روشنفکران امروز از مشروطه‌خواهان بیاموزند و کاری کنند؛ عقل دولت‌ در همین حد است

تهران - ایرناپلاس - بخش دوم گفت‌گوی ایرناپلاس با دکتر کمال اطهاری درباره طبقاتی شدن سیاست در ایران به نسبت دولت و روشنفکران و چرایی زوال اندیشه در ایران می‌پردازد. اطهاری استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه اقتصاد سیاسی است.

پرداخت یارانه نقدی، سیاست‌ دولت توسعه‌بخش نیست

ایرناپلاس: به عقیده شما باقی گروه‌های اجتماعی امروز فاقد مرجعیت و رهبری هستند؟ 
اطهاری:
موقعیت و آن چیزی که گروه‌های اجتماعی نمی‌خواهند کاملاً روشن است. اکثریت مردم می‌دانند اگر بازی تندی را انجام دهند و با حکومت تقابل داشته باشند، این بازی به‌جایی نمی‌انجامد. درواقع فقط می‌دانند چه نمی‌خواهند. در حکومت هم همین‌طور است. باید به این نکته توجه داشت که پرداخت یارانه نقدی به مردم، سیاست‌های دولت توسعه‌بخش نیست و پشتوانه‌ای ندارد.

انزوای طبقه متوسط

ایرناپلاس: به نظر شما در شرایط کنونی چرا طبقه متوسط منزوی شده است و انزوای طبقه متوسط به چه معنایی است؟ آیا نمی‌تواند خواسته‌های خود را پیش ببرد و به سنت سابق عمل کند؟ چرا این اتفاق افتاده و چه تبعاتی دارد؟                
اطهاری: ببینید انقلاب اجتماعی نظریه‌ای اشتباه است. من واژه تحول را ترجیح می‌دهم، چون می‌تواند صور مختلفی به خود بگیرد. نبود نظریه‌ای اجتماعی بسیار محسوس است و به همین دلیل این گسیختگی در جامعه دیده می‌شود.
وقتی با روشنفکران مشروطه مقایسه می‌شود، می‌بینیم که آنها نظریه اجتماعی جامعی با برنامه عملی جامع داشتند و چشم‌انداز مشخصی وجود داشت. این یک واقعیت متصور است که شوق‌انگیز و معتبر بود. یعنی آن دستگاه تناقضی درونی نداشت. می‌توان گفت روشنفکران مشروطه صاحب علم رهایی‌بخش بودند. زمانی که جناح قشری به‌صورت بسیار ابتدایی و مبتذلی دکتر مصدق را نقد می‌کند، آنها واکنش نشان می‌دهند. مکالمه درخشانی که دکتر مصدق در مجلس در زمانی که داور قانون مدنی را می‌آورد، تبیین‌کننده همین مسئله است. دکتر مصدق دو روز، طی چند ساعت این قانون را نقد می‌کند و می‌گوید این قانون مبتنی بر فقه مسیحی است و باید بر فقه اسلام مبتنی باشد تا جامعه بتواند تحول خود را بر مبنای آن پیدا کند و داور این کار را انجام می‌دهد. ببینید بینش چقدر محکم و عمیق است. از طرفی کسی مثل آجودانی مشروطه ایرانی را به تمسخر می‌گیرد و می‌گوید باعث بدبختی ما مشروطه است. از طرفی در حوزه اندیشه، تیغه قیچی دیگری وجود دارد که دکتر مصدق را به صورت مبتذلی مصدق‌السلطنه می‌نامد. مسائلی جدی در حوزه اندیشه وجود دارد که این به صورت مبتذلی نسخه بازار سپاری برای آن می‌شود. 

چرا روشنفکران منفعل هستند؟

ایرناپلاس: نبود تئوری از چه نشأت گرفته است؟ آیا در اقتصاد سیاسی ما ریشه دارد یا روشنفکران ما در این مورد مقصر بودند؟ آیا ساختار سیستم سیاسی ما اجازه نمی‌دهد؟ علت چیست؟   
اطهاری: در جامعه سیاسی ما این مشکل وجود دارد که پارادایم شیفتی وجود دارد و به نظر من تعدیل خرده بورژوایی بر فضای روشنفکری ما حاکم شده‌ است. این خرده بورژوازی بیشتر از نوک دماغ خود را نمی‌بیند. از سویی، این تعدیل تاحدودی تحمیلی است. واقعاً ملت ایران شایسته این بحران‌ها نیست. این تعدیل به‌واسطه شرایط عمومی اقتصاد ایران تشدید می‌شود. جمله‌ای می‌گوید اگر اقتصاد تماماً عرضه و تقاضاست، بنابراین اگر آن را به یک طوطی یاد بدهیم که بگوید عرضه و تقاضا، اقتصادان می‌شود.

می‌توان اضافه کرد اگر سوسیالیسم کار و سرمایه است، اگر به یک طوطی یاد بدهیم که بگوید کار و سرمایه او هم سوسیالیست می‌شود یا رادیکال خواهد شد. این تقلیل‌گرایی است. من نمی‌خواهم بگویم تمام روشنفکران ما این‌گونه هستند. نبود دموکراسی این وضعیت را ایجاد می‌کند، ولی این در مورد روشنفکرانی که خارج رفتند دیگر صادق نیست.

هم چین و هم کره جنوبی دولت توسعه هستند. قبلاً ژاپن بود، ولی هیچ‌کدام نظامات یکسانی ندارند. نظامات سیاسی هم در جهان یکی نیست. تقریباً در اروپا تا دهه ۹۰ مجالس سنا جایگاهی داشت، ولی امروز ندارد و اصل مجالس نمایندگان است. انواع و اقسام ساماندهی‌های سیاسی وجود دارد. در 50 سال اخیر و از زمان جایزه نوبل اقتصاد، 50 اقتصاددان شیوه‌های مختلف ساماندهی به بازار را عرضه کرده‌اند. کدام‌یک مورد قبول است؟ آیا باید مثل طوطی بگوییم «بازار، عرضه و تقاضا»؟ آیا باید همه چیز را به دولت بسپاریم؟

بوروکراسی ما به‌شدت تهی شده ‌است
تقابل ثنویت مانوی جزو تفکرات خرده بورژوایی است و از علم رهایی‌بخش استفاده نمی‌کند و فشارهای بیرونی نیز باعث می‌شود به جان هم بیفتند. دولت هم به‌جای پژوهش و پرداختن به خرد محدود خود که مدام محدودتر می‌شود، چون با وجود آمدن هر رئیس‌جمهور افراد متعلق به دولت قبل بیرون ریخته می‌شود و جایگزین‌ها آدم‌هایی مطیع‌تر و کم دانش‌تر هستند، از این رو بوروکراسی ما به‌شدت تهی شده‌ است. لذا خرد محدودی در این بوروکراسی وجود دارد و عقلانیت ابزاری نیز نمی‌تواند تولید کند.
در بیرون نیز تغییر ثنویتی که علم خوب است یا ثروت، بازار خوب است یا نه، جایگزین مکالمات قبلی شده و دانشگاه‌ها نیز مقصر هستند. اقتصاد دانش هنوز در دانشگاه‌های ما تعریف نشده‌ است، ولی همه از عدالت دم می‌زنند. در دانشگاه‌ها سیاستی که با رشد اقتصادی هم‌افزا باشد، طراحی نشده و مورد بحث پیوسته نبوده ‌است. عدالت و رشد اقتصادی از ناحیه سیاست اجتماعی باید هم‌افزا باشند.

روشنفکران، مستقل از دولت عمل کنند
احمدی‌نژاد می‌آید و می‌گوید اول عدالت بعد رشد و این طرف سالیان سال می‌گوید اول رشد بعد عدالت. این ثنویت مانوی است و در آن هیچ دستگاه تعریف‌کننده توسعه وجود ندارد و در همین سطح با هم جنگ می‌کنند و این جامعه ما را به قهقرا می‌برد. صحبت من برای خودم و دیگران این است که روشنفکران جامعه باید کاری کنند و به دولت کاری نداشته باشند. عقل دولت همین‌قدر است. اگر می‌خواهند کاری برای جامعه انجام دهند، باید همه نیروی خود را به کار بیندازند و بسیار دقیق و غنی گفتمان توسعه را جایگزین کنند تا بتوانند برنامه‌ای توسعه‌ای تولید کنند.
روشنفکران مشروطه در دوران استبداد قاجاری چطور قوانین را با پختگی و حوصله به صورت مینیاتورهای دقیق کار کردند. حداقل به آن دولت برنامه می‌دادند. رضاشاه خود برنامه‌ای نداشت. بدون برنامه روشنفکران مشروطه‌خواه سازوکاری نبود که بوروکراسی تدریجاً جلو برود و به اصلاحات ارضی بینجامد و به سهیم ‌کردن کارگران در سود کارخانه بینجامد. حتی مطرح شد شاه سوسیالیست است و نباید چنین کارهایی می‌کرد و بعد کار ما به پرداخت یارانه نقدی بینجامد. اگر سیستم آموزشی، همراه این کار بود، می‌توانست به دهقانان آموزش دهد. همین یارانه می‌توانست آنها را تشویق کند و برای فعالیت ریسک‌پذیر شوند، چون امروز درآمدی را می‌بینند. اما اگر آموزشی همراه آن بود، می‌شد به صورت تعاونی در روستاها کاری کرد و این مبلغ را به‌عنوان قسط پرداخت. یارانه چگونه باید توزیع شود و این همان مبانی دولت توسعه‌بخش است. این گفتمان‌ها می‌تواند برنامه‌ای جایگزین باشد و شکاف ایجاد شده در جامعه را به نیرویی هم‌افزا تبدیل کند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 4 =