌های خود را به بدنه‌ اجتماع منتقل کنند. البته این‌گونه نیست که سانسور به‌طور کلی حذف شده باشد. سانسور قبل از انتشار در این فضا به‌دلیل هزینه‌هایی که ممکن است دولت‌ها برای وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای اینترنتی ایجاد کنند، تبدیل به خودسانسوری شده است.

۵. در ادامه سعی می‌کنیم به بررسی کوتاهی از ارتباط جنبش‌های اجتماعی متأخر و شبکه‌های اجتماعی بپردازیم؛ جنبش‌هایی که اکثراً از درون همین شبکه‌های اجتماعی برآمده‌اند و با اشغال میدان‌ها و ساختمان‌ها پلی میان شبکه‌های اینترنتی و شبکه‌های شهری زده‌اند. اما به‌راستی چگونه افرادی که همدیگر را نمی‌شناسند و با ارتباطات اینترنتی با یکدیگر پیوند خورده‌اند، چنان همبستگی می‌یابند که بدل به جنبشی همه‌گیر می‌شوند؟ منشأ اعتماد و غلبه بر ترس در این افراد چیست؟ خواسته‌های این افراد چیست؟ چه اشتراکی میان این جنبش‌ها وجود دارد به‌گونه‌ای که معترضان جنبش اشغال وال‌استریت در ایالات متحده خود را متأثر از جنبش اشغالِ التحریر مصر می‌دانند؟

در شبکه‌های اجتماعی افراد به‌تنهایی در خلوت خود می‌نویسند و تمایزات و خرده‌فرهنگ‌ها و ارزش‌های خود را با بقیه به اشتراک می‌گذارند. آنچه در شبکه‌های اجتماعی همبستگی عمومی می‌آفریند، اشتراک‌گذاری مطالب یکسان است که افراد را از فردیت خود به سمت ایجاد جمع‌های مشترک بر اساس ارزش‌های مشترک متمایل می‌کند. وحدت‌بخش این فضای چندگانه که بستر رشد تفاوت‌ها و بحث‌های طولانی است، اشتراک‌گذاری‌ها و #هشتک‌های همسان است. اما این اجماع بر سر چیست؟ و تضادی در مقابل کیست؟

مانوئل کاستلز در کتاب شبکه‌های خشم و امید تقابل بنیادین جنبش‌های جدید را تقابل میان قدرت و ضدقدرت می‌داند. قدرت، منبع انحصاری ابزار اِعمال قدرت چه به‌صورت خشونت(با استفاده از ابزار اعمال خشونت مثل سلاح و باتوم) و چه به‌صورت دست‌کاری ذهن مردم از طریق انحصار رسانه‌ای است. از طرف دیگر، «ضدقدرت به‌معنای ظرفیت کنشگران اجتماعی برای به چالش کشیدن قدرتِ جای‌گرفته در نهادهای جامعه به‌منظور درخواست نمایندگی ارزش‌ها و منافع خودشان».۴ در این میان آنچه باعث می‌شود ضدقدرت شجاعت ایجاد تغییر را به دست بیاورد، ارتباط از طریق شبکه‌های اجتماعی است. کاستلز از دو نوع شبکه صحبت می‌کند، آن‌گونه که از عنوان کتاب هم نمایان است، شبکه‌های خشم و شبکه‌های امید.

شبکه‌های خشم ناشی از خشم عریان‌شده‌ مردم از فسادهای مالی، ساختارهای سیاسی، بانکداری، تراکم ثروت، مرکزگرایی، بیکاری و سرکوب‌های خونین(آنچه نمونه‌های مختلف آنها را در جنبش‌های تونس و مصر و... شاهد بودیم) و شبکه‌های امید ناشی از پیروزی جنبش‌ها در مناطق دیگر. وقتی در تونس انقلاب می‌شود، جنبش ۶ آوریل مصر دوباره فعال شده و میدان التحریر مصر محل تظاهرات گسترده مردم می‌شود. وقتی تظاهرات در التحریر شکل می‌گیرد، وال‌استریت اشغال می‌شود. شبکه‌های امیدی که ترس را بدل به اشتیاقِ تغییر وضع موجود می‌کنند. در کمرنگ شدن ترس، هیجان ناشی از اتفاقات و رخدادها نیز(در تونس با خودسوزی یک دست‌فروش، در مصر کشته شدن جوانی به نام خالد زیر ضرب پلیس، در سوریه دستگیری ۱۵ کودک که روی دیوارهای شهر شعار نوشته بودند) بسیار مؤثرند. در واقع این هیجانات ترس را بدل به عصبانیت می‌کنند.

بعد از شکل‌گیری این جنبش‌ها در درون شبکه‌های اجتماعی با تداخل شبکه‌های خشم و امید وقت آن می‌رسد که این جنبش‌ها نمود بیرونی داشته و عصبانیت و امید خود را در اعتراضی خیابانی به نمایش بگذارند. اما چرا این جنبش‌ها میدان‌ها و مناطق عمومی را اشغال کردند؟ این روش در حقیقت گره زدن ارتباطات شبکه‌ای‌شده در سطح اینترنت با شبکه‌های شهری و اتحادیه‌های کارگری و جنبش‌های اجتماعی است. در واقع کنترل فضا نماد بازپس‌گیری قدرت توسط مردم است. بررسی جنبش‌های متأخر نشان می‌دهد که خستگی مردم از آنچه دولت‌ها آن را دموکراسی می‌نامند، نیز در این میان بسیار تأثیرگذار بوده است. آنها با ایجاد کمپ‌ها(در اسپانیا معروف به آکامپاداها۵) سعی در سازماندهی و ساختن دموکراسی واقعی در اجتماع کوچکشان داشتند. این کمپ‌ها مراکز بحث درباره‌ خواست‌های جنبش بود؛ مراکزی که در تقابل با سیاست‌های احزاب حاکم که با ریاضت اقتصادی(در اروپا) و فسادهای مالی گسترده همراه بود، شکل گرفت.

۱. مانوئل کاستلز، شبکه‌های خشم و امید، جنبش‌های اجتماعی در عصر اینترنت

۲.(Free software movement (FSM

۳. GNU

۴. همان

۵. Acampadas

*تذکر: این مقاله از مطالب منتشره در نشریات دانشجویی است که ایرنا برای بازتاب دیدگاه دانشجویان آن را بازنشر می‌کند و طبعاً این اقدام به معنای تأیید موضع یا محتوای آن نیست.

-----------------------------------------------------------------

نشریه آرمانشهر، دانشگاه علم‌وصنعت ایران

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =