۱۰ بهمن ۱۳۹۸،‏ ۲۰:۰۵
کد خبرنگار: 3021
کد خبر: 83652241
۱ نفر
چرا روحانیت پیروز شد؟

تهران– ایرنا پلاس– بخش نهایی گزارش کتاب بهمن بازرگانی که به کوشش امیرهوشنگ افتخاری‌راد و توسط نشرنی به طبع رسیده، به ارائه طرح‌واره‌ای بر اساس دریافت وی از تحولات حاکم بر سیاست و جامعه ایران می‌پردازد که در نوع خود بدیع و کارگشاست. وی فضای حاکم بر تحولات جامعه ایران از عصر مشروطه را بر اساس آنچه «فرا ارزش» می‌خواند، تحلیل می‌کند و از همین پارادایم سعد در آسیب‌شناسی جنبش‌های مبارز در ایران دارد.

چگونگی داوری در باب گذشته
وی در مقاله‌ای با عنوان «فضاها و فراارزش‌ها؛ مسائل و مشکلات داوری گذشته نزدیک» در این خصوص می‌گوید: « آن‌هایی که درباره گذشته داوری می‌کنند، با ارزش‌های این زمان به آن زمان می‌روند. آن‌ها فضای فرهنگی گذشته و ارزش‌های مسلط بر آن را فراموش می‌کنند.» ... «دولت‌آبادی در جای خای سلوچ و نیز در کلیدر توانسته‌است فضا سازی کند .... شرط موفقیت رمان دولت‌آبادی قدرت فضاسازی اوست. فضاسازی غایب بزرگ غالب نقدهایی است که به گذشته می‌شود» (ص۱۷۵).

بهمن بازرگانی با تاکید بر ویژگی‌های این وضعیت می‌افزاید: «فضاسازی گذشته یا فضاسازی پارادایم گذشته، در درجه نخست، بازنمایی ویژگی‌های فرهنگی گذشته است. امروزه ما به راحتی می‌گوییم که آن کارها اشتباه بود. وقتی که این حرف‌ها را می‌زنیم از درستی داوری‌مان مطمئنیم. این اطمینان از کجا به دست می‌آید و بر کدام پایه متکی است؟». (ص ۱۷۵ و ۱۷۶)

وی با این مقدمه در خصوص تحولات ایران معاصر توضیح می‌دهد:« بررسی حال و گذشته ما ایرانی‌ها نشان می‌دهد که ظاهرا ما در یکصد سال اخیر دو پارادایم را تجربه کرده‌ایم و اینک در حال تجربه پارادایم سوم هستیم» (ص۱۷۶).

دو پارادایم غالب؛ غرب و بازگشت به خویشتن
بازرگانی پارادایم حاکم بر دوره مشروطه تا کودتای ۲۸ مرداد را درگیری با مساله غرب میخواند که ریشه در شکست در جنگهای ایران و روس در دوره فتحعلیشاه و با فرماندهی عباس میرزا می‌داند. از سویی پارادایم حاکم بر دوره پس از کودتای ۲۸ مرداد را پارادایم «بازگشت به خویشتن خویش» می‌انگارد و چرایی این موضوع را توضیح می‌دهد: « پارادایم فرهنگی که در دو دهه  چهل و پنجاه شمسی در جامعه ما بالید و رشد کرد در راس فراارزش‌هایش بازگشت به خویشتن خویش، یاس از غرب و امیدبستن به آنچه خود داریم و داشتیم و گویا که از آن غفلت کرده‌بودیم، چه در میان مردم و چه در میان روشنفکران و چه در میان دولت‌مردان آن دوره، به‌طور کلی به‌عنوان وجه مشترکی در میان آحاد جامعه ما بود»(ص۱۸۱).

وی ویژگی فرا ارزش را در آن می‌داند که همه اقشار، اعم از پوزوسیون و اپوزوسیون، شاه و رعیت، غنی و فقیر و... نسبت خود را با آن تعریف می‌کنند: «بدین ترتیب می‌رسیم به آنچه مشترک بین شاه و مخالفان شاه بود، یعنی بازگشت به ریشه‌ها، اصالت‌ها، به خویشتن خویش و به هویت اصیل و واقعی ما. این «بازگشت به ریشه‌ها، به اصالت‌ها، به هویت اصیل و واقعی و به خویشتن خویش اصیل و واقعی ما» را اگر تبدیل به یک تصویر فضایی مجازی (ذهنی) بکنیم انگار ذهن همه ما ایرانی‌ها در آن پارادایم متوجه و معطوف به سمت و سوی خاصی بود».

بازرگانی در همین حال می‌افزاید: «در پارادایم دوم، هرقدر دست مخالفین حکومت در تولید اشعار سیاسی و مبارزاتی باز است، دست نظریه‌پردازان حکومت در بازگشت به عصر شاهنشاهی هخامنشی بسته است. زیرا این سنخ تئوری‌پردازی در میان مردم در نمی‌گیرد» (ص ۱۸۲).

شکست اجتناب‌ناپذیر چپ
بازرگانی با تبیین چارچوب تئوریک خود، شکست چپ در ایران در روده پس از پیروزی انقلاب اسلامی را اجتناب‌ناپذیر می‌خواند. چراکه معتقد است جریان چپ در این پارادایم یارای تقابل با روحانیت و مسلمانان رادیکال را نداشت: «در این جنبش که یک ملت می‌خواهد به «خویشتن خویش» بازگردد و بین نیروهای درون جنبش بر سر هژمونی و رهبری رقابتی سخت در کار است، نیروها و جهان‌بینی‌های سنت‌گرا در طرف برنده شیب خواهند بود و شانس نیروها و جهان‌بینی‌های مدرن و برآمده از غرب و از میان آن نیروها و جهان‌بینی‌های مارکسیستی برای کسب هژمونی و رهبری شانس بالایی نخواهند داشت» (ص ۱۵۴).

بازرگانی ریشه چرایی این امر را در نوع کنش روحانیت در دوره مبارزه با رژیم شاه و در برهه‌ای تلقی می‌کند که مباره بر خلاف دوره مبارزه چریکی توده‌ای شد و تحولات دهه پنجاه به این جریان کمک کرد تا رقبای خود را کنار بزند: «در ایران بخش پویای روحانیت پس از پانزده خرداد به تحکیم سازمان سراسری خویش پرداخته و آماده بود و با بازاری‌ها و کسبه و دهقانان روابط ارگانیک داشت و پس از ۱۳۵۴ و مارکسیست شدن سازمان مجاهدین متوجه شده بود که باید شخصا رهبری جنبش را به دست گیرد و منتظر فرصت بود تا هزینه‌های مبارزه با رژیم شاه کاهش یابد تا به تظاهرات خیابانی دست زده و کلیه حریفان سرسخت را ( که در دوران پرهزینه بودن مخالفت با رژیم شاه، آن‌ها از اصلی‌ترین مبارزان حاضر در صحنه بودند) به حاشیه براند» (ص ۱۵۵).

۱۳ آبان؛ نقطه عطف
بازرگانی نقطه عطف غلبه این جریان بر سایر گروه‌های مبارز را نه در جریان ۳۰ خرداد، بلکه در آبان ۵۸ پس از تسخیر سفارت آمریکا می‌داند: «در چنین شرایطی بود که تسخیر سفارت آمریکا هر چند در ابتدا با بهت و گیجی عناصر تصمیم‌گیرنده و تشکیلاتی جمهوری اسلامی روبرو یود، اما به زودی مشخص شد که چه هدیه آسمانی برای نیروهای مسلمان مبارز رادیکال در جهت شناساندن و تثبیت هویت ضدامپریالیستی آن‌هاست»... «اگر بخواهیم در حیات جمهوری اسلامی نقطه عطفی را مشخص کنیم این آبان ۵۸ است نه خرداد ۶۰. برخلاف آنچه به ظاهر و در وهله اول به نظر می‌رسد خرداد ۶۰ در مقایسه با اهمیت عظیم آبان ۵۸ رنگ می‌بازد» ... «در سال ۵۸ جمهوری اسلامی از نقطه عطفی گذشت که آن را در مقابل خطر رادیکالیسم مدرن (مذهبی یا مارکسیستی) رویین‌تن کرد. زیرا از آن پس خود جمهوری اسلامی وارد پروسه رادیکالیسم شد و بدین ترتیب سایر رادیکال‌ها نقش پیشتاز خویش را که عامل  اصلی رشد و گسترش تصاعدی آن‌ها در جو رادیکال آن دوران بود از دست دادند» (ص ۱۶۴).

وی با نقد شیوه تولید کلام سازمان‌های چپ و مارکسیست اضافه می‌کند: « آن‌ها فرض را بر این می‌گذاشتند که نیروهای مذهبی از نظر طبقاتی  وابسته به خرده بورژوازی‌اند»... «بنابراین در این شیوه‌های تولید کلام، تصویری غیرواقع‌گرایانه از نیروهای مبارز رادیکال مذهبی در استراتژی و تاکتیک مارکسیست‌ها شکل می‌گیرد. گویا مبارزین مذهبی، اساسا متزلزل و ناپایدار و دمدمی مزاج‌اند» (ص ۱۶۵).  

در حالی‌که «روحانیت و مذهبیون رادیکال عقلانی و واقع‌بینانه عمل کردند و توانستند با غلبه بر مخالفان فعال، کم و بیش جامعه آرمانی خود را بسازند» (ص۱۶۹).

بازرگان دوراندیش؟
بر اساس آنچه گفته شد بهمن بازرگانی در مقاله‌ای با عنوان درباره خرداد شصت به ارزیابی عملکرد نیروهای سیاسی می‌پردازد. وی در خصوص تحلیلش از قضاوت درباره عملکرد دولت موقت می‌گوید: « امروزه اظهارنظرهای زیادی می‌شنویم مبنی بر اینکه گویا بازرگان عاقل‌ترین و دوراندیش‌ترین رجل سیاسی آن ایام بوده‌است. این نظرات فراموش می‌کنند که در آن زمان جامعه ما در حال تخمیر انقلابی بود و این همان چیزی بود که بازرگان و همفکرانش نه می‌خواستند آن را درک کنند و اگر هم می‌خواستند توان درکش را نداشتند» ... «آن گاه که جامعه‌ای فاقد سنن دموکراتیک است، در فاز تخمیر انقلابی است، خط مشی‌ها و راهبردهای لیبرالی جز به از دست دادن هژمونی سیاسی نمی‌انجامد». (ص ۱۹۷)

التقاط یا باطنی‌گری
وی همچنین در خصوص موجودیت و ماهیت سازمان مجاهدین خلق از یک کلیشه رایج انتقاد می‌کند؛ التقاط: « در این سه چهر دهه هر وقت درباره مجاهدین بحث شده مهم‌ترین ویژگی آن را التقاط مارکسیسم و اسلام معرفی کرده‌اند. به‌طوری‌که حالا این عبارت تبدیل به کلیشه شده‌است. اما تاکید صرف بر التقاط نمی‌تواند برخی ویژگی‌های مجاهدین را روشن کند». (ص ۱۹۸)

بازرگانی معتقد است: «واقعیت این است که در مورد این سازمان هیچ نوع کنترل ایدئولوژیک در کار نیست، چه رسد به کنترل مضاعف» (ص ۱۹۸).

از همین رو :«استقلال هویت و شخصیت اعضا، همان غایب بزرگ درون این سازمان است»(ص۱۹۹).

بازرگانی می‌افزاید: «یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های سازمان مجاهدین اصالت دادن به سازمان در مقایسه با نقش کنترل‌کننده مذهب یا مارکسیسم بود. سازمان مجاهدین از همان بدو تشکیل و بنیان‌گذاری آن، نه در نظر بنیانگذاران و نه در نظر اعضا به عنوان یک تشکیلات هم‌ارز و در کنار تشکیلات‌های دیگر دیده نمی‍‌شد». (ص ۱۹۹).

وی در خصوص علت چنین وضعیتی می‌گوید: «مهم‌ترین عاملی که موجب می‌شد نقش ایدئولوژی در مقایسه با اهمیت درجه اول تشکیلات وا پس برود، ویژگی باطنی‌گری بود که بسیار مهم‌تر از التقاط است» ... « این ویژگی آن‌چنان قدرتی به رهبری سازمان می‌داد که سایر سازمان‌های مذهبی و مارکسیستی در خواب هم نمی‌توانستند آن همه قدرت و اختیار عمل فارغ و آزاد از انتقاد را یک جا جمع کنند» (ص ۲۰۰).

رجوی رهبری ساده‌اندیش بود نه یک نابغه شیطانی
بازرگانی در مورد چرایی ریشه دواندن باطنی‌گری در سازمان، نقش حنیف‌نژاد را کلیدی ارزیابی می‌کند: «نکته مهم این است که نقش محمدحنیف‌نژاد در تکوین این باطنی‌گری بسیار بیشتر از سایرین بود. غالب تحلیل‌ها مبتنی بر انحرافی است که مبدا آن مسعود رجوی است. این تحلیل‌ها نقش رجوی را بالا برده و به او نقش نابغه‌ای شیطانی نسبت می‌دهند که گویا همه‌چیز زیر سر او بوده‌است. با شناخت نزدیکی که من از رجوی داشتم او این همه مهم نبود و صاحب آن همه استعداد ولو منفی نبود. رجوی را به‌ویژه در مقطع عملیات مرصاد اگر زیر ذره‌بین بگذاریم تصویر رهبری ساده‌اندیش، فاقد تحلیل راهبردی و فاقد توان رهبری در مقاطع حساس دیده می‌شود» (ص۲۰۰).

قطار تاریخ در حرکت است، مادامی که سیاست رکن برتر در تحولات هر جامعه‌است. جامعه برای بازیابی خود نیاز به حقیقت دارد و این حقیقت از معبر روایت شفاف‌تر می‌شود. کتاب جدید بهمن بازرگانی به نظر می‌رسد تلاشی بود در همین راستا و نگاهی انتقادی به کارنامه گذشته خود و هم‌نسلان و هم‌عصران و هم‌فکرانش.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 13 =