۲۰ آذر ۱۳۹۸،‏ ۱۸:۵۹
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83590691
۴ نفر

برچسب‌ها

حکومت دیوانه و قانون دیوانه‌تر!

تهران-ایرناپلاس- نمایشنامه‌ی شاه لیر اثر ادوارد باند، نمایشنامه‌نویس بریتانیایی‌ست که در سال ۱۹۷۱ در قالبی سه‌پرده‌ای به عنوان اقتباسی از نمایشنامه‌ی شاه لیر شکسپیر نگاشته شد. این نمایشنامه در ایران توسط هوشنگ حسامی ترجمه شد و در سال ۱۳۸۱ نشر فردا آن را روانه‌ی بازار کرد.

باند در مقدمه‌ی کتاب می‌نویسد: «ننوشتن درباره‌ی خشونت خیانت است.» او در نمایشنامه‌ی خود دست روی این مفهوم چالش‌برانگیز می‌گذارد و درهم‌تنیدگی آن با حاکمیت و به تبع آن، زیست روزمره را از طریق به تصویر کشیدن سه دوره‌ی حکومتی در نمایشنامه با تمرکز بر یکسانیِ ماهیت آن‌ها نشان می‌دهد(دوره‌ی اول: تاج و تخت خود لیر که تاریخ طولانی‌اش به پیش از آغاز نمایشنامه می‌رسد، دوره‌ی دوم: به تخت نشستن دخترانِ لیر پس از راندن پدرشان، دوره‌ی سوم: روی کار آمدن کوردلیا پس از سرنگونی حکومت پیشین). خشونتی را که در نمایشنامه ترسیم می‌شود، می‌توان از چند جهت مورد مداقه قرار داد:

اول؛ به دنیا آمدن و رشد یافتن درون فضایی که در آن کنش خشونت‌آمیز با توسل به اخلاقیات، قانون و قیودی از این دست به رسمیت شناخته می‌شود و سدی در برابر خود نمی‌یابد، منجر به نهادینه شدن این رسمیت‌بخشی درون فرد شده و عملکرد او را تماماً تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. همان‌ طور که می‌توان دید، گویی خشونت لیر از او به دخترانش انتقال پیدا کرده و همان درجه از قساوت را که در دوره‌ی او شاهد بودیم، در دوره‌ی دخترانش نیز می‌بینیم. در هر حال، نتیجه‎‌ی فضایی چنین بیمارگونه، غیر از این نخواهد بود.

دوم؛ مسئله‌ی بسیار مهمی که در جای‌جای نمایشنامه توسط شخصیت‌های مختلف به آن گریز زده می‌شود، نحوه و فرآیند این به رسمیت شناختن است. نظام سرکوبگر برای توجیه عمل خود باید به امری متوسل شود که در ظاهر در جایی غیر از مرزهای گفتمانی خودش ریشه دارد و در عین حال به دلایل مختلف مورد پذیرش و حتی ستایش توده‌های مردم است. باند در همان مقدمه می‌نویسد: «یک ساختار اجتماعی متجاوز و ظالمانه که شقاق اجتماعی مهاجم را پدید می‌آورد، مجوز اخلاقی نظم و قانون را نیز دریافت می‌کند.» معمولاً نظم و قانون یکی از گام‌هایی است که توسط نظامی ظالم برای حمایت و تقویت بی‌عدالتی برداشته می‌شود. آنچه باند از آن سخن می‌گوید، همان اخلاق خشونت است. حکومت از راه توسل به نظم و قانون، مجوزی اخلاقی برای تجاوزات خود صادر می‌کند و در عین حال آن‌ها را به عنوان اعمالی در راستای حفظ امنیت خود توده‌ها ارائه می‌دهد. با این مشروعیت‌بخشی، اعمال سرکوبگرانه‌ی حکومت، بار منفی خود را به زمین گذاشته و به اعمالی با بار اجتماعی مثبت تبدیل می‌شوند.

لیر در ابتدای نمایش درحال ساخت دیواری به‌منظور جلوگیری از تجاوز بیگانگان است، در همان ابتدا می‌بینیم که چگونه این دیوار که وعده‌ی امنیت می‌دهد، به مثابه‌ی ثمثیلی از کلیت وعده‌های پوچ این‌چنینی، خود را پدیدار می‌سازد. یکی از کارگران حین کار در دیوار جان می‌بازد و کارگر دیگری برای عبرت گرفتن دیگران و جبران وقفه‌ی ایجاد شده در کار(!) تیرباران می‌شود. باند از همان ابتدا با این مصداق، پارادوکس نهفته در وعده‌های حاکمیت را نمایان می‌سازد.

سوم؛ ادوارد باند در خانواده‌ای از طبقه‌ی کارگر متولد شد، کودکی او هم‌زمان بود با جنگ جهانی دوم و تجربه‌ی خشونت در حجمی گسترده که وی را مجبور به ترک اجباری محل زندگی‌اش کرد. این رویارویی بی‌واسطه با خشونت جنگ، فقر و محرومیت به‌دلیل تولد در طبقه‌ی فرودست جامعه، نقشی مهم در شکل‌گیری تئاتر او به عنوان تئاتری که اساساً متعهد به تغییر اجتماعی‌ست، ایفا کرد(البته که ویژگی‌های تئاتر او را نمی‌توان صرفاً به این پیشینه تقلیل داد). تئاتر باند را می‌توان دنباله‌ی سنت برشتی دانسته، سنتی که مؤلفه‌ی دخالت تماشاگر را نه یک هدف بلکه وسیله‌ای برای آگاهی کلان در سطح اجتماع و در نتیجه، مبادرت به تغییر وضع موجود می‌دانست. از تئاتر او همچنین به‌عنوان تئاتر عقلانی نیز یاد می‌شود که مؤلفه‌ی اصلی در آن ادراک عقلانی از طریق تجمیع احساس و خرد تماشاگر است. ممکن است اتفاقی که در صحنه رخ می‌دهد همان چیزی باشد که مخاطب خود با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند و درون آن است. اما نکته‌ای که درباره‌ی این تئاتر وجود دارد این است که به او(مخاطب) فرصت این را می‌دهد تا همان مسائل و ماجراها را از زاویه‌دیدی جدید و به‌عنوان دیگری‌ای که خارج از گود ایستاده و به‌سبب همین خارج گود بودن مجهز به نوعی خودآگاهی شده، ببیند.

نمایشِ عریان خشونت در نمایشنامه‌ی لیر نیز پیرو همین امر است. کور شدن وارینگتون، تجاوز به کوردلیا، شکنجه‌ی لیر، قتل افراد مختلف و... همه نمودهایی هستند از آنچه واقعاً در حال وقوع است؛ اما به‌سبب در لفافه بودن و عدم وضوح، به‌گونه‌ای که سبب شناخت ریشه‌ی آن‌ها و نهایتاً تغییر دادن‌شان شود، موردتوجه قرار نمی‌گیرند. جنایت، جنایت است و وقوع آن از سوی حاکمیت هیچ‌گونه مجوزی برایش صادر نمی‌کند. همین‌طور است که لیر در صحنه‌ی دوم پرده‌ی آخر، پس از آنکه به‌طور کامل به آگاهی از وضعیت شقاوت‌بار موجود(که از اعمال خودش به‌عنوان پادشاه در گذشته نشأت گرفته) نائل می‌آید، خطاب به پیکی که از سوی حکومت جدید(کوردلیا) آمده است، می‌گوید: «شما مرتکب جنایت می‌شوید و اسمش را قانون می‌گذارید.»

تئاتر باند به جای پرداخت صرف به روان‌شناسی شخصیت‌ها، به روابط پنهان قدرت و سازوکارهای آن پرداخته است و علل اصلی سیه‌روزی‌های جوامع بشری را همین عوامل می‌داند. تغییر در شخصیت لیر نیز چنانچه از این منظر نگریسته شود، می‌تواند عمقی دوچندان بیابد. او که خود در ابتدای نمایشنامه نماد سرکوب، خشونت‌ورزی و حاکمیت مطلق بود و کار ساخت دیوار را آغاز کرد، در انتهای نمایشنامه پس از کور شدن هر دو چشمش، تازه انگار قادر به دیدن می‌شود. در صحنه‌ی پایانی، لیر در حال ویران کردن بخشی از دیوار، توسط مأمورِ حکومت جدید کشته می‌شود. کنش نهایی او در واقع بیانگر پذیرش مسئولیتش در قبال اجتماع است؛ باور به این امر که جامعه قابل‌تغییر است، به‌شرطی که خود شخص نیز بخشی از این تغییر باشد. پایان نمایشنامه مهر تأییدی بر این ایده‌ی باند است که: کنش به تغییر منجر خواهد شد، پذیرش اما خیر.

*تذکر: این مقاله از مطالب منتشره در نشریات دانشجویی است که ایرنا برای بازتاب دیدگاه دانشجویان آن را بازنشر می‌کند و طبعاً این اقدام به معنای تأیید موضع یا محتوای آن نیست.

-----------------------------------------------------------------------------

نشریه سلام، دانشگاه تهران

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 5 =