۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹،‏ ۱۰:۵۲
کد خبرنگار: 1893
کد خبر: 83789951
۲ نفر

برچسب‌ها

معمای ارتباط خیام و ابن‌سینا

تهران- ایرناپلاس- یکی از مهم‌ترین و قابل تأمل‌ترین نکات زندگی سراسر ایهام و ابهام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیامی مشهور به عمرخیام نیشابوری(۴۴۰-۵۲۶ه ق) نسبت او با ابوعلی سینا به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین عقل‌های فلسفی در جهان اسلام و بلکه جهان است.

تبیین این رابطه بر بنیاد مستدل‌ترین دلایل عقلی و تاریخی تا حدود زیادی می‌تواند در زدودن ابهامات از حیات و اندیشه‌های عمر خیام به‌ویژه در باب ارزیابی برخی اشعار منسوب به او مؤثر باشد.

تاریخ، در باب نسبت عمر خیام با ابن‌سینا ادله‌ای ارائه می‌دهد و مهم‌ترین آنها شاید این قول صریح خیام در رساله فی الکون و التکلیف باشد که در پاسخ به یکی از کسانی که در متون، با عنوان تلمیذ ابن سینا از او نام برده شده و در شرح و بیان ماهیت کون و تکلیف است از ابن سینا با عنوان «معلم من» یاد می‌کند: « شاید من و معلم من، افضل المتاخرین شیخ‌الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینای بخاری اعلی الله درجته که در این خصوص نظر کردیم... . » (خیامی، ۱۳۷۷: ۳۳۸)

و البته این معلمی شیخ‌الرئیس بر خیام، معلمیِ مستقیم نیست، زیرا بنا به نقل تاریخ، سال وفات شیخ‌الرئیس ۴۲۸ هجری و زمان تولد عمر خیام ۴۴۰ است. بنابر این امکان بهره بردن مستقیم خیام از محضر شیخ ممکن نبوده، اما بهره بردن از مکتب و تعالیم شیخ‌الرئیس چرا. تأمل در رساله‌های فلسفی خیام من جمله همین رساله الکون و التکلیف یا رساله‌هایی چون الضیاء العقلی فی موضوع العلم الکلی و رساله ضرورة التضاد فی العالم و الجبر و البقاء و رسالة فی الوجود و نیز ترجمه خطبه الغرای ابن سینا توسط خیام، رد پای عمیق اندیشه‌های پور سینا بر حکیم بلندمرتبه نیشابور را نشان داده و اثبات می‌کند. برخی دیگر از ادله عبارتند از:

 ابوالحسن بیهقی (متوفی ۵۶۵ه. ق یعنی دو سه دهه بعد از وفات خیام) در تتمه صوان الحکمه سخن خود در باب خیام را چنین آغاز کرده است: « الفیلسوف حجة الحق عمر بن ابراهیم الخیام» و علاوه‌بر آن که در معرفی اولیه خیام از دو عنوان بسیار مرتبط با ابن سینا یعنی فیلسوف و حجة الحق استفاده نموده (و می‌دانیم یکی از القاب ابن سینا دقیقاً همین حجة الحق بوده است) در ادامه در بیان عظمت علمی خیام، او را تالی ابن سینا دانسته است :« در تعمق در اجزاء علوم حقیقی و سِعَت آن تِلوِ شیخ ابوعلی بود» (بیهقی، ۱۳۸۸ : ۷۹)

روایت دیگری نیز در تاریخ به نقل از محمد بغدادی داماد خیام ثبت و ضبط است مبنی‌بر این که خیام پس از مطالعه بخش الهیات کتاب شفا و ‏گزاردن نماز و خواندن ذکر جان به جان آفرین تسلیم کرد. ابوالحسن بیهقی در تتمه صوان الحکمه از این معنا چنین یاد کرده : « امام محمد بغدادی می‌گوید: مطالعه الهی از کتاب الشفاء می‌کرد . چون به فصل واحد و کثیر رسید چیزی در میان اوراق موضع مطالعه نهاد و گفت مرا که جماعت را بخوان تا وصیت کنم چون اصحاب جمع شدند و به شرایط وصیت قیام نمودند، به نماز مشغول شد و از غیر اعراض کرد تا نماز خفتن بگزارد و پیشانی بر خاک نهاد و گفت : «اللهم انی عرفتک علی مبلغ امکانی فاغفرلی فان معرفتی ایاک وسیلتی ‏الیک» و جان تسلیم کرد. » ( همان :۸۰) شهرزوری نیز در نزهة الارواح این روایت را ذکر کرده و سپس ابیاتی از خیام آورده که مؤید کلام فوق به هنگام مرگ اوست:

از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کرد و آن را به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک فرو خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد (شهرزوری، ۱۳۶۵: ۳۹۷)

اهمیت روایت بیهقی از آن روست که از جمله نخستین راویان شرح حال خیام محسوب می‌شود آن‌هم دقیقاً در سده‌ای که سده مرگ خیام بوده است (قرن ششم) فلذا بنا به قرابت زمانی می‌تواند راوی دقیق‌ترین معانی از حکیم بزرگ ما باشد. روایاتی که دال بر مقام بلند فلسفه و حکمت اوست . دلیل دیگری که در همین سده بیانگر این حکمت و فلسفه خیام است نامه‌ای است که سنایی شاعر بزرگ برای خیام در نیشابور نگاشته و او را پیشوای حکیمان خوانده است : « ... توقع این عاشق صادق آن است که چون نوشته بدان پیشوای حکیمان رسد، به ذوالفقار زبان حیدروار سرشان بردارد و به دِره‌ی صلابت عمَری بنیت نیت ایشان ذره ذره کند... » (نظامی عروضی، ۱۳۸۱: ۳۰۰) نظامی عروضی نیز در چهارمقاله (تألیف شده در سال‌های ۵۵۱یا۵۵۲ هجری قمری) خیام را حجه الحق عمر خوانده و بی‌نظیر در بسیط عالم و اقطار ربع مسکون دانسته است (همان: ۱۰۱) جالب این که عبدالرحمن خازنی دانشمند مشهور هم عصر خیام نیز در میزان الحکمه (نگاشته شده در سال ۵۱۵ هجری) خیام را امام خوانده :« و بعد از این در این دولت قاهره امام ابوحفص عمرالخیامی در آن نظر کرد و بر درستی آن برهان آورد (خازنی، ۱۳۴۶: ۱۹)

اما همچنان که ذکر کردیم دو اثر، نسبت مستقیم خیام با ابن سینا را برای ما مدلل می‌دارند؛ اول ترجمه خطبه الغرا یا خطبه توحیدیه ابن سینا و دوم رساله کون و تکلیف. در باب رساله اول این نسبت بر بنیاد مقدمه کوتاهی که بیانگر آن است جمعی از برادران اصفهان ترجمه خطبه ابن سینا را از او خواسته و خیام دعوت آنها را اجابت کرده و آن را ترجمه نموده، مشخص می‌شود. به‌ویژه این که خیام در این ترجمه (که گاه با شرح برخی معانی همراه است) در مواردی با لفظ «این بزرگ» از ابن سینا یاد کرده است: «ولکن این سخن خطا نیست که این بزرگ می‌گوید » (حبیبی ، ۱۳۹۰ : ۹۴)

اما رساله دوم یعنی الکون و التکلیف را شمس‌الدین محمد شهرزوری در نزهة الارواح از آن خیام دانسته است : « عمر الخیامی النیسابوری... . و او را مختصری هست در طبیعیات و رساله در وجود و رساله در کون و تکلیف »(شهرزوری، ۱۳۶۵: ۳۹۵) چنان که در ابتدای مقاله گفتیم خیام در این رساله ابن سینا را «معلم من» خوانده است. بنابر این، تأمل در این رساله ضروری است، زیرا علاوه‌بر تصریح نسبت میان خیام با شیخ‌الرئیس، در عین حال بیانگر مقام رفیع و بلند خیام در فلسفه و حکمت نیز است و دلیلی بسیار روشن در بیان این قول بیهقی در تتمه صوان الحکمه که خیام را تالی ابن سینا دانسته بود.

ذکر دیباچه رساله الکون و التکلیف در بیان این مقصود ما بسی رساست : « کتب ابو نصر محمد بن عبدالرحیم النسوی و هو الامام القاضی بنواحی فارس سنه ثلاث و سبعین و اربعمائه الی السید الاجل حجه الحق فیلسوف العالم نصره الدین سید الحکماء المشرق و المغرب ابی الفتح عمر بن ابراهیم الخیامی، قدس الله نفسه، رساله منطویه علی المباحثه عن حکمه الله تبارک و تعالی فی خلق العالم و خصوصاً الانسان و تکلیف بالعبادات... . »(خیامی، ۱۳۷۷: ۳۲۲)

نویسنده نامه و در اصل پرسشگر معانی کون و تکلیف، پس از بیان فوق خطاب به خیام، ابیات زیبایی می‌سراید که بیان از جایگاه علمی و فلسفی بی‌نظیر خیام در همان زمان حیات او دارد. این ابیات چنین است:

ان کنت ترعین یا ریح الصبا ذممی  فاقری السّلام علی العلامة الخیّمی

 بوسی لدیه تراب الأرض خاضعة  خضوع من یجتدی جدوی الحکم

فهو الحکیم الذی تسقی سحائبه   ماءالحیاة رفات الأعظم الرمم

عن حکمة الکون والتکلیف یأت بها  تغنی براهینه عن آن یقال لمی

ای بادصبا، اگر رعایتم کنی، به هنگام وزیدن، سلام مرا به علّامه خیّامی برسان و خاضعانه خاک درش را ببوس با خضوعی که سزاوار چنان حکیمی است، آن حکیمی که ابر (لطفش) استخوان پوسیده را از آب زندگی سیراب می‌کند. (از وی) از حکمت کون و تکلیف و براهینش (بپرس) و برایم بخوان. (همان: ۳۲۳)

اگر دقیق‌ترین روایت تولد خیام ۴۴۰ هجری باشد و سال پرسش نسوی از خیام (بنا به تصریح آن در دیباچه فوق) سال ۴۷۳ بوده باشد، بنابر این خیام در سی‌وسه‌سالگی چنان در حکمت و فلسفه زبانزد بوده که قاضی مناطق فارس با لطایف ظریفه فوق، او را خطاب قرار داده و سؤالات فلسفی خود را از او پرسیده است. جالب این که خود خیام هم در ابتدای رساله ضرورة التضادّ فی العالم والجبر والبقاء که به نظر می‌رسد همان پاسخ به سؤالات دیگر نسوی است، تعجب کرده که سائل او را در چه مقامی دیده که چنین پرسش‌های مهمی از او نموده است: « و بعد سؤال چنین مسئله‌ای همچون ضرورت تضاد و درخواست مباحثه در آن باعث بلندی نام و عظمت کار من گردید و از آن سبب از صمیم قلب خدای را شکر گفته، چه به خاطر من خطور نمی‌کرد این قبیل سؤالات آن هم با این طرز و اسلوب با یک شبهه قوی، از من بشود» (همان:۳۴۴)

آنچه گفته آمد روایت مشهوری از ارتباط نسوی با حکیم عمر خیام است، اما برخی متفکران دیباچه این رساله را در اصل دیباچه رساله ضرورة التضادّ فی العالم والجبر والبقاء می‌دانند که این‌گونه آغاز می‌شود : « جواب السید الأجلّ حجّة الحقّ فیلسوف العالم نصرة الدین سیّد حکماء المشرق والمغرب أبی الفتح عمر بن ابراهیم الخیّام عن ثلاث مسائل سئل عنها» و این سؤالات در اصل همان سؤالاتی بوده که قاضی فارس با خیام داشته است. به عبارتی، ابهام در شخصیت تاریخی نسوی و نیز صراحت کلمه قاضی فارس در رساله ضروره التضاد سبب نقد متفکران مذکور در ارتباط میان دو رساله الکون و التکلیف و رساله ضروره التضاد شده است. در حالی که این دو رساله می‌توانست در اصل یک رساله و حاوی سؤالات نسوی باشد، کما این که سید سلیمان ندوی از متفکران خیام‌شناس در ضمن مجموعه خیام که جمع‌آوری نموده رساله ضروره التضاد را ادامه همان الکون و التکلیف انگاشته و به محی‌الدین صبری کردی ایراد گرفته چرا رساله تضاد را جدای از رساله الکون و التکلیف دانسته است. ضمن این که چه رساله تضاد ادامه کون و تکلیف باشد چه نباشد و چه این قاضی فارس نسوی یا به روایت‌های دیگر قاضی ابوطاهر فرازی باشد، در اصل ماجرا که یکی از تلامیذ مکتب ابن سینا سؤالاتی از خیام در باب مهم‌ترین و بنیادی‌ترین مسائل فلسفی پرسیده و خیام را به نامداری در حکمت و فلسفه ستوده تفاوتی ایجاد نمی‌کند.

منابع:

شهرزوری، شمس‌الدین محمد بن محمود(۱۳۶۵) نزهه الارواح و روضه الافراح ، ترجمه مقصود علی تبریزی، تهران نشر انتشارات علمی و فرهنگی

خیامی ، عمر بن ابراهیم (۱۳۷۷) دانشنامه خیامی، به اهتمام رحیم رضازاده ملک، تهران، صدای معاصر

خازنی، ابوالفتح عبدالرحمن(۱۳۴۶) میزان الحکمه، ترجمه مدرس رضوی، تهران انتشارات بنیاد فرهنگ ایران

بیهقی، ابوالحسن علی بن زید(۱۳۸۸) تتمه صوان الحکمه – ترجمه فارسی با عنوان دره الاخبار و لمعه الانوار، ترجمه منشی سزدی ، تهران ، انتشارات حکمت

نظامی عروضی، احمد بن عمر(۱۳۸۱) چهارمقاله، به کوشش محمد معین، چاپ دوم ، تهران، انتشارات زوار

حبیبی ، نجفقلی (۱۳۹۰) ترجمه رساله توحیدیه، نشریه جاویدان خرد، شماره ۱۸

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =