۲۱ دی ۱۳۹۸،‏ ۱۵:۲۶
کد خبرنگار: 1778
کد خبر: 83626420
۲ نفر

برچسب‌ها

ترور

دکتر آبتین گلکار | عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس
ترور

تهران-ایرناپلاس- جمله‌ی «هدف وسیله را توجیه نمی‌کند» امروزه گزاره‌ای بدیهی و حتی پیش‌پاافتاده به نظر می‌رسد، ولی در عمل چه؟ در زندگی واقعی، هم در سطح فردی و خرد و هم در سطوح اجتماعی و حتی جهانی، بارها شاهد موقعیت‌هایی هستیم که این گزاره‌ی به‌ظاهر بدیهی نقض می‌شود و نقض آن کاملاً درست و منطقی هم به نظر می‌رسد.

یکی از موارد بارزش انتخاب میان شر کمتر و شر بیشتر است. برای گریز از شر بیشتر، مرتکب شر کمتر می‌شویم یا از آن حمایت می‌کنیم یا به آن پناه می‌بریم یا به هر شکل دیگر به تجلی آن کمک می‌کنیم. با نگرش خشک منطقی و ریاضی، کارمان توجیه دارد، ولی از لحاظ اخلاقی و انسانی قضیه پیچیده‌تر است. این پیچیدگی به شکلی بسیار زیبا و گویا در نمایشنامه‌ی «ترور» بازتاب پیدا می‌کند.

«تروریستی یک هواپیمای مسافربری با ۱۶۴ سرنشین را می‌رباید و قصد دارد آن را در استادیوم فوتبالی با هفتادهزار تماشاگر سرنگون کند. دو جت جنگنده سعی می‌کنند هواپیما را مجبور به فرود کنند، اما موفق نمی‌شوند. سرگرد کخ، خلبان یکی از جت‌های جنگنده، برخلاف دستور مافوق، هواپیما را با شلیک یک موشک سرنگون می‌کند که منجر به کشته شدن تمام سرنشین‌های هواپیما و نجات جمعیت حاضر در ورزشگاه می‌شود»(از متن پشت جلد کتاب). نمایشنامه‌ی ترور ماجرای محاکمه‌ی سرگرد کخ است به اتهام قتل ۱۶۴ بی‌گناه و استدلال‌های وکیل مدافع و دادستان، له و علیه عمل او.

تصمیم کخ از لحاظ ریاضی کاملاً درست به نظر می‌رسد: بهتر است جان ۱۶۴ نفر، که در هر صورت به احتمال زیاد تا دقایقی دیگر کشته می‌شدند، گرفته شود تا هفتادهزار نفر نجات پیدا کنند. ولی از دید قانون‌نویسان آلمانی، «جان را نباید با جان سنجید»، یعنی نمی‌توان برای نجات جان انسان‌های بیشتر، جان انسان‌های کمتری را گرفت (یا حتی از آن هم بالاتر، به کرامت انسانی آنان تعرض کرد)، چراکه در غیر این صورت و با همین منطق، همانند مثالی که در نمایشنامه ذکر می‌شود، می‌توان بیماری را هم که در بیمارستانی در شرف مرگ است، کشت و با اندام‌های او چندین بیمارِ نیازمند به پیوند اعضا را از مرگ نجات داد. منطق هر دو تصمیم یکی است.

فراتر از پیچیدگی جذاب تصمیم‌گیری در این مورد خاص، که در نمایشنامه مطرح می‌شود، تفکر و دقیق شدن در روح و کنه این قانون نیز بی‌اندازه جالب و آموزنده خواهد بود. این گزاره که در راه خیر و صلاح و رفاه همگانی می‌توان عده‌ای کم‌شمار را قربانی کرد(یا حتی خفیف‌تر، بخشی از حقوقشان را نادیده گرفت) برای بسیاری از ما استدلالی پذیرفته و شاید حتی اخلاقی به نظر برسد، در حالی که کاملاً می‌توان آن را شقّ دیگری از «هدف وسیله را توجیه می‌کند» قلمداد کرد. حکومت شوروی با همین توجیه طبقات و گروه‌هایی از مردم را قربانی آینده‌ی آرمانی اکثریت می‌کرد، مسئولانی با همین توجیه در روزگار سخت سخن از قطع سهمیه‌ی داروهای گران‌قیمت برای شمار اندک مبتلایان به بیماری‌های نادر و صعب‌العلاج به میان می‌آورند تا بتوانند داروهای ارزان‌تر اکثریت را تأمین کنند، و عده‌ای دیگر، همانند نمایشنامه‌ی «ملاقات بانوی سالخورده» فریدریش دورنمات، مجاز می‌شمرند که برای رونق و نجات جامعه‌شان، در یک مورد خاص و به‌ظاهر ناچیز در مقایسه با صلاح جامعه پا بر وجدان و شرافت بگذارند: آبرویی را بریزند، حقی را ناحق کنند یا حرامی را حلال.

به یاد بیاوریم که داستایفسکی نیز در «برادران کارامازوف» گفته بود اگر هماهنگی والای جهان و حل شدن تمام مشکلات نوع بشر منوط به ریختن یک قطره اشک از چشم کودکی بی‌گناه باشد، آن هماهنگی والا ارزشش را ندارد که برایش تلاش کرد. خواندن ترور فون‌شیراخ دست‌کم می‌تواند موجب شود هنگامی که به چنین تصمیم‌هایی روی می‌آوریم، بیشتر به وجه خطرناک و غیراخلاقی و غیرانسانی آن‌ها فکر کنیم و حتی اگر گریزی از آن‌ها نبینیم، دست‌کم خود را به‌تمامی محق قلمداد نکنیم، بدانیم که مرتکب عملی غیراخلاقی شده‌ایم و بار عذاب‌وجدان ناشی از آن را به دوش بکشیم و از آن نگریزیم.

*تذکر: این مقاله از مطالب منتشره در نشریات دانشجویی است که ایرنا برای بازتاب دیدگاه دانشجویان آن را بازنشر می‌کند و طبعاً این اقدام به معنای تأیید موضع یا محتوای آن نیست.

---------------------------------------------------------------------------------------

نشریه آذر، دانشگاه تربیت مدرس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =