۱۶ دی ۱۳۹۸،‏ ۱۷:۲۲
کد خبرنگار: 1893
کد خبر: 83623589
۶ نفر

ناآشنای محبوب

نادر نوروزشاد | راوی لشگر ۴۱ ثارالله *
ناآشنای محبوب

تهران- ایرناپلاس- ناگفتنی ها درباره حاج قاسم هنوز بیش از گفتنی‌هاست.

درباره خیلی از شخصیتها گفته می شود که این راز تا آخرین لحظه حیات او افشا نشده بود و اکنون قابل افشا است. اما درباره حاج قاسم سلیمانی هنوز رازهای بسیاری است که شاید برای نسل های بعدی فرزندان این سرزمین باقی مانده است. 

کار برون مرزی، این ویژگی را دارد که قابل افشا نیست. اما رازهای حاج قاسم محدود به فعالیت برون مرزی اش نیست. او رازهای بسیاری در خلق و خوی و رفتار شخصی دارد که یکی از یکی عجیب تر و زیباتر است. 

گاه تعریف و تمجید و بیان خاطرات از یک شخص موجب هتک احترام یا کاهش قدر و منزلت افرادی می شود که در آن خاطره حضور دارند. در چنین حالتی امکان بیان خاطره از بین می رود و رفتار بزرگ منشانه قاسم پر از چنین خاطرات ناگفتنی است. 

وقتی چند روز قبل از عملیات کربلا ۴ و ۵ به عنوان راوی لشکر ۴۱ ثارالله به او معرفی شدم، او را با چهره  گشاده و همیشه متبسمی دیدم که مثل دریایی از صبر، هر بیم و اندوهی را زایل می کرد. 

تواضع و فروتنی اش به حدی بود که اثر معکوس می گذاشت و به او ابهت خاصی می بخشید. در دوران همراهی با او، سخن گزافه از او نشنیدم. شوخ طبعی های لطیف و رندانه اش با هیچ کس رنج  آور نبود.
 
در لشگر ثارالله اجازه بروز و ظهور اختلافات سیاسی و قومی و محلی را نمی داد. تا جایی که اثرات این همدلی و تحمل در بیرون لشکر در کل سه استان تحت پوشش لشگر (یعنی کرمان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان) مشاهده می شد و تنش های سیاسی و عقیدتی و قومی و محلی، جای خود را به تحمل و مدارا و همکاری داده بود.

رفتار بزرگوارانه او نسبت به سایر لشگرها در دادن کمکهای مردمی و در اختیار گذاردن عقبه و امکانات لشگر و حتی دستاوردهای اطلاعاتی و مانوری لشگر را قبلا از کسی ندیده و نشنیده بودم. یک بار بر اساس عادت زشت و ناپسندی که داشتم خواستم رفتار فرمانده دیگری را نزد او نقل کنم که مانع شد و به شکلی سخن را تغییر داد که دیگر هرگز جرات چنین غیبتی را در نزد او نکردم. 

در هنگام وعده دادن، «ان شاءالله» را از زبان نمی انداخت.

بسیار راز پوش بود.اسرار بسیاری در عمق اقیانوس وجودی اش جای گرفته بود. توانست در تبعیت از رهبری و ابراز ادب به همه بزرگان سیاسی کشور به گونه ای عمل کند که بوی نفاق و نان به نرخ روز خوری از رفتارش به مشام نرسد.

هرگز وارد سیاست نشد و به وصیت امام راحل عمل کرد؛ تا جایی که همه آشنایان او از وجود امضایش در پای تنها بیانیه معروف سیاسی به تعجب افتادند و راز این امضا همچون رازهای دیگر ناگفته و ناگفتنی باقی ماند. 

با این همه سوابق درخشان در موفقیت‌ها و پیروزی‌ها، از او نشنیدم که حتی یک بار از خود تعریف کرده باشد یا از کارهای خود با «منیّت» یاد کرده باشد و به اصطلاح معروف «منم زده باشد»!  اما در پذیرش مسئولیت اقدامات خود که ممکن بود دارای پیامدهای خوبی نباشد جدی بود. دومین رازی که از او ناگفته باقی ماند و شاید به دلیل حفظ منافع ملی، منافع خود را در این زمینه نادیده گرفت و در برابر رسانه های عمومی سکوت کرد، هم اینجا بود. 

جرات و شجاعت تصمیم گیری های بموقع و بن بست شکنی او در طول جنگ صدام و بعد از آن در مبارزه با اشرار در جنوب شرق کشور و سپس در سپاه قدس، مثال زدنی و کم نظیر است. اینجا هم معدنی پر از رازهای مگو پنهان است. 

علاقه و مهربانی او به مردم و غیرنظامیان را در سه دوره شاهد بوده ایم. اولین دوره در جنگ صدام بود. خود من زمانی که در عملیات کربلا ۴ بحث احتمال ورود به مناطق شهری و غیرنظامی مطرح شد، شاهد برنامه ریزی و طراحی مانورهای او برای کاهش تلفات خودی همراه با دورکردن احتمال تلفات از غیرنظامیان عراقی بودم. 
دومین دوره، زمانی بود که ماموریت مبارزه با اشرار در جنوب شرق کشور به او واگذار شد و شاید انتظار این بود که به دلیل ساختار طایفی و خانوادگی شرارت، قتل عام بزرگی در سیستان و بلوچستان اتفاق بیفتد و اقتدار سپاه از طریق کشتار بیرحمانه اشرار به اثبات برسد اما او شجاعانه با سران طوایف و خانواده های اشرار به «مذاکره» نشست و نتیجه آن تسلیم هزاران نفر مسلح و تحویل سلاحهای آنان به سپاه و پیوستنشان به جمع خانواده ملت بود.  
سومین دوره، در جنگهای خارج از کشور در سوریه و عراق بود که هرگز با روش کشتار کور در ارتش های بیگانه کنار نیامد. گاه این موضوع به چالش های جدی بین ما و آنها مبدل می شد و گاه شهدایی را به خاطر رعایت این موضوع تقدیم کردیم. کیست که بتواند رازهای این دوره را به دقت بیان کند؟ جز آن که اصرار او در زمینه کاهش احتمال اصابت مردم بی گناه، را یکی از اسباب و دلایل رشد فناوری های نظامی کشور در تولید موشکهای نقطه زن و ابتکار در بکارگیری توام پهباد و موشک می دانیم.

از ویژگی های شخصی اش، غیر از آ نچه از عبادت و اخلاق او دیده ایم و دیده اید یا شنیده ایم و شنیده اید، باید به نوع اعتقادات او اشاره کنم که نزدیک ترین نمونه به تعریف یک شیعه حقیقی بود: توکل، رازداری، اقدام در حد توان، تلاش بی وقفه و خستگی ناپذیری، بی توقعی از مردم و مسئولان بخاطر آن همه زحمت و خدمات، و مهربانی حتی به دشمن از مظاهراین اعتقادات در قلب او بود. 

او را همچون اقیانوس عمیق یا قله ای رفیع، کشف ناشده می دانم که نمی خواست محبوب و مشهور شود. شهرت و محبوبیتش کار خدا بود گرچه ناشناخته باقی ماند این ناآشنای محبوب.

برای امثال ما که حاج قاسم را از دوران جنگ صدام می شناسیم، محبوبیت او جای شگفتی ندارد بلکه به گفته یکی از نویسندگان، این که قاسم سلیمانی یک فرمانده نظامی کرمانی با این ویژگی هایش دردل های مردم ایران جا باز نکند، جای تعجب دارد.

* در دوران جنگ، به ابتکار دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ، با هریک از فرماندهان یک «راوی» اعزام می‌شد تا وقایع مربوط به لشکر تحت فرماندهی او را با دقت ثبت کند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 5 =