۱۵ دی ۱۳۹۸،‏ ۱۰:۳۲
کد خبرنگار: 3021
کد خبر: 83620624
۴ نفر
دادن خون، برای نریختن عرق شرم

تهران – ایرنا پلاس – اکنون شهیدان مرده اند، و ما مرده ها زنده هستیم. شهیدان سخن‌شان را گفتند، و ما کَرها مخاطب‌شان هستیم، آنها که گستاخی آن را داشتند که وقتی نمی‌توانستند زنده بمانند، مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بی‌شرمان ماندیم، صدها سال است که مانده‌ایم و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما - مظاهر ذلت و زبونی- بر حسین و زینب - مظاهر حیات و عزت- می‌گرییم، و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم. (علی شریعتی، پس از شهادت).

امروز اما زمان، زمان دیگر و زمانه، زمانه دیگری است. روزگاری که جامعه غرق در فردیت است و دیگر نه فقر، فخر است و نه حیات، متجلی در عقیده و جهاد. اما هنوز هستند شیرمردانی که ریختن خون‌شان مایه حیات و بقاست. هستند رادمردانی که زندگی – که برای ما زنده ماندن - را به سخره می‌گیرند و رقص‌کنان به آغوش شهادت می‌روند.

روایت امروز اما، حکایت شهادت مردی است که جذبه نگاهش و تواضع مثال‌زدنی‌اش افراد متفاوت را شیفته کرده بود، تا «جامعه ما» بار دیگر روزگار فداشدن را به یاد آورد. روزگار رفتن برای ماندن. روزگار ریخته‌شدن خون برای نریختن عرق شرم. روزگار «عربا عربا» شدن برای نشان دادن حقانیت راه.

سخن از «جامعه ما» شد. این‌ها سخنان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران است، نه یک روشنفکر حوزه عمومی. سخن فردی که با خیز و خمپاره و باروت سروکار دارد و در یکی از مهم‌ترین نهادهای نظامی ما فرماندهی می‌کرد:

«من و آدمای خودم، من و رفقای خودم، من و مریدای خودم ... این بی‌حجابه، اون با حجابه، این اینجوریه، اون اونجوریه ... این چپه، این راسته ... این اصلاح‌طلبه، اون اصولگراست ... خب کی رو میخایم حفظ کنیم؟ ... من اصلا قبول ندارم در بین بچه حزب‌الهی‌ها بگیم این آدم با فلان شکل حزب‌الهی نیست ... همون دختر کم‌حجاب دختر منه، دختر ما و شماست ... جامعه ماست ... رابطه حزب‌الهی با کسی که دینش ضعیف‌تر هست موضوعیت داره ... جامعه ما خانواده ماست ... اینها مردم ما هستند، بچه‌های ما هستند ... اگر کسی راه افتاد و رفت توی مردم و جذب کرد، این درسته ... باید بیفتیم دنبال این ... »

قاسم سلیمانی در وجدان بیدار همین «جامعه ما» شخصیتی است که به آن نیاز مبرم داریم. شخصیتی که ملی‌اش می‌خوانند. شخصیتی حکیم و بی‌باک که جامعه غرق در نام و نان امروز ما نیازمند آن است. آری، گاهی اوقات تحولی که ریخته‌شدن خون در جامعه ما ایجاد می‌کند، شاید با ادامه حیات ممکن نشود. و مگر آدمی از این حیات کوتاه چه می‌تواند بخواهد که سردار به دست نیاورد.
سردار، تو از معدود افراد شناخته شده‌ای بودی که جامعه تو را به نام کوچک صدا می‌کرد. آن‌قدر بزرگ بودی که دشمنت نمی‌توانست بزرگی‌ات را انکار کند. و چه چیز بالاتر از آنکه حیات و مماتت در خدمت همین «جامعه ما» باشد. امروز اما تصویر نسل من و ما از دست قطع شده‌ات، یادآور دستگیر بدون دستی است که همه ما در زمانه عسرت یادش می‌کنیم.

تردیدی نیست که شهادت تو – یعنی همان چیزی که آرزویش را داشتی – ضامن بقای جامعه ما خواهد بود. این وعده خداست، و بی تردید وعده الهی محقق خواهد شد.
سردار، امروز که بر خوان سالار شهیدان نشسته‌ای سلام «جامعه من و ما» را به همت، باکری، جهان آرا، بروجردی، خرازی و احمد کاظمی برسان.

«و شهید یعنی حاضر! کسانی که مرگ سرخ را به دست خویش -به عنوان نشان دادن عشق خویش به حقیقتی که دارد می میرد و به عنوان تنها سلاح برای جهاد در راه ارزش های بزرگی که دارد مسخ می شود- انتخاب می‌کنند شهیدند، حی و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پیشگاه خدا که در پیشگاه خلق نیز، و در هر عصری و قرنی و هر زمان و زمینی».(علی شریعتی، پس از شهادت).

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =