ذبح دموکراسی به‌پای لیبرالیسم!

تهران– ایرناپلاس- «در دفاع از پوپولیسم چپ» جزو آخرین نمونه از کتاب‌هایی است که در مختصات فکری چپ، توجه اندیشمندان و پژوهشگران داخلی را به خود جلب کرده‌ است؛ کتابی به نسبت روان که با وضعیت امروز ایران تناظر قابل اعتنایی دارد، و از یک «وضعیت مشخص» سخن می‌گوید: وضعیت پوپولیستی!

پوپولیسم به مثابه روش
شانتال موف نویسنده کتاب، در فصل اول با عنوان «لحظه پوپولیستی»، با اشاره به اینکه اساساً رسانه‌ها معنای تحقیرآمیزی از پوپولیسم ارائه می‌کنند، پوپولیسم را این‌گونه تعریف می‌کند: «راهبردی گفتمانی برای ترسیم مرزی سیاسی که جامعه را به دو اردوگاه تقسیم می‌کند و خواستار بسیج «ستمدیده‌ها» در برابر «تکیه‌زنندگان بر اریکه قدرت» می‌شود. پوپولیسم ایدئولوژی نیست و نمی‌توان محتوای برنامه‌ای خاصی بر آن حمل کرد. رژیم سیاسی نیز نیست. پوپولیسم روشی از سیاست‌ورزی است که بسته به زمان و مکان، شکل‌های ایدئولوژیک متنوعی پیدا می‌کند و با انواع و اقسام چارچوب‌های نهادی سازگار است.»

وی با بیان اینکه پوپولیسم یک روش است، ادامه می‌دهد: «زمانی می‌توان از لحظه پوپولیستی سخن گفت که هژمونی مسلط زیر فشار دگرگونی‌های اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی، از سوی انواع و اقسام مطالبات برآورده ‌شده متزلزل می‌شود».

مؤلفه‌های نولیبرالیسم
نویسنده، لحظه پوپولیستی را نشانه بحران در فرماسیون هژمونیک نولیبرال می‌داند و بر همین اساس، ویژگی نظام نولیبرال را این‌گونه بیان می‌کند: «مجموعه‌ای از کردارهای سیاسی - اقتصادی که هدفشان تحمیل حاکمیت بازار – مقررات‌زدایی، خصوصی‌سازی، ریاضت مالی – و محدود کردن نقش حکومت به نگهبان حقوق دارایی خصوصی، بازارهای آزاد و تجارت است.»
موف نولیبرالیسم را «برداشت کاملی از جامعه و فرد که بر فلسفه فردگرایی مال‌اندوزانه استوار است» قلمداد می‌کند.

لحظه پوپولیستی؟
وی در چنین شرایطی لحظه پوپولیستی را «تجلی طیفی از مقاومت‌ها در برابر دگرگونی‌های اقتصادی و سیاسی سال‌های هژمونی نولیبرال» می‌خواند. به عقیده وی، «این دگرگونی‌ها به وضعیتی منجر شده‌اند که می‌توان آن را پسا – دموکراسی نامید تا فرسودگی دو رکن آرمان‌ دموکراسی‌خواهانه یعنی برابری و حاکمیت مردمی مشخص شود».

دوران پسا - دموکراسی
اما منظور از پسا – دموکراسی دقیقاً چیست؟ موف با استناد به سخن «کالین کروچ»، این وضعیت را حاکی از افول نقش پارلمان‌ها و از دست رفتن حق حاکمیت در نتیجه جهانی‌سازی نولیبرالی می‌داند: «علت اصلی زوال دموکراسی در سیاست معاصر، عدم توازن اساسی میان نقش منافع شرکت‌های بزرگ با منافع تمامی دیگر گروه‌هاست؛ امری که هم‌اکنون نیز در حال تشدید است.»

بنابراین جمع‌بندی موف از وضعیت نولیبرال این است که «در مورد نولیبرالیسم ما با فرماسیون اجتماعی‌ای روبه‌روییم که شکل خاصی از لیبرال‌دموکراسی را با سرمایه‌داری مالی بیان / مفصل‌بندی می‌کند ... در سال‌های اخیر هژمونی نولیبرال باعث شده است تنش آگونیستی میان اصول لیبرالیسم و اصول دموکراسی (تنشی که برسازنده لیبرال دموکراسی است) محو شود.»
در واقع شانتال موف نولیبرالیسم را چیزی جز افول بنیان‌های برابری‌خواهانه لیبرال دموکراسی نمی‌داند: «دموکراسی به جزء لیبرالش فروکاسته شده ‌است و صرفاً بر وجود انتخابات آزاد و دفاع از حقوق بشر دلالت دارد. لیبرالیسم اقتصادی و دفاعش از بازار آزاد است که بیش از پیش محوریت یافته است و بسیاری از ساحت‌های لیبرالیسم سیاسی اگر نگوییم برچیده شده‌اند، به مرتبه دوم تنزل یافته‌اند.»

پسا – سیاست و الیگاریزه‌ شدن
در ادامه، موف آنچه را پسا – دموکراسی می‌خواند، محصول اتفاق بزرگ‌تری به نام «پسا – سیاست» تلقی می‌کند: «پسا – سیاست مرز سیاسی میان راست و چپ را کدر می‌کند. احزاب سوسیال دموکرات در پوشش مدرن‌سازی تحمیلی جهانی‌سازی، به دیکته‌های سرمایه‌داری مالی و محدودیت‌هایی که اوامر سرمایه‌داری مالی بر مداخلات حکومتی و سیاست‌های بازتوزیعی تحمیل می‌کردند، تن داده‌اند. در نتیجه، نقش پارلمان‌ها و نهادهایی که به شهروندان اجازه‌ می‌دهند تا بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی اثر گذارند، به‌شدت کم‌رنگ شده‌ است ... تنها چیزی که پسا – سیاست روا می‌دارد دست به دست شدن قدرت میان احزاب راست میانه و چپ میانه است.»
وی در ادامه، این وضعیت را به شکل ملموس‌تری تشریح می‌کند: «بنابراین سیاست به‌صرف مدیریت نظم مستقر تبدیل شده است (یعنی قلمرویی که در صلاحیت متخصصان است) و حاکمیت مردمی منسوخ اعلام گشته است.»
نویسنده کتاب علاوه بر پسا -سیاست، اتفاقی دیگر را هم در خصوص پسا – دموکراسی برمی‌شمارد؛ الیگاریزه ‌شدن: « در نتیجه این فرآیند الگاریزه‌سازی، رکن دیگر آرمان دموکراسی یعنی دفاع از برابری نیز از گفتمان لیبرال – دموکراتیک حذف شده‌ است. هم‌اکنون دیدگاه لیبرالی فردگرایانه‌ای حاکم است که جامعه مصرفی و آن نوعی از آزادی را که بازار فراهم می‌کند، می‌ستاید.»

افول چپ‌ میانه
شانتال موف درک «جنبش پوپولیستی» را در همین زمینه ممکن می‌داند: «مشخصه این جنبش ظهور مقاومت‌های  گوناگون علیه نظام سیاسی – اقتصادی‌ای است که به‌طور روزافزون همچون نظامی توصیف می‌شود که در چنبره نخبگان برخورداری است که گوش شنوایی برای شنیدن مطالبات سایر گروه‌های جامعه ندارند».
وی با انتقاد از چپ‌های میانه در ادامه اضافه می‌کند: «احزاب سوسیال‌دموکرات، که در بسیاری از کشورها نقش مهم در اجرای سیاست‌های نولیبرالی ایفا کرده‌اند، قادر نیستند سرشت این لحظه پوپولیستی را دریابند».

ادامه دارد ...

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =