۱۴ دی ۱۳۹۸،‏ ۱۱:۳۰
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83616722
۰ نفر

تردید در امری بدیهی

امین مجیدی‌فرد
تردید در امری بدیهی

تهران- ایرناپلاس- مثل شب که سیاه است یا ماست که سفید است یا مثل دو نقطه که از میانش یک خط رد می‌شود، چیزهای دیگری هم هست که برای همه بدیهی است. بدیهی بودن آن چیزها ما را از تفکر در چرایی‌شان بی‌نیاز می‌کند و آنها را به‌عنوان مفروضاتی در نظر می‌گیریم که نیاز به بحث و نظر و استدلال ندارند. گاهی این امور بدیهی شکلی اجتماعی می‌گیرند و به‌عنوان اصول پذیرفته‎شده‌ یک اجتماع درمی‌آیند.

دانشگاه کارآفرین، تجاری شدن دانشگاه، ارتباط دانشگاه با صنعت، دانشگاه سودده و... از مفاهیمی هستند که درخصوص دانشگاه به‌ کار می‌روند و درست بودن آنها حداقل در فضای غالب دانشگاهی کاملاً بدیهی هستند. دیگر کمتر کسی است که در لزوم ارتباط دانشگاه با صنعت یا وجوب متناسب بودن خروجی‌های دانشگاه با نیاز بازار تردید داشته باشد. در جامعه نیز تقریباً پذیرفته شده است که دانشگاه جایی است که دانشجو را باید برای کسب شغل آماده کند و دانشجو باید نیاز بازار را بیاموزد تا رشد کند و بتواند به هدف اساسی علم‌آموزی دست یابد!

اما سؤال اینجاست آیا این امور واقعاً بدیهی هستند؟! می‌شود این اصل را که «دانشگاه باید نیروی موردنیاز بازار را تأمین کند»، مورد سؤال قرار داد؟ آیا به‌واقع دانشگاه را باید به خروجی آن سنجید و آن خروجی هم تنها به‌تناسب با بازار کار مربوط است؟! آیا قدرت(به معنای عام آن) صلاحیت سفارش محصول علمی را به دانشگاه دارد و آیا دانشگاه جایگاه پیگیری مطالبات قدرت از نهاد علم است؟! به نظر می‌رسد وضعیت امروز دانشگاه در ایران نیازمند پاسخ به چنین سؤالاتی است وقتی از تجاری‌سازی صحبت می‌کنیم، مسئله‌ای مربوط به خرید و فروش مطرح است و باید مشخص کنیم که خریدار و فروشنده کیستند و چه‌چیزی به فروش می‌رسد؟ وقتی از تجاری‌سازی دانش و دانشگاه صحبت می‌کنیم، منظورمان آن است که دانشگاه چیزی را به فروش می‌رساند که همان دانش است و بازاری هست که این کالا را می‌خرد. در وضعیتی که هدف شما فروش یک کالا است، دیگر تقاضای بازار است که کیفیت آن را تعیین می‌کند و این بازار است که به شما می‌گوید چه‌چیزی تولید کنید و تولیدتان چگونه باشد. اما آیا ماهیت دانش این‌گونه است؟ ماهیت دانش اگر کشف حقیقت باشد و ابزاری برای رشد جامعه، آنگاه نمی‌تواند محدود به خواسته‌های بازار باشد. گسترش مناسبات بازار در تمام حوزه‌های زندگی اجتماعی و غلبه‌ نگاهِ سود و زیان، نوعی خرد ابزاری را در تمام شئون زیست روزمره‌ افراد حاکم می‌کند.

یورگن هابرماس در یک دسته‌بندی، علوم را به سه دسته تقسیم می‌کند. حالت نهایی و ایدئال این علوم از دیدگاه هابرماس «دانش انتقادی» است. وی نوعی از علایق انسانی را علایق رهایی‌بخش می‌داند که در آن قلمرو، دانش انتقادی حکمرانی می‌کند، چراکه تنها علومی که می‌تواند انسان را از تسلط خرد ابزاری و نیز گم شدن در وضع موجود برهاند و او را آگاه سازد، این نوع علوم است. وظیفه‌ دانش انتقادی رها ساختن علم از خدمت به وضع موجود است تا دوباره آن را در خدمت عقلانیت و به‌بیانی بهتر، استقلال و رهایی انسان‌ها قرار دهد. حال با این توصیفات، دانش و دانشگاهِ در خدمت بازار چگونه می‌توانند گامی در جهت رهایی انسان یا نقد وضع موجود ایفا کنند؟!

جنبه‌ دیگری از مسئله‌ تجاری‌سازی در نسبت میان دانش و قدرت روشن می‌شود. آنچه به‌عنوان تجاری‌سازی دانشگاه مطرح می‌شود، می‌توان نشانه‌ای از ابزاری شدن نهاد دانش برای حفظ منافع قدرت دانست. در این وضعیت به‌تعبیر میشل فوکو دانش تولید شده نه برخاسته از تفکری ناب یا رهایی‌بخش بلکه درآمیخته با روابط قدرت حاکم و مستقر است. به‌واسطه‌ قرار گرفتن در درون همین شبکه‌ روابط قدرت و دانش است که انسان‌ها به‌عنوان سوژه‌ها و ابژه‌هایی در جامعه درمی‌آیند. به‌بیان دیگر، انسان‌ها تنها در چهارچوب جبرهای برخاسته از قدرت است که دست به انتخاب می‌زنند و عملاً نقشی در فرآیند علم ندارند و بیشتر پیگیر موضوعات تعریف‌ شده از سوی قدرت هستند. در نتیجه‌ این شرایط، دیگر نمی‌توان انتظاری برای داشتن دانش انتقادی داشت. دانش به‌عنوان ابزاری جهت توجیه وضع موجود عمل می‌کند و نمی‌تواند در جهت افشای خودفریبی‌ها و بدیهی‌انگاری‌های حاکم قدمی بردارد.

با توجه به جنبه‌های فوق می‌توان گفت نکته‌ اساسی و شاید بدون چون‌وچرا آن است که نتیجه‌ تجاری‌سازی دانشگاه چیزی جز تعریف «مسئله» دانشگاه در خارج از آن نیست که در نتیجه همان مسئله‌ تعریف‌شده به دانشگاه و کارگزاران آن تحمیل شده و اختیار دانشگاه در تولید علم یا ایده‌پردازی و نقد علمی را سلب می‌کند. دانشگاه تجاری ‌شده باید به سؤالاتی پاسخ دهد که بازار یا قدرت حاکم برایش تعریف کرده است. طبعاً سؤالی که بازار یا قدرت تعریف می‌کنند، پاسخی مغایر با اصول آنها یا رهیافتی انتقادی نسبت به‌ وضع موجود نخواهد داشت.

با وجود آنکه موانع ایجاد شده به‌علت تجاری‌سازی دانشگاه، درخصوص رشته‌های علوم انسانی ملموس‌تر است و بیشتر به چشم می‌آید، اما واقعیت آن است که این سیاست ساختار کلی دانشگاه و نهاد علم را در کشور تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد و کلیت ساختار دانشگاه است که به ابزاری جهت منافع بازار و قدرت تبدیل می‌شوند. با وجود این باید همچنان به این سؤال پاسخ داد که آیا تبدیل دانشگاه به ابزار منافع نهادهای دیگرِ جامعه امر مطلوبی برای دانش در جامعه است؟ و آیا در شرایط امروزِ جامعه و دانشگاه می‌توان انتظار حرکت به‌سوی دانش انتقادی و رهایی‌بخش را داشت؟

*تذکر: این مقاله از مطالب منتشره در نشریات دانشجویی است که ایرنا برای بازتاب دیدگاه دانشجویان آن را بازنشر می‌کند و طبعاً این اقدام به معنای تأیید موضع یا محتوای آن نیست.

--------------------------------------------------------------------------------

نشریه مکث، دانشگاه فردوسی مشهد

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 10 =